۱۳۹۱ دی ۸, جمعه

حق تعیین سرنوشت

هيچ چيز به جز حق حيات انسان، حق انتخاب و كرامت انساني او مقدس نيست و هر مقدس سازى ديگرى مقدمه ناگزير حذف خونين و بدون گذشت ديگري است كه مرزهاي مقدس ما را باور نكرده و در صدد گذشتن از ان است.

بنا بر كدام معيار اخلاقى و بر اساس چه اصل منطقى مقدس سازى امرى همچون حفظ نظام در ج.ا كه نتيجه ناگزير ان سركوب و كشتار مخالفان و براندازان بالقوه نظام سياسي است تقديسي نكوهيده، نامقبول و واپسگرايانه است اما مقدس سازي تماميت ارضي كه نتيجه ناگزير ان هم سركوب، كشتار و حذف تجزيه طلبان است اخلاقى، پيشرو، شجاعانه و شرافتمندانه است؟

به بيان ديگر چرا پايبندى به ملزومات يك خط قرمز (حفظ نظام) مردود و پايبندى به ملزومات خط قرمز ديگري (تماميت ارضي) ممدوح است؟ در هر دو حالت انسانهايي هستند كه خط قرمزها را به اتكاي اصل حق انتخاب به هيچ مي انگارند و در صدد درانداختن بازي ديگري هستند.(تغيير نظام سياسي يا تغيير مرزهاي سياسي) مقدس سازيها در واقع امكان توسل به گفتگو براي حصول توافق را ناممكن ساخته و در بلند مدت خود به مشكل بدل مي شوند.


مي توان و بايد ارزش همه موضوعات و گزينه هاي مورد نظر طرفين را ( به استثناي حق حيات و ارزش جان و كرامت انسان) نسبي و نه مطلق دانست و كوشيد در فرايند گفتگو مسائل را حل و فصل كرد. واقعيت اين است كه ما نه اخلاقا مجازيم و نه مي توانيم با توسل به زور تماميت ارضي ايران را براي هميشه حفظ كنيم. اگر خواهان حفظ تماميت ارضي ايران هستيم بايد شرايطي را فراهم كنيم و ساختارهاي سياسي و اجتماعي را به شيوه اي بازسازي كنيم كه حتي در نتيجه يك رفراندوم ازاد حق تعيين سرنوشت چيزي جز گزينه ماندن در چهارچوب سرزميني ايران از صندوق راي هموطنان كرد و ترك و عرب و بلوچ بيرون نيايد.


فراموش نكنيم اولا همه قائلان به حق اعمال تعيين سرنوشت لزوما خواهان تجزيه سرزميني ايران نيستند و ثانيا تجزيه طلبي نيز اساسا يك ترم سياسي است و نه يك جرم جنايى و در مقام وسيله و راهبرد تعريف مي شود نه هدف و غايت. راهبردها و وسايل نيز هميشه قابل تغييرند اگر طرفين دعوا بازيگران سياسي باشند نه مدافعان مفاهيم مقدس!"


 قسمتی است از متن نظریە مشورتی دیوان بین المللی دادگستری راجع بە تفسیر اصل حق تعیین سرنوشت، تمامیت ارضی و اعلام استقلال بر سر قضییە کوزوو است کە خیلی هم جنجال بر انگیز شد.
 می دانیم که آراء دیوان هنجار ساز هستند و تعاریف حقوقی را متحول میسازند، بە ویژە نظر دوستان را جلب میکنم بە این که بنا بر رای صریح دیوان در اینجا اصل تمامیت ارضی فقط در رابطە با روابط دو کشور معنا دارد و نە روابط یک کشور با بخشی از سرزمین خود یا مردمان ساکن در آنجا.

لف: مطابقت اعلامیه با حقوق بین الملل: در طول قرن های هجدهم، نوزدهم و بیستم مصادیق متعددی از اعلامیه استقلال یافت می شود که عمدتاً با مخالفت شدید کشور مادر همراه بوده است. اعلامیه استقلال گاهی منجر به تشکیل یک دولت جدید می شد و گاهی خیر. در هیچ موردی رویه دولت ها در کل صدور اعلامیه استقلال را مخالف با حقوق بین الملل ندانسته است. بلکه آشکارا رویه دولت ها در ین دوره نشان می دهد که حقوق بین الملل در بردارنده هیچ ممنوعیتی راجع به اعلامیه استقلال نیست.
 در نیمه دوم قرن بیست و یکم، حقوق بین الملل حق تعیین سرنوشت گسترش یافت که بر اساس آن به مردم سرزمین های غیر خودگردان و مردمی که تحت سلطه و استعمار خارجی هستند، حق استقلال داده می شود. مواردی یافت می شود که اعلامیه های استقلال خارج از چارچوب پیش گفته صادر شده اند و رویه دولت ها نشان نمی دهد که در این موارد یک قاعده جدید حقوق بین الملل وجود دارد که اعلامیه استقلال را منع کند.

اصل تمامیت ارضی بخش مهمی از نظم حقوقی بین المللی است که در بند 4 ماده 2 منشور ملل متحد نیز محترم شمرده شده است و در اعلامیه اصول حقوق بین الملل راجع به روابط دوستانه و همکاری بین دولت ها بر اساس منشور ملل متحد (قطعنامه 2625 مجمع) و کنفرانس هلسینکی 1975 بر آن تاکید شده است. بر اساس این اصل، تمام دولت ها باید در روابط بین المللی خود از تهدید یا کاربرد زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی یکدیگر خودداری کنند.

بنابراین از نظر دیوان قلمرو اصل تمامیت ارضی محدود به روابط بین دولت ها است و آنها ملتزم به رعایت این اصل هستند، نه بازیگران غیر دولتی (آنچنان که برخی دولت ها از جمله صربستان و ایران عقیده داشتند که اعلامیه استقلال مغایر اصل تمامیت سرزمینی است).

شورای امنیت در مواردی اعلامیه های استقلال را محکوم کرده و غیر قانونی دانسته است. به نظر دیوان محکومیت اعلامیه های استقلال و غیرقانونی تلقی کردن آنها از سوی شورا، ناشی از ویژگی یکجانبه بودن این اعلامیه ها نیست، بلکه استفاده غیر قانونی از زور یا دیگر اشکال تجاوز به هنجارهای حقوق بین الملل از جمله قواعد آمره علت نامشروع بودن اعلامیه های مذکور است.
در مورد کوزوو شورای امنیت هیچ گاه چنین موضعی اتخاذ نکرد و از رویه شورای امنیت بر نمی آید که اعلامیه های یکجانبه استقلال به طور کلی ممنوع است.

دیوان ضروری نمی بیند که بررسی کند آیا حقوق بین الملل حق تعیین سرنوشت، در غیر از مورد سرزمین های غیر خودگردان و مردم تحت سلطه یا استعمار خارجی، به بخشی از جمعیت یک دولت حق جدایی می دهد، به عبارت دیگر محدوده حق تعیین سرنوشت چیست؟ و آیا حقوق بین الملل حق جدایی جبرانی را شناسایی کرده است و اگر چنین است تحت چه شرایطی؟

دیوان علت طفره رفتن از پاسخ به این پرسش ها را محدودیت موضوع سئوال ذکر می کند، هر چند که این مسائل مربوط به حق جدایی از دولت باشد. دیوان صرفاً باید مشخص کند که آیا اعلامیه استقلال ناقض حقوق بین الملل یا قانون خاص ایجاد شده توسط قطعنامه 1244 شورای امنیت است یا خیر؟ با توجه به ملاحظات فوق دیوان اعلام می کند که حقوق بین الملل عمومی در بردارنده ممنوعیتی نسبت به اعلامیه های یکجانبه استقلال نیست و در نتیجه اعلامیه مورخ 17 فوریه 2008 حقوق بین الملل عمومی را نقض نکرده است.

این نظريه حاوی دست کم دو نکته مهم است. یکی اینکه قواعده امره حقوق بین الملل بازیگران غیر دولتی را موظف به رعایت اصل تمامیت ارضی نمی داند و در نتیجه حرکتهای استقلال خواهانه در درون مرزهای شناخته شده کشورها لزوما نافی نظم بین الملل و ناقض حقوق بین الملل نیست و دوم اینکه دیوان رسما درباره محدوده حق تعیین سرنوشت اظهار نظر نمی کند و در حقیقت این عدم اظهار نظر به معنی تفسیری بودن تعریف این "حق" است و این نشان می دهد که اصرار طرفداران تمامیت ارضی بر اینکه صراحت حقوق بین الملل بر "انحصار" حق مردم تحت سلطه یا استعمار خارجی برای تعیین سرنوشت است اساسا صحيح نیست و حقوق بین الملل در این باره تنها تعریف اولیه ای از موضوع ارائه داده که لزوما جامع و مانع نیست تا جایی که دیوان از استناد به ان خودداری کرده است.


بحثهای دوستان


 سید: من خیلی مایلم که در این جهان کوچک و بزرگمان یک کشور آزاد، توسعه یافته و دموکراتیک را نشان بدهید که چنین وضعیتی داشته باشد ! چنین کشوری وجود خارجی ندارد. اصل حفاظت از تمامیت ارضی یک کشور «بدیهی» است. قبول دارم که این اصل نباید باعث تبعیض شود اما این را هم می گویم که این اصل تا الان باعث تبعیض بر علیه شهروندان ایرانی نشده ! مسئله ایران، شجره خبثه استبداد است نه حفاظت معقول از تمامیت ارضی.
شاهد: در این "جهان کوچک و بزرگمان! از جمله در کشورهای آزاد، توسعه یافته و دموکراتیک کانادا، اسپانیا، بریتانیا , امریکا، بلژیک و ایتالیا" گروهها و احزاب و جریانهایی برای تجزیه خاک ان کشورها فعال هستند و کسی هم انها را به جرم تجزیه طلبی به زندان و اعدام و حذف محکوم نمی کند. البته اگر حتی یک کشور در دنیا هم چنین وضعیتی نداشت خللی در منطق درونی مدعای من ایجاد نمی کرد. همه اصول بدیهی هم برساخته بشر هستند و تابع مقتضیات زمان و مکان و بدیهی دانستن انها هم البته به معنای چالش ناپذیر بودن انها نیست.
اینکه این اصل هم تا الان باعث اعمال تبعیض بر علیه شهروندان نشده است را صرفا باید یک شوخی یا سوتفاهم تلقی کرد! برخی از شهروندان ایرانی تنها و تنها به اتهام هیچگاه ثابت نشده به چالش کشیدن این اصل بدیهی از جان و مال و هستی ساقط شده اند. شما می فرمایید این اصل باعث تبعیض نشده است؟
در نهایت یاداوری کنم که با شما در حفاظت معقول از تمامیت ارضی همداستانم تنها مشکل بزرگ تعریف مرزهای این عقلانیت است! 
سید: مسئله این کشور استبداد است نه حفاظت از تمامیت ارضی. حفاظت از تمامیت ارضی برای هر کشوری بدیهی است. نه کانادا، نه بریتانیا و نه بلژیک نمونه های خوبی نیستند. رای دیوان عالی کانادا در مورد تمامیت ارضی این کشور اکنون دارد تبدیل به یک قاعده آمره در حقوق بین الملل می شود، بریتانیا و اسکاتلندهم نه یک کشور بلکه اتحاد کشورهای مختلف هستند. همین طور اسپانیا و بلژیک. نه شرایط ایران شبیه به این کشورهاست و نه آن کشورها از این وضعیت خود احساس رضایت دارند.
 وانگهی ما باید به دنبال یک سیاست ورزی مسئولانه باشیم نه یک سیاست ورزی شبه اعتقادی. در تمام دنیا هیچ کشوری جود ندارد که تمامیت ارضی کشور خود را نادیده بگیرد. اینکه این گروه ها فعال اند دلیلی برای این نیست که می توانند نظرات خودشان را اجرا کنند ! من فکر می کنم بحث در مورد این مسائل که از صد سال پیش به همت چپ گرایان مبتذل و جهان سومی !!! به کشور ایران تحمیل شد تا این لحظه هیچ هیچ فایده ای نداشته.
 سیاست ورزی مسئولانه حکم می کند توسعه، دموکراسی، آزادی، تمامیت ارضی و عدم تبعیض در تمامی شئون شهروندی به عنوان بدیهات در نظر گرفته شود. با شناختی که من از جامعه ایران دارم. با اینکه تصور می کنم آحاد جامعه ایرانی به دنبال توسعه و رفاه و دموکراسی و رفع تبعیض است اما این تضور را هم دارم هر دولتی که حتی تمام این ویژگی ها را داشته باشد اما خدشه به تمامیت ارضی ایران ورد کند بلافاصله سقوط می کند. و این متاسفانه به ضرر دموکراسی در کشور ماست.


شاهد: سید جان داریم درباه دو چیز متفاوت صحبت می کنیم انگار! حکم دیوان عالی کانادا هر چه بود در کبک بدون انکه کسی خائن یا وطن فروش قلمداد شود و یا زندانی و ازار و شکنجه و اعدام شود رفراندوم استقلال برگزار شد و رای مخالف کبکی ها به استقلال نه به دلیل مقدس بودن تمامیت ارضی یا پایبندی به ارا دیوان عالی که تنها به این دلیل بود که ساختارها و روندهای سیاسی در کانادا طوری طراحی، اجرا و پیش برده شده بود که برای کبکیها ماندن در چارچوب کانادا یک انتخاب و بهتر و به صرفه تر بود.
باز هم تاکید می کنم اینکه در کشورهای دیگر درباره تمامیت ارضی چگونه رفتار می کنند دخل چندانی به منطق درونی مدعای من ندارد.
 همان مقدس کردن و غیر قابل مذاکره کردن برخی از موضوعات همچون بدیهیات یا با هر نام دیگری مصداقی از سیات ورزی شبه اعتقادی است که شما من یا دیگری را از ان انذار می دهید. من نمی دانم این چپ گرایان مبتذل جهان سومی چه صیغه ای است و به نظرم بهتر است یک بحث جدی را هم به این اشارات بی محتوا و سطحی الوده نکنیم اما انچه اینجا اهمیت دارد این است که قراین نشان می دهد برخی (چه درصدی؟ نمی دانیم شما بگو یک درصد) از کردها و ترکها،بلوچها و عربهای ایرانی به دلیل نوع نگاه حاکم، فرهنگ سیاسی و ساختار و فرایندهای سیاسی جاری و تجربه تلخ تاریخی می خواهند مرزهای ساسی ایران را تغییر دهند.

 به گمان من می توان در پاسخ به این واقعیت سه واکنش مختلف داشت: 1- خود را به نشنیدن زد و با نادیده گرفتن یک واقعیت ولو کوچک عملا در خدمت فضایی قرار گرفت که به بزرگ شدن و جدی شدن و فراگیرتر شدن ان یاری می رساند. 2- مدعیان و هواخواهان جدایی از ایران را با زور اسلحه به طور موقت سرکوب کرد و همه چیز را به دشمنان این خاک پاک اریایی!! نسبت داد و منتظر شعله ور شدن دوباره ان نشیست و در یک دور باطل سرکوب و کشتار و استبدا به سلامتی دور زد. 3- حق دیگری را برای انتخاب زیستن با ما یا بدون ما به رسمیت شناخت و با او وارد گفتگو و تعامل متمدنانه ای شد و در نهایت ساختارها و روندها را به گونه ای اصلاح کرد که ان دیگری ماندن را بر تلاش برای جدا شدن ترجیح دهد
.
اخر کلام اینکه اگر جدایی طلب مثالی ما نخواهد در چارچوب سرزمینی ایران زندگی کند و نخواهد هم بنا بر توصیه میراث داران سرزمین اریایی! خاک مادری خود را ترک کند و مسئله اصلی هم برای او نه دمکراسی که حق تعیین سرنوشت باشد می خواهی با او چه بکنی؟ یا باید با او وارد گفتگو شوی و حق اظهار نظر و فعالیت مسالمت امیز سیاسی در راستای هدفش را به رسمیت بشناسی یا تلاش کنی او را با زندان یا کشتن خفه کنی. این انتخاب نهایی است که تکلیف اینده من و تو را مشسخص می کند.



سید: شاهد عزیز. بنده از منطق سیاست صحبت می کنم. نه بحث حقوق بشری می کنم نه چیزهایی شبیه به این که استدلالش چیزی شبیه به غول درون چراغ است! چه کسی گفته حیات آدمی مقدس است !؟ همان قدر که این گزاره استدلال عقلانی دارد تقدس خاک هم همین قدر استدال دارد !
وانگهی باز هم تکرار می کنم بحث من منطق سیاست است. عقل سیاستی که مستقل از عقلانیت فراشهری و وحی است. چیزهایی که شما می گویی و دوستان دلیرانه هم تایید می کنند شاید خیلی خوب و زیبا باشد من نمی دانم ! اما باز هم تاکید کردم و اصرار هم دارم که هیچ کشوری در تمام جهان نیست که چنین سرزمین گل و بلبلی داشته باشد.
در ضمن من نه فعال حقوق بشرم و نه اساسا به آن اعتقاد دارم. حقوق بشر و فعالان آن از هر دین دار و مومنی متعصب تر هستند برای دینی که معلوم نیست از کدام چراغ در امده و هیچ هم پاسخ نمی دهند که چرا بچه ای که از رحم مادرش بیرون می آید ناگهان یک اعلامیه بالای سرش نوشته می شود که این حقوق توست ! لذا اگر قرار باشد در سیاست تعبدی رفتار کنم فکر می کنم همین دین داری مسلمانی ام برایم بهتر است تا دین داری دیگری از این نوع . نه لیبرالم و نه چپ .
 تبار عربی داریم همین طور که از سیادت مشخص است و خودم را هم گیلانی می دانم. زبان مادری ام هم خدا را شکر فارسی نیست . من تنها می خوام یک شهروند مسئول این جامعه و کشور باشم. همین ! برای همین نگاهم به امسئله ای به نام اقوام ( الان نگویید قوم نیست ! روی واژه ها مناقشه نمی کنم ) لذا به یک منطق سیاسی و عقلانیت سیاسی باید فکر کرد.
اگر این منطق را بپذیرم، که پذیرش آن رای هر شهروندی که می خواهد مسئولانه رفتار کند نه شبه اعتقادی، من در این کشور هیچ وقت، هیچ وقت نمی توانم در این کشور وارد سیاست بشوم در حالی که تمامیت ارضی آن و تبعات که به آن بار می شود را بدیهی نیانگارم ! روی کاغذ هر کس هر کاری می تواند بکند. اما در عمل این منطق وجود دارد، وجود داشته ،وجود خواهد داشت . می شود به آن ضربه زد . مثل بحرانی هایی که در طول این صد سال که توسط همان چپ گرایانی ،که شما می گوید نامشان را به آن صفات آلوده نکنم، و دیگران شرکا به وجود آورد . بحران هایی که تنها و تنها مردم ایران در آن صربه خوردند و برادرکشی راه افتاد. چرا می شود بحران ایجاد کرد.
یا مرحوم آیت الله خمینی ای که ندانسته و دانسته فرمان های آن چنانی می داد و یا گروه هایی که فکر کردند با چهار تا تفنگ می توانند کاری از پیش ببرند. این ها همه توانستند بحران ایجاد کنند و مردم ایران را شرمنده هم کنند. اما یک شهروند مسئول هیچگاه چنین نمی کند. مشکل ما حفاظت از تمامیت کشور نیست . مشکل ما نداشتن شهروندان و نخبگان مسئول است .


شاهد: سید جان روی کاغذ صحبت می کنیم تا منطق بعدی رفتارهایمان در عرصه عمل را پیشاپیش و از طریق گفتگو صیقل داده باشیم نمی شود چیزی روی کاغذ خوب باشد اما ما در عرصه عمل کار خودمان را بکنیم. سوال من همچنان باقی است تو در همان عرصه عمل که بیش و پیش از روی کاغذ می پسندی باید تکلیفت را با ان دشمنان تمامیت سرزمینیت مشخص کنی یا حق اظهار نظرشان را به رسمیت می شناسی و اجازه می دهی ازادانه اهداف سیاسی شان را تعقیب کنند و یا انها را به زور سرکوب می کنی. تو حق انتخاب داری و انها هم واکنش نشان می دهند. از زمان اعلی حضرت رضا شاه کبیر! و دکتر افشار میهن پرست کوشیده اید هم صدای این جماعت را نشنوید و هم سرکوبشان کنید اما همین که هم اینک نیز این مشکل همچنان و البته پرقدرتر از سایق یاقی است یعنی سیاسیت سرنیزه جواب نداده است.


سید:  بدیهی است که بنده به عنوان یک شهروند مسئول این کشور هم از تمامیت ارضی آن دفاع می کنم هم از توسعه و رفع تبعیض و دموکراسی ! اینها منافاتی ندارد و دوگانگی های کاذبی است که یا باید مدافع تمامیت و استقلال و وحدت ملی کشور باشی ! یا باید دموکرات باشی !!!! این همه کشور دموکراتیک در جهان هست که تمامیت ارضی آن هم در اولویت است !
شهاب:  من سوای اصل موافقت و یا مخالفت با اصل قضیه که نظرم بیشتر به شاهد نزدیک است، یک ایراد فنی جسارتا به نوشته‌ی خوب شاهد دارم. ما اصلا ترمی به نام«تجزیه طلبی» نداریم. این اصطلاحی و جرمی و توهمی ساخته شده توسط گفتمان فاشیستی و شوونیستی قومگرایان حاکم بر دیگران است. در واقع اصطلاح درست سیاسی آن « استقلال طلبی» است. نه تجزیه طلبی. شما هرگز در هیچ کجای تاریخ نمی‌بینید و نمی‌خوانید که جایی نوشته شده باشد فلان کشور از فلان کشور تجزیه شد. بلکه می‌گویند فلان کشور استقلال یافت. یا به استقلال رسید.

 استقلال شامل ملت‌ها و سرزمین‌ها نیز شامل استقلال از مستعمره بودن و رهایی یافتن از استعمار کشورهای استعمارگر، استقلال از امپراطوری‌های کهن و باستانی که بر اساس حمله‌ها و فتوحات متوحشانه و خو ن ریزانه‌ی سفاکان تاریخ شکل گرفته بود که از کله سرها مناره می‌ساختند و از کاسه‌ی چشم دیگ مسین پر می‌کردند، استقلال حتا از بازمانده‌ی چنین امپراطوری‌هایی نیز می‌شود. در هر صورت بدون شک هیچ امر مقدسی بلاتر از خواست وحقوق بینادین انسان وجود ندارد که حتا آن‌ها نیز تسط خود انسان قابل تجدید نظر و ارتقا به سطح عالی‌تر هستند، وجود ندارد و هر مقدس سازی تنها برای گفتمان به شهادت رسیدن و به هلاکت رساند است و بس. آن‌ها که امر مقدس را باور دارند لذت برندگان از خون آدمی هستند که زیر هر پوشش مقدسی از جمله مذهب و خاک،زبان،قومییت رنگ ونژاد و... پنهان خواهند کرد.


شاهد: کاکه شهاب گیان در فضای سیاسی ایران تجزیه طلبی یک ترم سیاسی است چون به اهداف و روندهای سیاسی معینی اسناد داده می شود (خود شما هم نوشته اید "اصطلاحی ساخته شده توسط گفتمان ...") البته این بیان از میل و کنش استقلال طلبانه برای قائلان به حق تعیین سرنوشت ناخوشایند است اما صرف نظر از اینکه این اصطلاح همه قائلان به حق تعیین سرنوشت را شامل نمی شود و خود دلیلی برای ناخوشایند بودن و نچسب بودن این اصطلاح است اما در واقع همین ناخوشایند بودن و ناپسند دانستن اصطلاح تجزیه طلبی ناشی از غلبه گفتمانی است که تمامیت و وحدت سرزمینی را مقدس دانسته و تجزیه ان را مضموم و ناپسند جلوه می دهد، در واقع می توان ادعا کرد قائلان به حق تعیین سرنوشت نیز ناخواسته متاثر از گفتمان فرادست با مرکزیت دادن به دالهای معنایی ان به بازتولید معنایی و مفهومی ان یاری می رسانند.

 فراموش نکنیم تاسیس هر سرزمین جدیدی پیش از هر چیز ناشی از تغییر مرزهای سیاسی در کشور یا سرزمین دیگری است و در بیان روشن تر کشورهای جدید التاسیس اساسا حاصل تجزیه کشورهای سابق هستند. استقلال طلبی بیان ارمانی و ارزشی کنش سیاسی (در ذات خود فاقد بار ارزشی) است که معطوف به تجزیه تمامیت یک سرزمین معین به منظور تاسیس واحدهای سیاسی جدیدی است. من بر خلاف نظر شما بر این باورم که به کار بردن اصطلاح تجزیه طلب برای کسانی که سودای استقلال سیاسی/ سرزمینی در سر دارند نه تنها درست است و هیچ هم زشت و ناپسند نیست که اساسا اشاره به کنشی سیاسی است که مقدمه استقلال است.


نجات: دفاع ما از تمامیت ارضی ناشی از مقدس انگاری این مقوله و دیگر سویه های متافیزیکی نیست . نگاهی عقلانی و فایده گرایانه است و به نظرم این مسئله را باید تاکید کرد تا دیگران بر پایه برداشت های اشتباه به قضاوت ننشینند . واحدهایی که دوستان آنها را مستعد تجزیه یا استقلال می دانند ، خود در مقیاسی کوچکتر همان شاخصه های قومی ، زبانی و نژادی را در خود دارند و به شدت مستعد بحران و تصویه نژادی در درون خود هستند .
 از طرفی همین ادله هایی که دوستان ارائه می کنند تا تمامیت ارضی را به چالش بکشند ، در آن سوی قضیه با رویکردی نژادپرستانه خواهان خط کشی های نژادی و ترسیم مرزهای فرقه ای و زبانی هستند و این تناقض همواره با اینها خواهد بود . نکته دیگر اینکه به لحاظ تاریخی و سیاسی و حقوقی ، کشورهایی چون آمریکا و انگلستان از ابتدا بر اساس توافقاتی مشترک تصمیم کرفته اند تشکیل یک ایالات متحده بدهند و این مسئله بسیار واضح تر از آن است که با ایران بشود مقایسه اش کرد .


شاهد: نجات عزیز همین که دفاع شما از تمامیت ارضی ناشی از مقدس انگاری ان نیست خیلی هم خوب است و امکان گفتگو درباره ان را فراهم می کند هر چند که نوع نگاه شما به این مقوله نافی این مدعا نیست که هنوز نقطه عزیمت بسیاری از مدافعان حفظ تمامیت ارضی مقدس بودن ان است.


اما زمانی که درباره فواید و عقلایی بودن حفظ تمامیت ارضی سرزمینی (در اینجا ایران) صحبت می کنیم قاعدتا پذیرفته ایم که ممکن است در یک چارچوب نظری و دستگاه فکری دیگری استدلال و دیدگاههای متفاوتی برای لزوم جدایی بخش یا بخشهایی از ایران ارائه و مستدل شود. می دانیم که که نه استدلال شما و نه استدلال طرف مقابلتان مطلق نیستند و تنها این دستگاههای مختلف نظری شماست که به هر کدام از مقدمات و نتایج شما شکل و سویه های عقلایی می بخشند. در نهایت هم شما باید پذیرفته باشید که استدلالات و دیدگاههای شما در چارچوبهای سیاسی سازمانی مشخصی قابل تعقیب هستند و نتیجه کنش سیاسی شما نیز باید فراگیر کردن استدلالتان در سطح اجتماع و بی اعتبار کردن قوت نظری استدلال مخالفان فکریتان باشد.

من در این چارچوب اجمالی همداستان شما هستم مثلا همین نکته که واحدهای مستعد تجزیه (یا مورد ادعا) خود با چنان تنوعات و مدعاهای کلانی درگیر هستند که نتیجه هر اقدام سیاسی معطوف به نتیجه جدایی از ایران افتادن در دور باطلی خواهد بود می تواند و یکی از بهترین ابزارهای شما در مجاب کردن بسیاری از مخالفان مردد فکری شماست.
تنها مسئله ای که برای من اینجا اهمیت دارد این است که در نهایت قائلان به اعمال حق تعیین سرنوشت باید بتوانند دیدگاههای سیاسی خود را به طور مسالمت امیز و بدون هراس از سرکوب سیاسی دنبال کنند. بحث تاریخی و حقوقی هم البته می شود کرد اما در اخر خط همان بحث هم در چارچوب دستگاه های نظری خود معنا و جایگاه مستدل پیدا می کنند. یعنی نمی توان به لحاظ حقوقی تمام علایق جدایی سرانه را تقیبیح و ناروا دانست و نه به لحاظ تاریخی این شیوه چاره درد وحدت طلبان بوده است.



گلاله: جناب آقای بهرامی بهتر آن است آن نگاه عقلانی و فایدەگرایانە را سوی دیگر ماجرا یعنی آنان کە در نظر شما خواهان تجزیەی ایران و در نظر بندە خواهان داشتن حق تعین سرنوشت خود هستند برگزینند نە اینکە آنرا تحمیل کنید، بە نظر بندە هم بە احتمال زیاد ماندن در چارچوب ایران عقلانی تر است اما این چیزی از وجود آن حق یعنی حق تعین سرنوشت یا استقلال نمی کاهد و تغییر نمیدهد، مثالی کە شخصا از آن برای تقریب موضوع بە ذهن استفادە می کنم وضعیت حق طلاق برای زنان است، حق طلاق الزاما بە معنای قصد طلاق از سوی زن نیست اما برای شروع زندگی زناشویی بسیار مهم است، زن خود تحمیم میگیرد کە آیا از این حق استفادە کند یا خیر، حتی دوام مادامالعمر آن رابطە دلیلی برای نقض آن حق نیست. استقلال هم چنین حالتی دارد، حقی است کە مالک آن حق می تواند از آن استفادە کند و یا نکند. و نکتەی دیگر اینکە وجود تفاوت و تنوع و حتی اختلاف در میان ملتهای ساکن ایران مجوز کافی برای ادامەی سرکوب آنها نیست اساسا قیاس مع الفارق است


سید: ارجاعات حقوقی این متن به نظرم در مورد مفهومی به نام حق تعیین سرنوشت واضح و آشکار است ... البته به معنای تایید کل مقاله نیست


سید:  ihttp://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2012/september/15/article/-f8d61410db.html
اعمال حقی به نام حق تعیین سرنوشت برای گروه های قومی در داخل مرز های یک کشور مشروط به نسل کشی ، الحاق مبتنی بر زور یا سرزمین های بدون حاکمیت است ! هیچ کدام از این مصادیق ربطی به مثلا گیلانی ها ندارد !!!!
شاهد: سید عزیز همان نظریه مشورتی دیوان تایید بی اعتباری تمام مدعای مقاله ان جناب سیف الدینی است.
مختار: دکتر سروش میگوید: دمکرسی شیوه‌ای معیین با نتایج نا معیین است.
اگر آزادی را به‌ عنوان اصلی غیر قابل حذف و بنیادی قبول کنین قطعا آزادی انتخاب را به‌ رسمیت خواهیم شناخت اما اگر قبل از انتخاب،نتیجه‌ی مشخص و به‌ قول شما مقدس را تعیین کنیم آزادی را دفن کرده‌ایم.
به‌ نظر من طرفداران حفظ تمامیت ارضی به‌ هر قیمتی هیچ تفاوتی با استقلال طلبان به‌ هر قیمتی ندارند آنچه‌ در هر دو وضعیت پایمال میشود آزادی و حق انتخاب است. به‌ نظر من یکی از آسیبهایی که‌ گفتمان روشنفکری را آلوده‌ و متناقض میکند قائل شدن به‌ استانداردهای دو گانه‌ است. طنز معروف انسانها همه‌ برابرند اما بعضیها برابرترند. مثلا بسیاری از فعالان حقوق بشر اگهر حقوق مخالفان آنها زیرپا شود اعتراضی نخواهند کرد.
لذا قدم اول در ورود به‌ این مباحث،قائل شدن به‌ یک استاندارد است مثلا اگه‌ آزادی را به‌ عنوان یک حق میپذیریم از اعمال آن توسط دیگری نگران باشیم.
عارف: حتی می توان ادعا نمود آنچە کە مقدس سازی نظام را مشروعیت می بخشد بە نوعی از انواع برآیند مقدس سازی تمامیت ارضی است، هر دو نوع این تفکر از آبشخورهای مشترکی تغذیە میکنند و مکمل یگدیگرند. شاید هم آرایی گفتمان جمهوری اسلامی و اپوزیسیون نااسلامیش در قبال حقوق ملیتها خود سند گویای این امر باشد...
مدیار: من همان‌گونه که تمامیت ارضی ایران را به رسمیت می‌شناسم و به آن ارج هم می‌نهم، تجزیه‌طلبی را هم که این روزها به جای آن عنوان‌های شیک هم می‌دهند به رسمیت می‌شناسم و باور دارم که تجزیه‌طلب‌ها هم حق این‌که از تجزیه‌طلبی سخن بگویند را دارا هستنند. از نظر من تجزیه‌طلب‌ها دارای حق هستند و مردم یک قطعه از هر سرزمینی حق دارند که جدا شوند. هر چند هم که بر اساس معیارها و قوانین سرزمینی و بین‌المللی هم نباشد (مانند همین مقاله‌ی مستدلی که از سالار سیف‌الدینی در این کامنت‌ها مثال آورده شده است.) اما با این همه سوی دیگر ماجرا را هم شاهد هستم. مثلا این‌که به شخصه از کسانی هستم که در مورد تمام زندانیان سیاسی می‌نویسم و از هر نقض حقوق بشری حرف می‌زنم؛ که در واقع همان تبلور جمله‌های اولیه تو در این استاتوس است.

من هیچ سایت کرد، ترک، بلوچ و... را نمی‌شناسم که در مورد دیگر زندانیان سیاسی در ایران بنویسد یا نظر دهد. اما در مقابل‌شان بسیار گروه و سایت دارم که نشان بدهم. شاهد عزیز چیزی که نوشتی جز ایجاد تفرقه هیچ منفعتی دیگری به دنبال ندارد. تو هرگز چیزهایی که من عنوان کرده‌ام و (بسیاری که عنوان نکرده‌ام) را قبول نخواهی کرد (بنا بر تجربه‌های بحث‌های فیسبوکی) . به همین دلیل است که می گویم بحثی که مطرح کرده‌ای به سرانجامی نخواهد رسید. کسانی که از مثلا کشور کرد یا ترک حرف می‌زنند هیچ فرقی با کسانی که از تمامیت ارضی صحبت می‌کنند ندارند. هر دو دارند از نژاد صحبت می‌کنند.... و خیلی چیزهای دیگر که امیدوارم منظورم را توانسته باشم بیان کنم در این چند جمله‌ی طولانی.....


 شاهد: مدیار گیان بحث اصلا بر سر این نیست که تمامیت ارضی را ارج بنهیم یا تجزیه طلب باشیم تمام بحث این است که همان اندازه که طرفداران تمامیت ارضی باید این ازادی را داشته باشند که برای حفظ تمامیت سرزمینی ایران و برپایی نظامی دمکراتیک در ان بکوشند و کسی مانع فعالیت سیاسی انها نشود علایق جدایی سری و فعالیت مسالمت امیز در ان راستا هم مجوزی برای سرکوب و حذف قرار نگیرد. ما در این موضوع همداستانیم و خوب این خیلی هم عالی است.

من نمی دانم دعوت به درک متقابل و فهم و پذیرش حق همه شهروندان برای فعالیت مسالمت امیز در راستای پیگیری اهدافشان چگونه می تواند به معنی ایجاد تفرقه باشد؟ منصف باش مدیار! حداقل نتیجه وحدت بخش و مثبت این بحث این است که بسیاری مخاطبان این ستاتوس می بینند که مدیار سمیع نژادی هم هست که بی انکه خود در موقعیت فرودست باشد حق دیگری را برای پیگیری مسالمت خواسته هایش ولو جدایی از ایران به رسمیت می شناسد کجای این تفرقه انگیز است؟
اصلا بحث در خصوص لزوم پايبندي به لوازم و نتايج رفتار دمكراتيك در عمل چگونه مي تواند تفرقه انگيز باشد؟ 
ساسان: از نظر من هم بی‌شک، «تمامیت ارضی» مقدس نیست و اگر روزگاری اکثریت مطلق یک قومی بخواهند از ملتی جدا شوند، هر چند که این مسیر اشتباه باشد، باید گردن نهاد، بی‌شک هیچ نیروی لیبرالی نمی‌تواند از هر سطح سرکوبی به هر انگیزه‌ای دفاع کند اما وقتی نجات از «نگاه فایده‌گرایانه» لیبرالی حرف می‌زند، من کاملن آن را درک می‌کنم.

نخست این که به احتمال قریب به یقین چه منافع کلی به نام ایران و چه منافع جزیی منطقه‌ای در یک مفهوم ملی با نام کشور ایران بیش‌تر تامین می‌شود، امکان توسعه، امکان رفاه و امکان پیش‌رفت برای تک تک اجزای ایران آزاد، بیش‌تر است تا برای چند بخش جداشده و به همین دلیل من گمان ندارم که با وجود پروپاگاندای گسترده‌ درباره‌ی تجزیه‌طلبی، به شرط و فرض پاسخ‌ گفتن به مطالبه‌های قومی، داعیه‌ی جدایی از ایران چندان جدی باشد.
 بخش دوم «نگاه فایده‌گرایانه» ما را به روی‌کردهای گروه‌های حامل تجزیه‌طلبی سوق می‌دهد. اگر از بخش نواندیش فعالان کرد و ترک بگذریم که بیش‌تر آن‌ها هم تجزیه‌طلب نیستند اتفاقن، متاسفانه شاهدیم که روی‌کرد بخش‌هایی از تجزیه‌طلبان از اساس دموکراتیک که نیست هیچ، نسبتی با حقوق بشر هم برقرار نمی‌کند و بیم آن می‌رود که چیرگی این گروه‌ها، به فاجعه‌های پاک‌سازی‌های قومی و مذهبی و نژادی ختم شود. همان‌جوری که نیروهای لیبرال نمی‌توانند موافق برخورد و سرکوب انگیزه‌های تجزیه‌طلبی باشند، بی‌شک نمی‌توانند از دگماتیسم‌های قومی که درست به مانند دگماتیسم‌های مذهبی می‌تواند فاجعه به بار آورد، دفاع کنند.

من بر این باورم و البته امیدوارم که دوستان لیبرال ما از قرار گرفتن فعالیت‌های تجزیه‌طلبانه در یک ترم سیاسی روشن و شفاف با تعیین وزن سیاسی این گروه‌ها استقبال کنند و حقوق آن‌ها را محترم برشمارند اما دقت داشته باشید که استقبال از فعالیت سیاسی با موضع روشن به مفهوم تایید این فعالیت‌ها نیست و هم‌چنان که انتظار رعایت حقوق آن‌ها می‌رود، باید حق مخالفت سیاسی و ابراز آن نیز را برای همه‌ی گروه‌ها در نظر داشت. در حقیقت نمی‌توان انتظار داشت که تجزیه‌طلبی هم‌دلی و هم‌راهی گروه‌های سیاسی را برانگیزد.
شاهد: منطقا هيچگاه دفاع از حق ازادي بيان و فعاليت مسالمت اميز يك جريان مخالف به معناى همدلي و همراهي با ديدگاه هاي سياسى ان جريان نيست. در عالم سياست هم اصلا قرار نيست علايق سياسي متضاد همدلي برانگيزد انچه بايد همدلي بيافريند تلاش همگام تمام طرفين براي صيانت از ازادي كنش سياسي دمكراتيك است. تمام سخن اين است كه فعالان سياسي قائل به ديدگاهاى سياسى مختلف (ولو تجزيه طلبان) و معارض مادام كه امال سياسى خويش را مسالمت اميز تعقيب مى كنند و مروج خشونت و نفرت پراكنى نيستند بايد حق فعاليت ازادانه را داشته باشند و هيچ توجيه مقدس يا مصلحت والايي نبايد نافي اين حق ايشان باشد. اينجا اصلا مسئله اين نيست شما با توسل به كدام چارچوب نظرى سستى ديدگاههاي رقيب را اشكار مي كني و شانس موفقيت انها را به صفر مي رساني مسئله تنها اين است كه تو بنا بر تعهدات و پرنسيبهاى رفتار سياسي دمكراتيك نه مجازي و نه عملا در دراز مدت مي تواني مانع فعاليت ديگري شوي. در اشاره به ديدگاه فايده گرايانه پيشتر در پاسخ به نجات به نكات موافقي اشاره كردم و تكرارش را ضروري نمي بينم.
طاهر: به هیچ وجه "امر بدیهی" را در کار سیاست نمی فهمم !!!
لطف کنید و از یکی از متون معتبر سیاسی این اصطلاح من درآوردی را پیدا کرده و به ما عوام جماعت نشان دهید.
تا آنجا من می دانم سیاست مدرن یعنی قرارداد اجتماعی و هیچ چیز بدیهی و مقدسی وجود ندارد.
ورود درست به این مقوله نیز همان قرارداد اجتماعی است.
به نظر من آنانی که از این منظر به دفاع از تمامیت ارضی برمیخیزند باید توضیح قابل قبولی برای عدم توسعه مناطقی از ایران که ملتی غیر فارس در آن زندگی میکنند بیابند.
چون نه در دوران حکومت شاهنشاهی و نه در دوره ی جمهوری اسلامی هیچ کدام از آنها توسعه نیافتند، همیشه کوردستان، بلوچستان و لرستان در آخر جدول توسعه بوده اند ،برای ملیت ها ی غیر فارس تجربه یک قرن اخیر بسیار دردناک بود و آزموده را آزمودن خطا است. هر نوع دفاع از "امپراتوری" اکنون موجود ایران از منظر یک غیر فارس یعنی انکار حافظه جمعی ما.
جهانگیر:  بدون شک گفتگو تنھا راھی است کە می تواند زمینە ھای ایجاد یک فضای سالم و بە طبع آن تفاھم را فراھم آورد ، اما آنچە برای ھر گفتگویی لازم است پذیرفتن این اصل است کە طرفین دعوا در حالتی برابر و بدون ھیچ گونە برتری نسبت بە دیگری ھستند ، کە چنین اصلی را در فضای سیاسی ایران نمی بینیم. نوع بینش و نگاھی کە حاصل چندین دھە تلاش سیاسیون و روشنفکران جریان ھای مرکزگرا بودە است چیزی جز حق بودن خود و ناحق بودن دیگری نیست ، بینشی کە با استفادە از تمامی شیوەھای ممکن بە شکل یک اصل در آمدە است. در یک گفتگوی سادە سیاسی سریعا اعتقاد بە تمامیت ارضی و ایرانی بودن بە عنوان یک اصل مطرح می شود و در صورت پایبند نبودن بە آن بحث خود بە خود منتفی است . تعاریف گنگ و نامفھوم از دمکراسی، آزادی، حق ، حقوق بشر، ازادی بیان و... تنھا در جھت ارجحیت دادن امر حفظ تمامیت ارضی بودە و است .
دمکراسی ، حقوق بشر، حق آزادی بیان و انتخاب واژگانی ھستند کە ھر روزە در محافل سیاسی ایران مورد بحث قرار می گیرند و راە عبور از استبداد موجود در ایران را نھادینە کردن این مفاھیم می دانند ، ولی وقتی صحبت از حق تعیین سرنوشت کە اتفاقا یکی از اضول ھمین حقوق بشر مورد ادعای آنھا و یکی از اصول گذار بە دمکراسی است ھیچ تفاوتی بین آنھا با حاکمین اسلامی فعلی و شاھی قبلی ندارند و حط قرمز محسوب می شوند . تناقض فاحشی کە جوابی برای ان وجود ندارد جز این جملە کە یکی از دوستان در کامنت ھا بە قشنگی بە آن اشارە کردەاند ،_ بعضی برتر ھستند _. توھمی کە جامعەی ایرانی ھیچ گاە از آن بیرون نخواھد آمد.
جهانگیر: (اگر روزگاری اکثریت مطلق یک قومی بخواهند از ملتی جدا شوند) ،،،خیلی گنگ و نامفھوم و از ھمان تعریف ملت ایران نشات می گیرد . پروسە ملت سازی کە از زمان رضا خان میرپنج آغاز می شود ھیچ گاە نتوانستە بە سرانجام خود برسد ،ھمگون سازی و یک دست کردن تنوعاتی کە جغرافیای ایران را تشکیل می داد و تبدیل ان بە ملتی واحد با یک زبان ، یک فرھنگ و...از ھمان ابتدا با مقاومت ھایی کە از سوی سایر گروەھای زبانی ملی مواجھە شد و تا زمان حال سیر ناقص خود را ادامە دادە است بە شکست انجامید ، بە ھمین دلیل نمی توان ادعای وجود ملتی بە نام ملت ایران کرد و بر اساس آن دیگران را اقوامی نامید کە از آن خواھان جدایی ھستند ،
 این جغرافیا متشکل از واحدھای ملی گوناگونی است کە در حا حاضر با استفادە از زور و خشونت در یک قالب ماندەاند ،در مرحلە اول لازمە فضای سیاسی این جغرافیا قبول تنوعات و ھویت ھایی است کە این ملت ھا بە آن گونە کە خود خواھان آن ھستند می باشد. در نگاھی کوتاە بە تاریخ مبارزاتی این ملت ھا بە راحتی می توان مشاھدە کرد کە حق استقلال و یا تجزیە طلبی تنھا یک پروپاگاندا نیست کە بتوان از آن سرسری گذشت. بە دلیل فضای بستە و غیر دمکراتیک این سرزمین این ملتھا ھیچ گاە نتوانستەاند در فضای آزاد برای خود تصمیم گیری کنند.یک فضای آرام سیاسی با یک رفراندوم مشخص خواھد کرد کە این خواست چقدر جدی است (حداقل این مورد در رابطە با ملت کورد صادق است).
علیرضا : واژه گم شده در این بحث، تمامیت خواهی است ؛ تمامیت خواهی در زمینه ایدئولوژی ونژادی که باید هردو را نکوهش نمود چرا که در این تمامیت خواهی بسیارند انسان هایی که حق بودن از آنها گرفته می شود اما تفاوت در میزان فراگیر بودن این دومقوله و میزان فضای انتقاد آنهاست ، در یک ساختار ایدئولوژیک هرگونه انتقاد به وسیله ابزار های بازدارنده بسیاری سرکوب می شود که گاه آشکارا ساخت حکومتی خود را دخیل نمیسازد اما در تمامیت خواهی نژادی انتقادها با ابزارهای مشخص ومادی بدور از اوهام وتخیلات صورت می گیرد که این خود بزرگترین ضربه را بر بدنه این گونه اندیشیدن وارد می سازد شاید به همین دلیل همپا شدن با جریان های ایدئولوگ نوعی نادانی ناشی از وهم وخیال را هم به همراه خواهد داشت که خود پارامتریست برای نکوهش بیشتر.
مصی: به عنوان یک کرد مخالف جدایی و طرفدار یکپارچگی ایران،که براش تبلیغ ! کردم و بحث کردم و در رفراندوم احتمالی در آینده هم رای منفی خواهم داد و هم تلاش خواهم کرد دیگران رو هم ترغیب به این کار بکنم، دو نکته رو یادآوری کنم (این مقدمه رو همیشه و "عامدانه" در همچین بحث هایی نوشته ام !) اول اینکه شاهد خیلی کار خوبی کرد که این بحث رو برای هزارمین بار مطرح کرد. ازین جهت که قبلا از نظر زمانی و موقعیت های خاصی که این بحث ،درشون مطرح می شد، فضای غالب هیجانی و احساسی بود و دو طرف اگر هم می خواستند، نمی توانستند خود رو و نظراتشون رو ازون فضای خاص بکشند بیرون ( همیشه در زمان هایی این بحث مطرح شده که یا درگیری بین حکومت و پژاک بوده،یا بیانیه ی دو حزب کردی، یا مسائلی ازین دست که فضا عادی نبوده.)
گفتگو بر سر این دست مسائل- و مساله ی کردستان و آینده ی کردها در ایران به شکل خاص- باید در فضایی آرام و در موقعیتی این چنینی که شاهد انتخاب کرده است،صورت بگیرد و ازین منظر کارش قابل تحسین است. خیلی هم به آینده و به ثمر نشستن این گفتگوها و خروجی مناسب و درک متقابل و همدلی و هم سرنوشتی بیشتر ،خوش بینم.
حمید رضا: به این توجه کنید که اگر مردم بخشی از کشور حق تجزیه داشته باشند این مساله طبیعتا باید تعمیم یابد و هر روستا هم ممکن است خواهان چنین حقی باشد که عملا نظم امور از بین میرود. این کار آزادی نیست بلکه نوعی راهبندان و گرفتن آزادی بقیه و ظلم به سایرین است.
شاهد: چگونه تلاش صلح اميز براي اعمال حق تعيين سرنوشت را مى توان گرفتن ازادي بقيه و ظلم به سايرين دانست؟ گمان مي كنم تفسير و برداشت شما از موضوع نادرست و غير دقيق است. تعميم شما نيز گمراه كننده است.
حمید رضا:  گرامی کنترل اداره امور بومی الزاما با مباحثی مثل تجزیه و فدرال و ... نیست و میتوان با گسترش مدیریت بومی و تشکیل شوراها در این زمینه بسیار خب عمل کرد
فواد:دقیقا نکته این است که هر وقتی امری مقدس شمرده شود به بهنه ی آن خون ریخته خواهد شد....
فرشاد: به نظر من حق حیات هم مقدس نیست و اصولا چیز مقدسی به معنای رایجش وجود ندارد، اما با کلیت نوشته و به خصوص تاکیدش روی مساله ملی بسیار موافقم.
قانون اساسی بعدی: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند، مگر آن كه مخل به مباني «ملی» و حقوق عمومي باشد.
شاهد: فرشاد قانون اساسی بعدیت خیلی مبهم است و خیلی راحت می توانی با استناد به ان مبانی ملی گردن من را با ان بزنی!
فواد : کاک شاهد عزیز موضوعات مورد بحث شما از هر دو منظر سراسری و منطقه ای واقعیت جامعه کنونی ایران است، و به گفته خود شما تنها از راه گفتگو میتوان به راه حلی دست یافت، کما آنکه این راه حل مورد قبول و تأیید تمام و کمال دو طرف هم نباشد، به قول خودتون باید بشکلی نسبی به مسائل نگاه کرد و واقعیات موجود را دید.

0 نظرات:

ارسال یک نظر