۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه

افراط گرایی و شوونیسم


خواندن و دیدن واکنشها به مقالات مرتبط با کردها، ترکها و عربها بسیاری اوقات نگران کننده و حتی ترسناک است. واکنش پان ایرانیستها و فعالان افراطی ناسیونالیست ترک و کرد و عرب به مطالبی که نمی پسندند و خشم انها را بر می انگیزد نشان از نفرتی ویرانگر دارد که باید نگران ان بود. 
نگرشهای افراطی در هر سویی و معطوف به هر هدفی که باشند در عمل می توانند منجر به حذف دیگری شوند. افراط گرایی اقلیتهای تحت ستم و پان ایرانیسم مسلط در مقام عمل سیاسی برای تثبیت یا توسعه قلمرو مفروض خود یا نیل به اهداف همیشه مقدس و تزلزل ناپذیرشان! می توانند مبادرت به حذف و پاکسازی خشن و خونین دیگری بکنند.
 
پان ایرانیستهایی که هر فعالیت هویت طلبانه را تجزیه طلبی معنا کرده و اماده اند برای حفظ سرزمین اریایی سر از تن همه تجزیه طلبهای وطن فروش ترک، کرد و عرب جدا کنند از درک این واقعیت عاجزند که اولا علایق هویت طلبانه اسم رمز جدایی طلبی نیست و هر فعال سیاسی هویت طلبی، تجزیه طلب و ضد ایرانی نیست و ثانیا علایق جدایی طلبانه هم بخشی جدایی ناپذیر از زندگی سیاسی در ساخت سیستمهای متمرکز در جوامع چند هویتی در جهان مدرن است و ربطی به دشمن خارجی، وطن فروشان و توهماتی این چنینی ندارد. ادامه مطلب

۱۳۹۱ اسفند ۱۹, شنبه

مادرم



مادرم زنگ می زند، صحبت می کنیم، روز زن را به من و فروزان تبریک می گوید، می مانم چه بگویم... ادامه می دهیم، توصیه می کند اگر وقت کردم حتما برنامه به عبارت دیگر؛گفتگو با طارق علی را ببینم.

برنامه را می بینم و به مادرم فکر می کنم.


وقتی سی ساله بود، سی و شش سال قبل، همسرش، پدرم، فوت می کند و او می ماند و پنج کودک که بزرگترینشان یازده ساله و کوچکترینشان یکساله است. ازدواج مجدد نمی کند و زندگی و جوانیش را فدای بچه هایش می کند.
مادرم تا سن سی و پنج سالگی بیسواد بود، هیچگاه به مدرسه نرفته بود (نفرستاده بودندش)، به کلاسهای نهضت سوادآموزی رفت و باسواد شد، مثل بسیاری از مادران دیگر قصه گو بود و سواد خواندن این امکان را برایش فراهم اورد که قصه دیگران را نیز بخواند. رمانها و داستانهای بسیاری را خواند و از جمله کلیدر را که بسیار دوستش می دارد.


نسبت به زنان هم نسل خودش در شهری که ما زندگی می کردیم بسیار پیشرو بود و دخترهای بسیاری که او را با مادران خود قیاس می کردند ارزو می کردند دختر او باشند. ادامه مطلب