۱۳۸۹ دی ۲۸, سه‌شنبه

حکایت تکرار تاریخ و حافظه تاریخی ما

نهم آبان ۱۳۰۴ در جلسه تاریخی مجلس پنجم که رای به طرح خلع قاجاریه از سلطنت داد، محمد مصدق با طرح مخالف بود و می گفت:

"اینکه پادشاه رئیس الوزرا و حاکم و همه چیز است . . . ارتجاع و استبداد صرف است . . . ما می گويیم که سلاطین قاجاریه بد بودند، مخالف آزادی بودند، مرتجع بودند، خوب حالا آقای رئیس الوزرا پادشاه شد. اگر مسئول شد که ما سیر قهقرايی می کنیم. امروز مملکت ما بعد از بیست سال و این همه خونریزی ها می خواهد سیر قهقرايی بکند و مثل زنگبار بشود ؟ . . .

اما اگر گفتیم که ایشان پادشاهند و مسئول نیستند، آن وقت خیانت به مملکت کرده ایم، برای اینکه ایشان در این مقامی که هستند موثر هستند و همه کار می توانند بکنند. در مملکت مشروطه رئیس الوزرا مهم است نه پادشاه. پادشاه فقط و فقط می تواند به واسطه رای اعتماد مجلس، یک رئیس الوزرايی را به کار بگمارد . . .

خوب اگر ما قائل شدیم که آقای رئیس الوزرا پادشاه بشوند، آن وقت در کار های مملکت هم دخالت کنند و همین آثاری که امروز از ایشان ترشح می کند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد، شاه هستند، رئیس الوزرا هستند، فرمانده کل قوا هستند، بنده اگر سرم را ببرند و تکه تکه ام بکنند و آقا سید یعقوب هزار فحش به من بدهند زیر بار این حرفها نمی روم. . . آقای سید یعقوب! شما مشروطه طلب بودید، آزادیخواه بودید، بنده خودم شما را دیدم که بالای منبر می رفتید و مردم را دعوت به آزادی می کردید. حالا عقیده شما این است ....

پس چرا خون شهدای آزادی را بی خود ریختید؟ چرا مردم را به کشتن دادید؟می خواستید از روز اول بگويید که ما دروغ گفتیم و مشروطه نمی خواستیم، آزادی نمی خواستیم. یک ملتی است جاهل و باید با چماق آدم شود! . . ."


0 نظرات:

ارسال یک نظر