۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

روزهای امید

برای دیاکو و روح بزرگ و قلب مهربانش


  تلفن می کند و از نتیجه  پی گیریها می پرسد، مخاطب نمی داند که در جواب چه باید بگوید. تلاش های دو سه روزه اخیر برای ملاقات با مسئولینی که ممکن است اقدام مثبتی انجام دهند بی نتیجه بوده است. ملاقاتی صورت نگرفته است و در بهترین حالت پیغام داده اند که از ما کاری ساخته نیست، متاسفیم.
به دیدار عضو با سابقه کانون نویسندگان هم رفته اند و به امید اینکه تخصص حقوقی کمکی بکند در میانه صحبتی همدلانه از حداقل امکانهای حقوقی در این شرایط پرسیده اند، او اما برآشفته شده و باران خشم و یاداوری اینکه انچه انها می پرسند چیزی نیست جز دنباله روی کودکانه از ادبیاتی که مدعیان اصلاح طلبی دیروز باب کرده اند، لیبرالهایی که لباس اصلاح دینی به تن کرده اند و یا دیندارانی که لیبرال شده اند. ادمه مطلب


او که در قرچک ورامین گرفتار شده است اما پاسخی می جوید امیدوار کننده، وعده ای حتی اگر تنها یک وعده باشد که امید مقاومت می آفریند. امیدواری می دهد که نامه ضیا تغییری افرید در مقیاس این روزها بسیار بزرگ و اینکه ما نیز هنوز در تلاشیم و که را می بینیم و چه خواهیم کرد.

 باور نمی کند شاید به خاطر لحن غمگینش که هنوز نشان از غم "بهار" و "پدر" دارد اما او که گویی نمی داند از تجاوز و ازار یک زندانی دیگر می گوید و اینکه نگهبانان حاضر جز تماشا کاری نکرده اند، او می گوید تا نشان داده باشد وضعیت این بار براستی بحرانی است و اراده ای باید... هنوز امید هست اما دیگر حتی خودش حرفش را باور ندارد. می گوید مرا به کم حوصله گی متهم کرده اند اما انچه در واقع اتفاق می افتد بی عملی و بی تفاوتی ایشان است. نپرسیده اما گویی پرسیده که تو غیر از امید دادن چه کاری می توانی بکنی؟

اما او از پا نمی نشیند و هر بار هم که او را به تندروی متهم می کند تنها به لبخندی تلخ بسنده می کند. او ادامه می دهد، همراه با خانواده به دیدارهایی می رود بی انکه امیدی باشد و می نویسد و گفتگو می کند و هر چند هربار که او زنگ می زند تنها امید می دهد بی هیچ وعده ای اما. تلاش ها البته نتیجه می دهد درست در لحظه ای که انتظارش نمی رفت.

 زنگ می زند و می گوید که به انها گفته اند تا وسایلشان را جمع کنند و اماده انتقال به اوین باشد، اظهار خوشحالی می کند اما صدایش شاد نیست، او هم شاد نیست. گویی قرار گذاشته اند چیزی نگویند فرصتی نیست تا چیزی بگویند و معلوم نیست این فرصت کی پیش خواهد آمد. کدام بردبارترند؟ آنکه در زندان است و تنها با یک خبر و بی هیچ امکانی برای دلداری و یا دانستن و حق پرسیدن اینکه چرا؟ برادر و خواهر به یکباره از دست داده است و یا او که هیچ دلداریی توان کاستن از غم بهارش و پدرش را ندارد. در روزهای سختی که هر موفقیت کوچک پیروزی بزرگی می نماید انها پیروزند و بهانه ای برای شادی می جویند اگر فرصتی باشد.

0 نظرات:

ارسال یک نظر