۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

حمله نظامی یا مداخله بشردوستانه؟

در روزهای اخیر مطالب بسیاری درباره حمله نظامی احتمالی به ایران در فضای مجازی منتشر شده است. بیانیه ها، تحلیلها و یادداشتهای مرتبط با این موضوع را می توان در سه دسته جای داد:
     دسته نخست تحلیلها موضع کسانی را بازتاب می دهند که با دریافت کمک از کشورهای خارجی مخالف هستند و ضمن دعوت از همه نیروها و جریانهای سیاسی برای ایستادگی در برابر هر نوع تهدید خارجی و حمله نظامی احتمالی، پذیرش کمکها و حمایت سیاسی و مالی کشورهای خارجی را نیز نافی استقلال کشورمی دانند.
    گروه دوم کسانی هستند که طلب و دریافت حمایت سیاسی از کشورهای خارجی را به منظور سرنگونی جمهوری اسلامی مجاز و حتی ضروری می دانند اما مخالف هر نوع مداخله نظامی خارجی هستند و حمله نظامی احتمالی به ایران را ویرانگر و در ضدیت با منافع ملی ارزیابی می کنند. ادامه مطلب
 دسته سوم تحلیلها اما در چارچوب نظریه "مداخله بشردوستانه" حمله نظامی برای سرنگونی حکومتهای استبدادی را در شرایط خاصی مجاز شمرده و در نهایت با توجه به کارنامه جمهوری اسلامی در حوزه حقوق بشر به طور ضمنی چنین مداخله ای را در ایران مشروع قلمداد می کنند.
    جدای از قوت یا ضعف نظری استدلالهای ارائه شده توسط هر گروه و صرف نظر از اتهامهای ناروا و برچسب های "کیهانی" که هر گروه نصیب مدافعان یا راویان نظریه رقیب می کند چند نکته در اکثریت این تحلیلها و بیانیه ها به گمان من نیاز به دقت نظر بیشتری دارد:
     الف- فعالان سیاسی اپوزیسیون و جریانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی اگاهانه یا نا اگاهانه دست کم در یک مورد ادبیات و زبان سیاسی مشابهی با نظام اقتدارگرای حاکم در ایران دارند. در قریب به اتفاق این یادداشتها یا بیانیه ها امضاکننده گان یا نویسنده تحلیل خود را به جای اکثریت مردم ایران نشانده و از طرف انها سخن می گویند وبه جای انها هم تصمیم گرفته و اعلام موضع می کنند. در خوشبینانه ترین حالت خطای تعمیم جز به کل موجب می شود نویسنده نتیجه منطقی حاصل از تحلیل خویش را به گزاره ای اماری تبدیل کرده و با قاطعیت از نظر و رای مردمی سخن بگوید که کسی نظر انها را نپرسیده و امکانی برای بیان خویش نیافته اند.
      ب- در مقام سخن گوی مردم نشستن و خود را دانای کل فرض کردن فضای گفتمانی برای ارائه و بازتولید کلان روایتهایی فراهم می کند که  تفاوتها و تمایزات منطقا تعیین کننده را به حاشیه رانده و احکام کلی ابطال ناپذیر را به جای انها می نشاند. این اغتشاش مفهومی موجب می شود از یکسو مخالفان مداخله نظامی تجربه های خونین عراق، افغانستان و لیبی را به مثابه نشانه های شاخص شکست سیاست "مداخله بشردوستانه" برجسته کنند و از سوی دیگر مدافعان نظریه مداخله بشردوستانه به مشروعیت مداخله خارجی در جنگهای داخلی اسپانیا اشاره کنند و از تجربه ژاپن و المان به عنوان نمونه هایی از استقرار دمکراسی پس از حمله و اشغال خارجی نام ببرند.

اشکار است جز مورد لیبی هیچ یک از موارد بالا مصداق "مداخله بشردوستانه" نیستند و شرایط کاملا متفاوت تاریخی، فرهنگ سیاسی و فضای سیاسی بین المللی هرگونه مشابهت سازی بین تجارب پس از جنگ جهانی دوم با شرایط کنونی را بی معنی می سازد. از طرفی بازتولید گزاره اسطوره ای/ دینی "خیر و شر مطلق" موجب می شود تا هر نوع کنش و واکنش سیاسی "نامطلوب" به شری مطلق با اهداف مطلقا پلید نسبت داده شود و با ساده سازی کاریکاتوری از واقعیت تنها بخشی که موید ادعای ماست برجسته و نمایان گردد. نتیجه این ساده سازیها نفتی شدن تمام تحلیلها و استفاده از علم امار به مثابه ماشین تکثیر صفرهای بی شمار و اعداد غیر قابل شمارش است.
       ج- مردم به مثابه یک جمعیت انسانی در یک کشور مشخص و با یک ساخت سیاسی معین لزوما منافع و باورهای سیاسی مشترکی ندارند. در ساختهای سیاسی غیر دمکراتیک به دلیل گرایش غیر موجه نظام سیاسی به گروهی از مردم و ناعادلانه و نامقبول دانستن نظام سیاسی از سوی گروه بزرگتری از مردم این تفاوتها در باورهای مردم مفاهیم کلان تری همچون "منافع ملی" و "استقلال ملی" را نیز در بر می گیرد. در این معنا منافع ملی در نظام های استبدادی و اقتدارگرا لزوما ان چیزی نیست که ادعا می شود و یا وانموده می شود.
 از این رو برای مثال در عین حالی که می توان با قاطعیت از نقطه نظر اخلاقی (کلان روایت معطوف به حفظ جان انسانها) حمله نظامی امریکا به عراق را که موجب جان باختن انسانهای بسیاری شد محکوم و تقبیح کرد نمی توان مطمئن بود جدای از طرفداران نظام سیاسی، خانواده جان باختگان، مدافعان پرشور حقوق بشری و یا روشنفکران مستقل در عراق سایر گروههای اجتماعی تحت ستم نظام بعثی نیز با ما هم عقیده باشند، انها نیز ممکن است از امار بالای هموطنان جان باخته شان ناخوشنود باشند اما به نظر نمی رسد اصل حمله خارجی منجر به تغییر نظام سیاسی را نامشروع تلقی کنند.

 در همین راستا باید به این پرسش نیز پرداخت برای بسیاری از شهروندان عراقی که جان، ازادی و زندگیشان متاثر از استبداد حاکم به هیچ گرفته شده بود چرا باید زمانی که فرصتی برای رهایی (دست کم به گمان خودشان) پیش امده است نگران زیر ساختها و نفت و ... باشند؟ این مشکل تحلیلی در براورد منافع ملی و یا استقلال ملی عراق در ارتباط با حمله امریکا به ان کشور نیز قابل ردیابی است. در این معنا همه گروههای اجتماعی تعریف مشترکی از منافع ملی، استقلال و ارزشهای ملی ندارند و "منطقا" نمی توان از بیرون و یا به اتکا مفایم بر ساخته مدرن یا رمانتیسم سیاسی برای انها ارزش های مشترک خلق کرد.

      د- ماجراجویهای هسته ای جمهوری اسلامی این خطر محتمل را به همراه دارد که قدرتهای خارجی برای جلوگیری از دسترسی احتمال ج.ا به سلاح اتمی به ایران حمله کنند. چنین حمله ای نه ربطی به مداخله بشردوستانه دارد و نه لزوما سرنگونی جمهوری اسلامی را هدف قرار می دهد. استدلال مدافعان مداخله بشردوستانه معطوف به شرایط اضطراری است که حمله خارجی حتی به قیمت تلفات انسانی برای جلوگیری از فجایع انسانی به مراتب بزرگتر اجتناب ناپذیر می شود.


 موافقان حمله نظامی خارجی به ایران احتمالا می توانند دلایل (جدی یا سستی) برای ضرورت چنین حمله ای اقامه کنند اما در هر صورت نمی توانند مدعایشان را در چارچوب نظریه مداخله بشردوستانه تئوریزه بکنند چون ان شرایطی خاصی که چنین مداخلاتی را تجویز می کند اکنون در ایران موضوعیت ندارد. مخالفان حمله نظامی به ایران نیز به جای نقد مبانی نظری این تئوری در اساس و یا رد تطبیق ان به شرایط خاص ایران به رد و نفی جنگ از منظری اخلاقی و همچون ابزار دائمی سرمایه داری برای گسترش خود بسنده می کنند. البته چنین رویکردی دشوار می تواند به این پرسش پاسخ دهد که در مواردی همچون نسل کشی در رواندا برای جلوگیری از کشتار چکار باید کرد؟

      نکته اخر: اگر نظام سیاسی در ایران واقعا در پی دست یابی به سلاح هسته ای باشد حداقل خطری که برای ایرانیان دارد دائمی شدن یا بسیار طولانی شدن نظام مستبدی خواهد بود که با اتکا به سلاح هسته ای و پول فعلا پایان ناپذیر نفت، خود را از خطر هرنوع مداخلات احتمالی نظامی خارجی دور می سازد. جدای از اینکه ایران و کره شمالی قابل قیاس نیستند اما سکوت عامدانه و به فراموشی سپردن مردم در کره شمالی و نظام عقب مانده ان قبل از هر چیز به دلیل حاشیه امنیتی است که سلاح اتمی برای ان کشور ایجاد کرده است. ایران بنا بر تعاریفی که مداخله بشر دوستانه را مجاز می شمارد در شرایطی نیست که چنین مداخله ای در ان موجه باشد.


 هر حمله نظامی محدودی که تاسیسات هسته ای ایران را هدف بگیرد با توجه به پراکندگی این تاسیسات شانس موفقیت پایینی خواهد داشت و تنها نتیجه بسیار محتمل ان دشوار شدن شرایط زندگی، تشدید سرکوب مخالفان و بسته شدن هرچه بیشتر فضای سیاسی/اجتماعی خواهد بود. حمله نظامی گسترده نیز با توجه به گستردگی جغرافیایی ایران، نیروهای شبه نظامی وابسته و باورمند به نظام سیاسی و پراکندگی منابع و نیروهای نظامی موجب جنگی نه چندان کوتاه خواهد شد که تلفات گسترده انسانی (کشتار شهروندان بی گناه) و دوره طولانی از ناامنی از نتایج قابل پیش بینی ان خواهد بود.
 به نظر می رسد گزینه کم هزینه تر و در شرایط فعلی بهترین گزینه ممکن برای توقف برنامه ها احتمالی هسته ای ایران تحریم های هدفمند معطوف به برنامه های استراتژیک نظامی و مقامات سیاسی و نظامی ایران از طرفی و اراده و خواست عملی مردم برای تغییر نظام سیاسی موجود باشد.

منتشره در خودنویس

0 نظرات:

ارسال یک نظر