۱۳۹۲ مرداد ۲۱, دوشنبه

سیاست چند زیانی در ایران؛ ضرورت اخلاقی یا انتخاب سیاسی؟

هفده سال پیش سازمان جهانی یونسکو کتاب اطلس زبانهای در معرض خطر را منتشر نمود تا توجه عمومی را به خطر نابودی بخش مهمی از میراث فرهنگی بشر جلب کند. هشدار یونسکو در رابطه با خطر خاموشی بسیاری از زبانهای زنده دنیا اگر چه توجه طیف وسیعی از سیاستگذاران موثر و متخصصان مرتبط را در کشورهایی برخوردار دنیا جلب کرد اما ملاحضات سیاسی در کشورهایی که اتفاقا بخش بزرگ زبانهای در خطر در ان وجود دارد موجب شد این هشدار چندان جدی گرفته نشود. یونسکودر سال 1999 در ادامه تلاش برای حفظ مهمترین و بزرگترین میراث فرهنگی بشر، روز بیست و یکم فوریه را روز جهانی زبان مادری نامید و هر سال با انتخاب شعاری معطوف به ضرورت حفظ زبانهای زنده دنیا به استقبال این روز می رود و از همه دولتهای عضو می‌خواهد تا در سیاست گذاریها و برنامه ریزیهای کلان خود حفظ تنوع زبانی شهروندان خود را در اولویت قرار دهند. ادمه مطلب


4.5 درصد از زبانهای دنیا در سیصد سال اخیر در اثر عوامل مختلفی، از جمله در پرتو سیاستهای یکسان سازی دولتهای متمرکز مدرن، از بین رفته و زبانهای بسیار دیگری نیز در معرض خاموشی و مرگ هستند. سیاستهای آموزشی و زبانی در ایران در نود سال اخیر موجب شده زبانهای تاتی، کردی هورامی، ماندایی، گیلکی و مازندرانی در معرض خطر بالقوه مرگ قرار گیرند.

در ایران هنوز زبان مادری شهروندان غیر فارس، جایگاه ان در مناسبات اجتماعی، نسبت ان با زبان مسلط و اهمیت ان در فرایند اموزش موضوعی چالش برانگیز و محل مناقشات بسیار است. حمله لفظی بسیار موهن یکی از نویسندگان مشهور ایرانی به رضا براهنی در پی انتشار یادداشتی از براهنی پیرامون زبان مادری، انتشار اظهارات جنجالی سید جواد طباطبایی پژوهشگر شناخته شده فلسفه و اندیشه سیاسی و حمید احمدی استاد سیاست دانشگاه تهران درباره زبانهای غیر فارسی و انکار حق اموزش زبان مادری نشان می دهد که نفی و تحقیر زبانهای غیر فارسی در ایران و نادیده گرفتن حق گویشوران به این زبانها تنها مسئله نظام ایدئولوژیک حاکم و توده های نااگاه نیست و بخش مهمی از روشنفکران و اندیشمندان ایرانی نیز، در سیاستهای که بر خلاف اصول مندرج در اعلامیه های حقوق بشر، کنوانسیونهای بین الملی مرتبط و حتی قانون اساسی ایران و با هدف حذف زبانهای غیر فارسی از عرصه عمومی و یکپارچه سازی هویتی و همسان سازی فرهنگی طراحی شده اند، همداستان و هم‌رای نظام حاکم هستند.

مدافعان سیاست تک زبانی در ایران طیف متنوعی از چهره ها، جریانها و احزابی را شامل می شود که شاید تنها نقطه تفاهم و اتصال انها را بتوان در ضرورت حفظ جایگاه انحصاری زبان فارسی به عنوان تنها زبان رسمی در ایران دانست. سویه افراطی این نگاه را باید در جریانات پان ایرانیستی/ ملی گرا با شعار یک ملت یک زبان دید که قائل به وجود هویتهای متمایز و متنوع در ایران نیستند و با برکشیدن انحصاری قومیت  فارس به سطح ملیت ایرانی در اساس منکر نقش سایر ملیتها و قومیتهای ایرانی در شکل دادن به مفهوم ملیت ایرانی هستند و خواهان ریشه کن کردن زبانهای غیر فارسی در ایران هستند. جریانهای معتدل تر در این طیف اگر چه لزوما خواهان ریشه کن کردن زبانهای غیر فارسی در ایران نیستند اما با رسمیت بخشیدن به این زبانها مخالف بوده و اجرای اصل پانزده قانون اساسی را برای احقاق حقوق زبانی غیر فارس زبانها در ایران کافی می دانند. بخشی از ملی گراها، جریانات ملی/مذهبی، محافظه کاران مذهبی و محافظه کاران سکولار که بیشتر با عنوان لیبرال شناخته می شوند از جمله این گروه‌ها هستند.

فقر واژگان، اندک بودن تولیدات علمی، ادبی و فرهنگی، کم تعداد بودن گویشوران و فاقد اهمیت فرهنگی دانستن زبانهای غیر فارسی در ایران، و طبیعی و تاریخی دانستن آموزش همگانی به زبان فارسی از سویی و این مدعا که رسمیت بخشیدن به زبانهای اقلیت و بدل شدن انها به زبان اموزش موجب تهدید امنیت ملی، یکپارچگی سرزمینی و همبستگی اجتماعی خواهد شد از سوی دیگر، از جمله دلایلی است که مخالفان سیاستهای چند زبانی در ایران ارائه می کنند.

در واکنش به این مدعاها و در نقد و رد نگاه غالب در جامعه روشنفکری فارس زبان در این مقاله می کوشم به این پرسش پاسخ دهم که مقدمات استدلال مخالفان سیاست چند زبانی در ایران تا چه اندازه معتبر است و در شرایط کنونی و در پرتو یافته های جدید اموزشی از سویی و آموزه های نوین حقوق بشری از سوی دیگر، چه ضروریات و نتایجی پذیرش حق اموزش به زبان مادری و کاربرد ازادانه ان در همه حوزه های زندگی اجتماعی در ایران کنونی را به امری ناگزیر و به پیش شرط لازم دمکراتیک شدن ساختارها و سیاستها در ایران اینده بدل می سازد.

زبان مادری؛ قابلیتها

مخالفان سیاستهای چند زبانی در ایران معتقدند زبانهای غیر فارسی در ایران از جمله کردی و ترکی آذری "زبانهای فرهنگی مهمی نیستند و قابلیت بسط و رشد ندارند." زبان شناسان بدون استثنا معتقدند هیچ زبانی ابتدا به ساکن ارجحیت و اولویت خاصی بر زبانهای دیگر ندارد و انچه یک زبان را بارور و شکوفا نگه می دارد شرایط اجتماعی و سیاسی مردمانی است که ان زبان را به کار می‌برند، عمده ترین دلایلی که در باروری یا سکون یک زبان نقش دارند تعداد گویشوران یک زبان، توانایی تولید ادبی و مکتوبات زبان، سیاستهای زبانی قدرت مستقر، موقعیت زبان در نظام اموزشی است.

براوردهای مختلف، جمعیت ترکها و کردهای ایران را حدود بیست و پنج درصد(ترکها) و ده درصد(کردها) نشان می‌دهد با توجه به جمعیت ایران و حتی صرف نظر از جمعیت ترکهای آذری و کردهای خارج از ایران، جمعیت هفت میلیونی کردها و بیست میلیونی ترکهای آذری در ایران عامل "گویشوران اندک" را به عنوان یکی از عوامل رکود یک زبان بلا اثر می کند. زبانشناسان زبانهایی با کمتر از یکصد هزار گویشور را زبانهای در معرض آسیب معرفی می‌کنند، ضریب بالای سنی گویشوران در جمعیتهای اندک زبانی یکی از عوامل مکملی است که می تواند زبان در معرض آسیب را دچار رکود کند. در مورد کردها و ترکها جدای از جمعیت بالای گویشوران، با توجه به کاربرد زبان مادری در حوزه های غیر رسمی (خانواده، بازار و ارتباطات اجتماعی) زبان مادری هنوز عامل ارتباطی نسلهای مختلف است و گسست زبانی که یکی از مشخصه های رکود زبان است ایجاد نشده است. تحقیقات نشان می‌دهد زبانهای تاتی، گیلکی و مازندرانی به دلیل همین گسست زبانی دچار رکود شده و در معرض خاموشی قرار گرفته اند.

به دلیل سانسور و اعمال محدودیتهای بسیار امار قابل استنادی در خصوص کتابهای منتشر شده به زبانهای ترکی و کردی در ایران در دسترس نیست. اما حجم بالایی از متون ادبی و هنری و سیاسی با زبانهای ترکی آذری و کردی در بازار نشر غیر رسمی، مطبوعات دانشجویی و مطبوعات منطقه ای دوزبانه و همچنی در خارج از ایران منتشر شده که نشان از پویایی این زبانها در حوزه ادبیات مکتوب دارد. بین این براوردها باید رشد روزافزون انتشار انلاین کتب و وبسایتهایی را افزود که به زبانهای کردی یا ترکی تولید محتوا می کنند.

اما دو عامل دیگری که می توانند موجب سترون شدن یک زبان شوند سیاستهای زبانی منفی قدرت مستقر و عدم استفاده از زبان در نظام آموزشی است. همزمانی آغاز آموزش همگانی و رسمی در ایران با ظهور و قدرت یابی ناسیونالیسم متاخر ایرانی و تاثیر پذیری ناسیونالیستهای نوپای ایرانی از نظریه های متعلق به مکتب المانی ملت موجب غلبه سیاست تک زبانگی در نظام آموزش همگانی و تلاش توامان برای انکار و از بین بردن زبانها و هویتهای غیر فارسی در ایران شد. سیاستی که تا کنون با شدت و ضعف در ایران دنبال شده است عملی کردن پیشنهاداتی بود که روشنفکرانی همچون محمود افشار و حسین کاظم زاده و مشفق کاظمی در اغاز دوره پهلوی پیشنهاد کرده بودند

" منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد... ترک ، کرد، لر و قشقایی و عرب و ترکمن و غیره با هم فرقی نداشه، هر یک به یک لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشند… به عقیده‌ی ما، تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان، اخلاق، لباس و غیره حاصل نشود هر لحظه برای اسقلال سیاسی و تمامیت ارضی ما احتمال خطر می‌باشد… پس همه یک‌دل و یک‌صدا بخواهیم و کوشش کنیم که زبان فارسی در تمام نقاط ایران عمومیت پیدا کند و به تدریج جای زبان‌های بیگانه را بگیرد... باید هزارها کتاب و رساله‌ی دل‌نشین کم‌بها به زبان فارسی در تمام مملکت به خصوص آذربایجان و خوزستان منتشر نمود. اسامی جغرافیایی غیر فارسی را باید تبدیل کرد... می توان بعضی ایلات فارسی زبان را به نواحی بیگانه فرستاد و در آنجا ده نشین کرد و در عوض ایلات بیگانه زبان آن نقاط را به جای آنها به نواحی فارسی زبان کوچ داد و ساکن نمود."(محمود افشار، آینده 1304، صص 5و 6)

این سیاستها در عمل ضربه های هولناکی به تنوع هویتی و زبانی ایران وارد کردند و موجب نابودی و در خطر مرگ قرار گرفتن زبانهای غیر فارسی و گویشهای متنوعی در ایران شد. زیرا "همزمان با گسترش مدارس عمومی، دادگاه های غیرمذهبی و ارتباطات عمومی در دوره رضا شاه وافزایش شمار باسوادان فارسی زبان، شمار باسوادان غیر فارسی زبان با تعطیل شدن اندک مدارس و انتشاراتی متعلق به جمعیت غیرفارس کاهش یافت." (یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، نشر نی، چاپ دوازدهم، ص ۱۷۷) اما ناتوانی ساختاری نظام سیاسی در پیشبرد برنامه های همسان سازی خویش و البته وجود گروه های همزبان در خارج از مرزهای ایران موجب شد زبانهای ترکی آذری، کردی، بلوچی، عربی و ترکمنی از خطر رکود و خاموشی رهایی یابند.

کاربرد زبان در مناسبات رسمی، نظام اموزشی و مطالعات علمی به شکوفایی بیشتر زبان کمک می‌کند اما زبان محصولی اجتماعی است که رشد و پویایی ان تا زمانی که در ارتباطات یک گروه انسانی از ان بهره گرفته می شود متوقف نخواهد شد. نگرش مخالفان سیاستهای چند زبانی به زبانهای غیر فارسی در ایران نگرشی غیر تاریخی و ذات گرایانه است که قادر به درک مکانیزمهای تحول زبان نیست و با قائل شدن جوهری ثابت برای زبان ان را به فراورده ای ثابت تقلیل می‌دهد.

واقعیت این است که اگر چه با ممنوعیت اموزش به زبان مادری، آسیبهای بسیاری به زبانهای ترکی آذری و کردی در ایران وارد شده و زبان مسلط پویایی انها و کاربردشان در حوزه های عمومی را با مشکل بسیار مواجه کرده است، اما تغییر نظامهای سیاسی در جمهوری آذربایجان و بعدتر عراق و گسترش رسانه های انلاین عملا این زبانها را وارد دوره جدیدی از حیات خود کرده و حجم وسیع تولیدات ادبی و علمی به این دو زبان نشان می دهد دوره ای تازه از شکوفایی انها اغاز شده است.

نکته دیگر اینکه اهمیت فرهنگی یک زبان بنا بر تعریف یونسکو به عوامل متعددی بستگی دارد و تنها با نقش ان زبان در جهان علم سنجیده نمی شود. مخالفان سیاستهای چند زبانی در ایران عموما متوجه تفاوت اهمیت علمی و سیاسی زبان با اهمیت فرهنگی و هویتی آن نیستند و با خلط این ساحتها نتایج سیاسی دلخواه خویش را استنتاج می‌کنند. زبان بخش اصلی و معرف هويت قومي و فرهنگی يك ملت به حساب مي آيد لذا مرگ یک زبان نه تنها تجربه فقدان یک امکان ارتباطی منحصر به فرد، بلکه مرگ یک فرهنگ با تمام تاریخ و پیشینه آن و مرگ یک ملت با تمامیت هویت قومی، تاریخی، فرهنگی و آئینی ان است.

  به تعبیر یونسکو: "مرگ یک زبان به معنای کاهش توانائیها و خلاقیتهای بشریت است. هر زبانی چه جزو زبانهای فراگیر باشد و چه جزو زبانهایی باشد که گویشوران کم شماری دارد، جزیی از واقعیت متنوع فرهنگ بشری است. خاموشی یک زبان به طرز غیر قابل جبرانی به زوال و حذف بخشهای متنوعی از میراث فرهنگی ناملموس بشریت از قبیل هنر، تجربیات، سنتهاو مراسم خاص جامعه زبانی و همچنین میراث ارزشمند سنتهای شفاهی و اصطلاحات مورد استفاده آن جامعه همچون شعر، لطیفه، ضرب المثل و افسانه‌ها می‌انجامد."

زبان فارسی؛ تقدیر تاریخی یا انتخابی سیاسی

مخالفان سیاستهای چند زبانی در ایران در تائید طبیعی بودن رسمیت انحصاری زبان فارسی بر تاریخی بودن چنین انتخابی تاکید بسیاری می کنند. آنها معتقدند رسمیت زبان فارسی و حتی ملی قلمداد کردن ان نه یک انتخاب سیاسی که نتیجه انتخاب طبیعی مردمان ایران و توانائیهای درونی این زبان است. پرسش این است که ایا از فرض تاریخی بودن کاربرد زبان فارسی به عنوان زبان مشترک بین اقوام ایرانی و یا همچون زبان دربار در ادوار تاریخی، لزوما حق انحصاری اموزش رسمی ان در دوران معاصر استنباط می‌شود؟

چنین برداشتی از زبان فارسی، همچون برداشت همین گروه از زبانهای غیر فارسی، غیر تاریخی است. اگر ذات گرایی و فرونهادن ظرف زمان در مورد زبانهای غیر فارسی موجب گشته قابلیت رشد و پویایی انها نادیده گرفته شود، چنین نگاهی به زبان فارسی در جهت عکس باعث می شود که جایگاه زبان فارسی چونان زبان نخبگان و منشیان و ادیبان طبقه ممتاز جامعه در دوران پیشامدرن ایران نادیده گرفته شده و نقشی به زبان فارسی بخشیده شود که با واقعیات تاریخی چندان سازگار نیست.

زبان فارسی پس از یک دوره رکود طولانی با شاهنامه فردوسی تولدی دوباره می‌یابد. شاهنامه فردوسی اغاز دوره ای تازه از تولید اثار ادبی به زبان فارسی توسط نخبگان مرتبط با دربار امرا و سلاطین وقت است. از قرن چهارم شمسی تا زمان معاصر و استقرار نظام شبه مدرن پهلوی تقریبا تمام سلسله های پادشاهی که بر بخشی وسیعی از ایران حکم رانده اند از اقوام ترک بوده اند. از زمان غزنویان تا دوره پهلوی به جز سلسله زندیه، هشت سلسله بزرگ دیگر حکمرانی در ایران ترک بوده اند. در همین دوران اکثر وزرا و منشیان و کاتبان دربار این امرا از اقوام فارس بوده و و طبعا توجه ویژه‌ای هم به شعرا و ادبای فارس زبان داشته اند.

در این دوران زبان ادبی مسلط در میان نخبگان درباری و شعرا زبان فارسی بوده هر چند شعرا و ادیبان نامداری ترکی همچون نسیمی، نوایی و فضولی و یا شاعران کردی همچون ملای جزیری هم بوده اند که به زبان مادری شعر سروده‌اند. اما زبان فارسی زبان علمی ان دوران نبوده و تقریبا تمام کتابهای علمی به زبان عربی تالیف شده است و در مساجد و مکتب خانه هایی نیز که قران و حدیث به نواموزان طبقه بالای جامعه و یا طلبه های علوم دینی اموزش داده می شده زبان علمی و اموزش عربی و ترجمه هم در مواردی که شرایط آموزشی ایجاب می‌کرده زبان مادری محصلان بوده است

این سنت هنوز در حجره های مذهبی طلاب کرد ادامه دارد و متون فقهی با ترجمه کردی ارائه می شود و به همین دلیل نیز روحانیون کرد تسلط بسیار خوبی به زبان و ادبیات کردی دارند. در کتابخانه شخصی مرعشی نجفی نیز نسخه‌های خطی کتابهای ترکی در باب فقه، نجوم، کیمیا و طب هست که در دوره عثمانی نوشته شده‌اند و در ایران نیز محل رجوع بوده اند.

در همین دوران اگر چه زبان دربار، قشون و اشراف وابسته به دربار متاثر از زبان مادری آنان عموما ترکی بوده و همین امر هم موجب شده نخبگان و طبقه بالای جامعه برای بهره گیری از مزایای قدرت به آموختن زبان ترکی متمایل شوند اما زبان مردم عادی در نقاط مختلف ایران همان زبان مادری آنها بوده و به جز روحانیون و قشر بسیار کوچکی از باسوادان هر منطقه که به زبان عربی مسلط و یا احیانا فارسی و ترکی(حسب مورد) مسلط بوده‌اند، سایر مردم امکانی برای یادگیری زبانی غیر از زبان مادری خویش نداشته‌ و البته نیازی نیز به یادگیری زبان دوم نداشته اند. فعالیتهای فرهنگی و سرگرمی مردم هم در ارتباط با زبان مادری آنها بوده، برای نمونه در این دوران در مناطق کردنشین سرایندگان و نقالان محلی که سهم عمده ای در حفظ و انتقال میراث فرهنگ قومی داشته اند شاهنامه کردی را که ربطی به شاهنامه فردوسی ندارد در مجالس نقالی کرده اند.

در حقیقت فهم زبان فارسی به عنوان زبان رسمی یا مشترک تاریخی در ایران ناشی از خوانشی غیرتاریخی از مناسبات اجتماعی و فرهنگی دوران پیشامدرن در ایران است. در هیچ نقطه ای از جهان تا زمان تاسیس دولتهای ملی نمی توان از زبان رسمی و یا حتی زبان مشترک همه مردمان ساکن درون مرزهای سیاسی یک کشور سخن گفت. اهمیت دادن به یک زبان خاص و تلاش برای تک زبانه کردن شهروندان یک کشور امری مربوط به جهان مدرن و مناسبات ان است هر چند تجربه تاریخی اکنون ما نشان می‌دهد حتی فهم یک ملت همچون شهروندانی با یک زبان واحد فهمی نادرست و عملی کردن آن متضمن تحمیل آزارهای بسیار به مردم و دارای نتایج زیانبار غیرقابل جبران است.

سیاست چندزبانی و تهدید حاکمیت ملی

این ادعا که رسمیت بخشیدن به زبانهای غیرفارسی موجب تقویت علایق جدایی طلبانه در ملیتها و اقوام غیرفارس می‌شود بیش از هر چیز ناشی از غلبه تئوری توطئه بر ذهن مخالفان سیاستهای چند زبانی است. این تئوری بر این فرض نادرست بنا شده است که  وحدت زبانی نشانه و پیش شرط وحدت ملی است، در حالی که تحمیل یک زبان واحد به گروه های انسانی دارای زبانهای متمایز جز از رهگذر زبان کشی و نسل کشی هویتی گروه های متمایز ممکن نیست و نتیجه آن نه وحدت ملی که پیوستگی آمرانه و تصنعی گروه‌های انسانی فاقد هویتی است که پیوستگی شان با کمترین فشار و در شرایط بحرانی درهم خواهد شکست.

تجربه های در دسترس در سایر کشورهای دنیا نشان می‌دهد که هیچ تضادی بین به ‌رسمیت شناخته شدن زبان اقلیتهای ملی/قومی در یک جامعه با حفظ یگانگی و البته تقویت وحدت ملی آن کشور وجود ندارد و سیاستهای چند زبانی و نظام آموزشی چند زبانه نه تنها باعث تشدید علایق واگرایانه نشده بلکه بر وحدت ملی در عین حفظ تنوع افزوده و چالشهای امنیتی در کشورهای چند ملیتی را به چالش‌های سیاسی قابل مدیریت تقلیل داده است.

آفریقای جنوبی با یازده زبان رسمی، هندوستان با سه زبان رسمی سراسری و بیست و دو زبان رسمی منطقه‌ای، کانادا با دو زبان رسمی، بلژیک با سه زبان رسمی، اسپانیا با یک زبان سراسری و سه زبان منطقه ای رسمی، سوئیس با چهار زبان رسمی، اتریش با یک زبان سراسری و سه زبان منطقه ای رسمی، سوئد با یک زبان رسمی و چهار زبان به رسمیت شناخته شده منطقه ای، افغانستان با دو زبان سراسری و دو زبان منطقه‌ای رسمی، قزاقستان با دو زبان رسمی، کوزوو با دو زبان رسمی سراسری و چهار زبان رسمی منطقه ای و عراق با دو زبان رسمی از جمله کشورهای چند زبانه دنیا هستند.
مروری سریع بر کشورهایی که بیش از یک زبان رسمی دارند و نظام آموزشی آنها چند زبانه است آشکار می‌کند که هر چند درصد بسیار اندکی از این کشورها با چالشهای سیاسی مرتبط با علایق جدایی طلبانه، عموما به دلایل مذهبی، درگیر هستند اما اکثریت مطلق این کشورها در پرتو درجه بالایی از وحدت و همبستگی ملی، نظامهای سیاسی باثبات و دمکراتیکی دارند.

نکته بسیار مهم اینکه جدایی طلبی در آن دسته از کشورهای چند زبانه ای که تنوع زبانی را به رسمیت شناخته اند نه نتیجه سیاستهای روادارانه زبانی آنها که نتیجه منازعات تاریخی و حتی ملاحظات روشن اقتصادی است. در واقع سیاستهای زبانی دمکراتیک در این کشورها موجب شده چالش امنیتی جدایی طلبی به چالشی سیاسی فروکاسته شود و احزاب جدایی طلب علی‌رغم آزادی فعالیت مسالمت امیز چندان در جلب رای و نظر مردم موفق نباشندشکست استقلال طلبان در همه پرسی استقلال کبک، نتایج انتخابات ۲۰۱۱ در بلژیک که ناسیونالیست های فلاندر تنها ۳۰ درصد آرا را به خود اختصاص دادند و ناکامی جدایی طلبان کاتالان در بارسلون همه نشانه های آشکاری از موفقیت سیاستهای همگرایانه در فضای ازاد و در پرتو سیاست به رسمیت شناختن تمایزات و تنوعات ملی و هویتی است.


زبان مادری در پیوند با آموزش و حقوق بشر

زبان مادری منتقل کننده وجوه بارز فرهنگی است که به برداشتهای خاص کودک از جهان شکل می‌بخشد و موجب تفاوت در رفتار فردی او، الگوهای یادگیری و سبک فکری او خواهد شد. در این معنا میزان موفقیت یک دانش آموز در فعالیتهای آموزشی جدای از جنبه‌های فردی تابعی از فرهنگ اجتماعی او است که در پیوند با زبان مادری شکل می گیرد. علاوه بر این دشواری فهم زبان آموزش موجب وابستگی هر چه بیشتر کودک به زبان شفاهی خواهد شد و امکان موفقیت او را در نظام آموزشی معیار تحت تأثیر قرار خواهد داد. نتیجه نهایی چنین فرایندی در مناطقی که زبان آموزش و زبان مادری کودک یکسان نیستند افزایش افت تحصیلی، ترک تحصیل زود هنگام دانش اموزان، دشواری رقابت با دیگران در ازمونهای سراسری، تقویت حس خصومت با زبان رسمی آموزش است و در نهایت تشدید واگرایی در حوزه سیاسی است.

ایران بر اساس شاخص تنوع زبانی با داشتن دست کم شش زبان متمایز از درصد همانندی پائینی برخوردار است، لذا برابر با استانداردهای آموزش و پرورش نوین، تمرکزگرایی آموزشی و همسانی منابع درسی در ایران بدون لحاظ کردن تفاوتهای فرهنگی و زبانی ناقض اصل عدالت آموزشی خواهد بود و فرایند و روندهای آموزشی نیز متاثر از سیاستهای متمرکزی که ارتباط درستی با نیازهای منطقه‌ای پیدا نمی کنند در بلند مدت مختل می شود.

هر يك از زبانهای کردی، ترکی، عربی، بلوچی و ترکمنی به عنوان زبان مادری از اقلیتهای ملی/قومی ايران معرف وجهی از فرهنگ و هويت متمایز آنان به شمارمی آیند و در عین اینکه بازتاب دهنده باورها، ارزشها و سنتهای آنان بوده، ارزشها و هویت خاص انها را نیز از نسلی به نسل دیگر منتقل می سازند. انحصار آموزش رسمی به زبان فارسی که یک از جلوه های آشکار زبان کشی و نسل کشی سفید است موجب افت پایگاه اجتماعی زبان اقلیتها و اختلال در ماهیت و نقش انتقالی انها شده است.

محروم کردن انسان از آموزش به زبان مادری روند آموزش فرد را دچار اختلال می‌کند و احساس محرومیتی در انسان می‌آفریند که تمام هستی او را متاثر می‌کند. در واقع اگر پذیرفته باشیم که انکار هویت یک ملت/قومیت از رهگذر انکار و نادیده گرفتن زبان متمایزش میسر خواهد شد می‌پذیریم که سیاست اموزش تک زبانی، تمامیت هویتی یک انسان را به بهانه حفظ تمامیت سرزمینی انکار و قربانی می کند.

در پیمان نامه های مختلفی بر حقوق زبانی شهروندان تاکید شده است. در مواد هشتاد و شش و نود وهفت پیمان ورسای و در معاهداتی که کمیسیون دولتهای نوین در ان زمان تهیه کرد بر آزادی به کارگیری زبان در روابط شخصی و تجاری و برخورداری از حق آموزش ابتدایی با زبان مادری و داشتن مدارس خصوصی تاکید شده است (خوبروی پاک، محمدرضا. اقلیت‌ها، تهران؛ نشر و پژوهش شیرازه، 1380، ص‌ 31)

برابر با یکی از اصل مصوب کمیته ویژه کنوانسیون ممنوعیت و مجازات نسل‌کشی، ژنوساید فرهنگی شامل هر عمل عمدی است که با هدف نابودی زبان، دین یا فرهنگ یک ملت، گروه نژادی یا مذهبی به خاطر ملیت، دین یا عقاید مذهبی اعضای آن صورت می‌گیرد. این اصل البته بعدا به دلیل اختلافاتی که در پیشنهادات کمیته ششم تدوین کننده کنوانسیون پیش امد از متن نهایی کنوانسیون حذف شد.

برابر ماده پنجم کنوانسیون عدم تبعیض در آموزش که در سال 1960 در یونسکو تصویب شد  کشورهای عضو معترفند که حق اعضای اقلیت‌های ملی برای انجام فعالیت‌های آموزشی خاص خود باید به رسمیت شناخته شود. این حق شامل کاربرد و تعلیم زبان مادری در نظام آمنوزشی می‌شود.( سیمونیدز، یانوش. چارچوبی برای حمایت از اقلیتها، ماهنامه یونسکو، سال 19، ش 185، آبان 1367، ص 44.)

 در ماده بیست و هفت میثاق حقوق مدنی و سیاسی بشر بر حق کاربرد زبان مادری توسط اقلیتها تاکید شده است، برابر با نظر گزارشگر ویژه سازمان ملل این یعنی اینکه کشورها نباید با اقداماتی که اقلیت‌ها برای  حفظ و تقویت فرهنگ، مذهب و زبان خود انجام می‌دهند مخالفت کنند و مانع از آن اقدامات شوند.

در مورد حقوق زبانی تفاسیر دقیقی ارائه نشده است، اما سؤالات و گزارشات کمیته حقوق بشر از کشورها، حدود مسئولیت  دولت‌ها درباره حقوق زبانی را مشخص می‌کند؛ موقعیت آموزش زبان اقلیت‌ها در مدارس چگونه است؟ آیا زبان اقلیت، به عنوان یک زبان رسمی پذیرفته شده است؟ رسیدگی به پرونده‌های مربوط به اقلیت‌ها در دادگاه‌ها با چه زبانی صورت می‌گیرد؟ آیا در برنامه‌های رادیو و تلویزیون از زبان اقلیت استفاده می‌شود؟ آیا پیمان‌های حقوق بشری به زبانهای اقلیت ترجمه شده و در دسترس آنها قرار گرفته است؟

در نهایت می توان گفت اصول حمایت از اقلیت‌ها، اینک به صورت جزیی از حقوق و وظایفی درآمده است که می‌توان آن را «ارزش‌های مشترک بشریت» نامید. ارزش‌هایی مانند دمکراسی که برابر آن دولت‌ها اصل حمایت از اقلیت‌ها را در درون نظام حقوق بشر که به وسیله قانون اساسی‌شان تضمین می‌شود می‌پذیرند. به این ترتیب دولت‌ها قسمتی از حاکمیت خود را نه الزاماً در سطح بین‌المللی، بلکه در داخل کشور از راه ایجاد نهادهای مختلف به اقلیت‌ها واگذار می‌کنند.

نتیجه گیری
یکی از بدیهی‌ترین حقوق هر انسان آن است كه به زبان خودش صحبت كند، بنویسد و بخواند زیرا زبان در کلیت خود بخشی از حقوق انسانی است که به آن زبان تکلم می کند. تنوعات زبانی باید به مثابه اندوخته فرهنگی مورد محافظت قرار گیرند چرا که مرگ هر زبانی به معنی مرگ ناگزیر حافظه جمعی، عواطف، دانش، تجربیات، تاریخ و در یک کلام هویت یک ملت و بخشی از بشریت است. زبان نتیجه تلاش هزاران ساله یک ملت است و وقتی زبانی می میرد در واقع تلاش هزاران ساله ملتی از دست رفته است.

بر خلاف تصور کلاسیک که وحدت و همبستگی را در همسانی و یکسانی می‌دید اینک  بیشتر کشورهای دمکراتیک جهان پذیرفته‌اند که به رسمیت شناختن تنوع هویتی و تکثر زبانی و احترام به هویتها و فرهنگهای متمایز اقلیت از سوی اکثریت با تقویت حس تعلق و وابستگی به جامعه چند فرهنگی مادر عملاً در خدمت همبستگی و وحدت ملی قرار می گیرد.

ایران کشوری است متشکل از گروه‌های ملی و قومی گوناگون که هر یک از آنها ممیزه‌ها و خصوصیات فرهنگی خاص خود را دارند. به نظر می رسد که به رسمیت نشناختن و سیاست انکار و حذف گروه‌های ملی/قومی اقلیت در ایران از رهگذر نقض حقوق زبانی آنها، هویت گروهی این اقلیتها را با چالشهای جدی مواجه ساخته و تاثیرات مخربی نیز بر همگرایی ملی و همزیستی مسالمت امیز و داوطلبانه گروههای ملی/قومی در ایران به جا گذاشته است.

تداوم سیاست تک زبانی فعلی بر خلاف نظر مدافعانش در نهایت نه به تداوم وحدت ملی که به تضادهای هویتی و واگرایی سیاسی بیشتر در ایران خواهد انجامید. لذا تدوين و اجراي قوانيني كه نظام آموزشی را چند زبانه کند و به کاربرد زبانهای غیر فارسی در کشور رسمیت ببخشد جدای از اینکه یک ضرورت اخلاقی و حقوق بشری است یک انتخاب ناگزیر سیاسی نیز هست.

نسخه کوتاه شده ای از این مقاله در صفحه ناظران بی بی سی منتشر شده است.

0 نظرات:

ارسال یک نظر