۱۳۸۷ مهر ۸, دوشنبه

در انتظار پائیز


                                                                ۱
                  "یک چند به کودکی به استاد شدیم    یک‌چند ز استادی خود شاد شدیم
                     پایان سخن شنو ما را چه رسید        از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم" 

از سال ۱۳۵۷ عادت کرده بودم که هر پائیز اول مهر به کلاس بروم. این کلاس رفتن‌ها از بازیگوشی در کودکستان شروع شد و اگر چه با اسمهای مختلف و با نقشهای متفاوت اما همچنان بازیگوشانه در مقاطع دیگر ادامه یافت. ۳۰ سال بی‌وقفه و بدون تغییر پائیز را به شیوه‌ای خاص ادراک کردن٬ زمان کوتاهی برای تثبیت یک عادت نیست. من به این عادت خو گرفته بودم و همین خو گرفتن آن را به مثابه جزیی از وجود من درآورده بود . جزیی که هیچگاه به لحظه فقدان آن نمی‌اندیشی چون گمان می‌بری این نه عادتی موقتی و عرضی٬ که دائمی و ذاتی توست. اینک من مانده‌ام و فقدان جزیی از وجودم که دیگر همراه من نیست. 



۲ 
 فکر می‌کنم بازنشسته‌گان حسی مشابه این را داشته باشند. کاش از آقای مرادپور پرسیده بودم. بازنشستگی پیش از موعد چطور؟ اما من بازنشست نشده‌ام٬ من بلاتکلیفم. قبل از آمدن تلاش زیادی کردم تا اداره آموزش و پرورش کردستان را برای بازخریدی سنوات خدمتیم مجاب کنم٬ اما ناکام ماندم. سپس برای اخذ مرخصی بدون حقوق اقدام کردم اما با آن هم موافقت نشد. می‌دانستم که بلاتکلیفی مرا آزار خواهد داد٬ اما تلاشهایم برای روشن شدن وضعیتم تا زمانی که در ایران بودم و پس از آن هم تلاش دوستانم در این رابطه به لطف از ما بهتران ناکام ماند. آنچه از ‌آن می‌ترسیدم به سرم آمد٬ بلاتکلیف شدم. من هنوز معلمم و اینک آغاز پائیز است٬ اما من مانده‌ام بدون ابلاغ٬ بدون مدرسه٬ بدون دانش‌آموز٬ بدون همکار و بدون اتاق دفتر و بهانه ای برای یک بحث داغ و یا حتی روایت هزارباره رانندگی "مامه حسین" و چای داغ را با ولع خوردن.

۳
"در غرب هیچ خبری نیست" نه بحثی از بیانیه ی تازه شورای هماهنگی٬ نه روز جهانی معلم٬ نه بازی انتخابات و نه فاجعه در خطر بودن جان ۸۲ زندانی سیاسی و مدنی در اعتصاب کورد و ... نه اینجا هیچ خبری نیست.

البته هنوز پائیز شروع نشده است... من نه ابلاغ گرفته‌ام و نه حتی به مدرسه رفته‌ام. اگر پائیز بیاید من در مدرسه همه این بحثها را با دوستان و همکارنم مطرح خواهم کرد. آری حتما این کار را خواهم کرد.


من هنوز منتظر شروع پائیز و ماه مهر هستم . در اینجا و برای من نه مهر شروع شده است و نه پائیز آمده است... اگر این تابستان طولانی را پایانی باشد...

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 11:53 شماره پست: 45

0 نظرات:

ارسال یک نظر