۱۳۸۷ تیر ۲۹, شنبه

"توهم سندیکا و تابوی امرسیاسی" رمز گشایی از واژه ممنوعه سیاست در کانون‌های صنفی معلمان

        «آیا این سخنان آقای شاهد علوی که الان جایش امن و آزاد است دلیلی برای برخورد اطلاعات با اعضای کانون نمی باشد؟ آقای شاهد همه رهبران ونمایندگان معلمان را به دورویی و دروغگویی محکوم کرده است. از نظر آقای شاهد کنش معلمان اصالتا و عملا سیاسی است اما به دروغ ادعا می کنند که ما کار صنفی می کنیم؟ ...» (معلم صنفی از تهران)


     «به عنوان عضو کوچکی از کانون صنفی معلمان به شما توصیه می کنم در داوری عملکرد "رهبران و نمایندگان" معلمان , دقیق تر و مسئولانه تر برخورد نمایید.» (مهدی بهلولی)

     اشاره من به بعضی از ویژگیهای جامعه معلمی در نوشته پیشین ظاهرا موجب بروز سوتفاهم و البته رنجش برخی از همکاران معلم و فعالان صنفی شده است. با توجه به دو نظر ذکر شده در بالا می‌توان دلیل رنجش این دوستان را این چنین برشمرد:

- متهم کردن رهبران و نمایندگان معلمان به دورویی و دروغگویی در خصوص کنشهای صنفی معلمان.
- داوری غیر دقیق و غیر مسئولانه عملکرد رهبران و نمایندگان معلمان.
- نتیجه دو مورد بالا هم که البته فراهم کردن دلیل برای برخورد اطلاعات با اعضای کانون است٬ آن هم در حالی که شاهد علوی الان جایش امن و آزاد است.




     من تا پیش از خروج از ایران در خردادماه سال جاری٬ به عنوان مسئول انجمن صنفی معلمان کردستان و عضو شورای هماهنگی کانونهای صنفی معلمان ایران فعالیت کرده‌ام و با توجه به شناخت نزدیکی که از رهبران و فعالان صنفی دارم٬ آنان را به عنوان اشخاصی دروغگو و دورو نمی‌شناسم و برای مبارزات و فداکاریهایی که برای احقاق حقوق معلمان داشته‌اند ارج بسیاری قائلم و آنان را با توجه به هزینه‌های زیادی که متحمل شدند می‌ستایم. آنچه من در یادداشت خویش به تحلیل آن پرداختم ویژگیهای جامعه معلمی همچون محصول سیاستهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بود. شاید شکافتن بیشتر بحث به رفع سوتفاهم یاری برساند.

     جمهوری اسلامی مشابه الگوی سایر نظام‌های ایدئولوژیک٬ در تلاش برای بدل کردن شهروندان به اتباعی مطیع و مومن٬ کارگزاران دولتی را از میان خودیها گزینش می‌کند. این گزینش در آموزش و پرورش اهمیتی دوچندان می‌یابد و با شدت و نظارت بیشتری نیز اعمال می‌شود٬ زیرا آموزش و پرورش اهمیتی بنیادی‌ در ترویج فرهنگ ایدئولوژیک و ساختن شهروندانی مطیع دارد. بر اساس همین ضرورتهای ایدئولوژیک٬ فردای پیروزی انقلاب با اتکا به قانون پاکسازی و با عنوان پاکسازی وزارتخانه‌ها و سازمانهای دولتی از عناصر ضد انقلاب به تصفیه غیر خودیهایی می‌پردازند که یا نمی‌خواهند و یا نمی‌توانند "خودی" بودن خویش را ثابت کنند. گزینش کارمندان دولتی بر اساس معیارهای ایدئولوژیک ادامه طبیعی روندی است که با پاکسازی شروع شد و خالص نگه داشتن بافت کارگزاران و کارمندان دولتی را پی می‌گیرد. در چنین بافتی کارگزاران و کارمندان دولتی و یا متقاضیان خدمت دولتی از جمله معلمان در هر سطحی که باشند در یکی از سه دسته زیر جای می‌گیرند:

     دسته اول٬ یا گروهی از کارمندان بودند که همداستان و همراه ایدئولوژی حاکم نبودند و البته نمی‌خواستند و یا نمی‌توانستند خود را مومن به آن نشان دهند و در همان گام اول پاکسازی و یا در تکمیل گامهای آن از خدمت دولتی محروم و اخراج ‌شدند و یا گروهی از متقاضیان ورود به خدمات دولتی بوده و هستند که علی‌رغم دارا بودن صلاحیتهای علمی و قبولی در آزمونهای تخصصی٬ غیرخودی تلقی شده و به بهانه عدم باور به ایدئولوژی حاکم٬ پشت دیوار گزینش مانده و پذیرش نمی‌شوند.
     دسته دوم٬ یا گروهی از کارمندان بودند که علی‌رغم عدم باور به ایدئولوژی حاکم با ظاهرسازی و تظاهر به همداستانی با آن از تیغ زنگی مست پاکسازی به سلامت جستند (همه ایشان تا کنون بازنشسته شده‌اند) و یا گروهی از کارمندان هستند که علی‌رغم غیرخودی بودن برای تامین منافع فردی خود و یا شاید تحقق آرمانی اجتماعی و انسانی با ظاهرسازی و تظاهر به همداستانی با ایدئولوژی حاکم از سد گزینش گذشتند و به استخدام دولتی درآمدند.
     دسته سوم٬ گروهی از کارمندان سابق و متقاضیان بعدی هستند که در اساس با ایدئولوژی مستقر همداستان بوده و صادقانه در خدمت آرمانهای یکسان سازی آن قرار گرفتند.
    
     کدام یک از کارکنان دولتی در ایران می‌توانند ادعا کنند نسبت‌شان با خدمت دولتی آنها را در دسته‌بندی متفاوتی از این سه دسته قرار می‌دهد؟ در نهایت ما یا به ایدئولوژی مستقر باور داشته‌ایم و در راستای تحقق آرمانهای آن به خدمت دولتی درآمده‌ایم و با بازتولید آن مستقیما و مومنانه یاری رسانده‌ایم و نتایج اقدامات و باور خود را نیز اکنون و بهتر از همیشه می‌بینیم. یا باوری به آن نداشته‌ایم و به طلب منفعتی شخصی یا امید به تحقق آرمانی اجتماعی از درون سیستم٬ تظاهر به خودی بودن کرده و به دروغ خود را مومن به ایشان نشان داده‌ایم و البته اینک ما نیز می‌توانیم به داوری خویش بنشینیم.  

  
     البته اکنون به نظر من آنچه اهمیت دارد نه پیشینه تعلق ما به کدام دسته که نتایج و آثار آن سیاست‌ها در حوزه عمومی و تحلیل ما از نتایج رفتار خود و نسبتی است که اینک با جهان پیرامون خویش برقرار می‌کنیم. آیا ما توانستیم گامی در راستای اهداف‌مان برداریم؟ اهدافی که دروغ را بر ما واجب گردانده بود. آیا تلاش‌مان برای انسان بودن٬ انسان ماندن و انسان ساختن نتیجه‌ای در بر داشت؟ مگر غیر از این است که امید داشتیم دانش‌آموزانمان بهتر از ما باشند و آینده بهتری را برای سرزمین‌مان رقم بزنند؟ یا مایی که مومن به ایدئولوژی مستقر بودیم آیا اینک دنیایی بهتر از دیروزی داریم که داعیان این ایدئولوژی وعده‌اش را می‌دادند؟ ما باید تکلیف خود را با این پرسشها معلوم کنیم زیرا پاسخ به این پرسشها است که مرز میان ایمان راستین و سرسپردگی گوسفندوار و تفاوت بین دروغ مزورانه و عدم صداقت آگاهانه با حاملان ایدئولوژی را آشکار می‌کند.
    
     واژه سیاست و آشفتگی معنایی آن نیز در ایران به طور عام و در میان معلمان به طور خاص خود "قصه‌ای است پر آب چشم".  «...ویژگیهای اساسی حیات سیاسی می‌تواند در هر نوع رابطه‌ای پیدا شود٬ اما کاربرد عامیانه آن قلمرو بسیار محدودتری برای سیاست پیشنهاد می‌کند: سیاست تنها در سطح دولت رخ می‌دهد و متضمن رقابت حزبی است... سیاست به مثابه امر معطوف به کسب یا مشارکت در قدرت دولتی و رسمی است...» ( فرهنگ اکسفورد) 


     تعریف سیاست در معنای امر معطوف به کسب یا مشارکت در قدرت دولتی/رسمی تنها بر نوع خاصی از رفتار سیاسی دلالت دارد و جنبه‌های متنوع دیگری از رفتار سیاسی را شامل نمی‌شود. این تعبیر خاص نیز البته انواع رفتارهای مشارکت جویانه (مسالمت‌ آمیز و غیر مسالمت آمیز) را در برمی‌گیرد. اما تعریف رایج‌تر و معاصر از سیاست که با گذاره «شخصی٬ سیاسی است» مشخص می‌شود سایر جنبه‌های رفتار سیاسی را نیز در برمی‌گیرد. کنش سندیکایی از جمله اعتراضات صنفی معلمان در این معنی کنشی سیاسی است که کارفرمای بزرگ (دولت) را به چالش می‌کشد تا اهداف صنفی خویش را تعقیب کرده و منافع اعضایش را تامین کند. 
    
      کانونهای صنفی معلمان برای نیل به دو دستاورد مهم باید با روشنگری در خصوص کنش سیاسی خویش٬ خود را از دام این آشفتگی معنایی برهانند. آنان باید به جای تلاش برای اثبات غیرسیاسی بودن خود به بدنه مردد معلمی از سویی و نهادهای امنیتی و مقامات دولتی از سوی دیگر٬ تلاش خود را مصروف تبین معنای واقعی "امر سیاسی" کرده و از واژه "سیاست" رمز زدایی کنند.


      دستاورد اول حاصل از بازتعریف "امر سیاسی" امکان پیوند دادن جنبش معلمان به سایر جنبشهای مدنی است. کانونهای معلمان تا کنون و با این توجیه که پیوند با سایر جنبشهای اجتماعی به تحرکات صنفی آنان رنگ سیاسی می‌دهد از برقراری ارتباط با سایر جنبشها و جریانهای اجتماعی خودداری کرده و در نتیجه موفق به جلب حمایت افکار عمومی نیز نشده‌اند لذا در باور افکار عمومی تمام خواسته‌ها و مطالبات معلمان به طلب پول بیشتر و درخواست معوقات ریالی تقلیل یافته است. چنین پیوندی به کانونهای معلمان کمک می‌کند که در پرتو همراهی و درک متقابل سایر اقشار اجتماعی و جنبشهای مدنی و با روشنگری که از این رهگذر صورت می‌دهند٬ حمایت افکار عمومی را نیز جلب کرده و ضمن کاهش هزینه فعالیتهای صنفی امکان حصول به اهداف در زمان کوتاه‌تری را نیز میسر سازند. 


     دستاورد دوم این خواهد بود که با توجه به هراس غیر طبیعی جامعه معلمی از واژه "سیاست" با تابو شکنی از این واژه ممنوعه٬ امکان جذب و همراهی تعداد بیشتری از معلمان با تحرکات و اعتراضهای صنفی فراهم می‌شود و البته بهانه و ابزار سرکوب ذهنی و ترساندن معلمان با عبارت "کار سیاسی" از نهادهای امنیتی نیز سلب می‌شود. برای درک اهمیت این تابو شکنی در جهان ذهنی معلمان٬ اشاره به یک نکته بسیار ضروری است: نیروهای امنیتی در ایران برای اینکه قشر٬ جریان٬ گروه یا افرادی را از اقدامی باز دارند به عبارت و حربه " غیرقانونی بودن" آن اقدام استناد می‌کنند. اما طنز تلخ آنکه برای برحذر داشتن معلمان و منع آنان از انجام کاری عمدتا تنها کاربرد عبارت " سیاسی بودن" کفایت می‌کند!
    
     با این توضیحات فکرمی‌کنم مراد واقعی من از سیاسی دانستن کنش معلمان روشن شده باشد و بعید است چنین نگاهی به موضوع بتواند بهانه‌ای برای برخورد اطلاعات فراهم آورد( هرچند ایشان را چندان حاجت به دلیل استوار نیست!) البته اگر این دوست صنفی نیز "امر سیاسی" را عبارت ممنوعه بدانند و صرف سیاسی بودن را در کنشی که اصالتا سیاسی است مبنای اتهام تراشی امنیتی‌ها تلقی کنند و نعل وارو بزنند که دیگر بحثی نیست و اگر جسارت نباشد ایشان وادی را اشتباه آمده‌اند.


متاسفانه همین خوانش وارونه و سلیقه‌ای از مفهوم سیاست (ناشی از آشفتگی معنایی) و به تبع آن سیاسی ندانستن کانونها٬ در جریان اختلاف بین دو گرایش در کانون تهران٬ مسئله ساز شد. جریان مخالف با مشارکت در انتخابات به جای بیان این واقعیت که مشارکت سرمایه‌های انسانی کانون در انتخاباتی بی‌اعتبار٬ نمایشی و غیردمکراتیک برباد دادن اعتبار کانون است و اخلاقا (و نه بر پایه اساسنامه) روا نیست٬ به اساسنامه کانون و بعد هم به قوانین ie استناد می‌کرد. در اساسنامه کانون نتها بر غیر سیاسی بودن کانون تاکید شده٬ که بر اساس منطق کار سندیکایی وبا توجه به تعاریف پیشین٬ و البته اهداف کانون٬ مراد از آن تنها می‌تواند مجاز نبودن کانون برای تلاش در جهت کسب یا مشارکت در قدرت دولتی/سمی باشد. در اساسنامه کانون در ذکر اهداف به مواردی اشاره شده است که تائیدی بر مدعای این سطور است.۱ در اساسنامه ie نیز تنها سخن از غیر دولتی بودن و مستقل بودن سندیکاهای عضو است. نگاهی ساده به آن اساسنامه پرت بودن ما را از معنای کار سندیکایی و درگیری ذاتی آن با سیاست نشان می‌هد.۲

     اما توضیحی بر این کنایه: « شاهد علوی الان جایش امن و آزاد است» این کنایه واقعیت "در جای امن و آزاد بودن من" را در خود دارد٬ اما از این بابت که گویی من در ایران "ناامن" ساکت نشسته بودم و الان جرات سخن گفتن پیدا کرده‌ام تا حدی گمراه کننده است. من در ایران نیز  مواضع خود را از جمله در جلسات شورای هماهنگی٬ تجمعات علنی معلمان و یادداشتها و گفت‌و‌گوهایی که در نشریات و یا سایت‌ها منتشر شده‌اند بیان کرده‌ام. آنچه دست کم برای من تفاوت کرده است تنها بیان صریح‌تر دیدگاه‌هایم و نبود هراس پس ازبیان آن است. در اینجا تنها به دو مورد از یادداشتهایی که دیدگاه‌هایم را در ایران نشان می‌دهد٬ اشاره می‌کنم:
    
     * « نگاه ایدئولوژیک به آموزش و پرورش و برخوردهای امنیتی و عقیدتی در این حوزه جدای از حذف و اخراج طیفی مهم و جدی از معلمان دلسوز و متعهد٬ محافظه کاری و عافیت طلبی معلمان بر جامانده و در پس آمده را به دنبال داشت که ساکت ماندن و پیرونمایی را برای بقا برگزیدند. حداقل زیان حاصل از این سیاستها نیز آموزش و پرورشی هراسان٬بی تحرک و بریده از واقعیتهای جامعه بود...» (یادداشت "آموزش و پرورش واگذار می‌شود" در هفته نامه منطقه‌ای سیروان٬ ۸ شهریور ۸۲) 
    
     * «... به رسميت شناختن،‌ بسط و دفاع از آزادي بيان و توسعه‌ي تفكر انتقادي در آموزش و پرورش آغازي براي هر نوع اصلاحات است. نيروي انساني خاموش، فرمانبردار، محافظه‌كار و نگران از امنيت شغلي نمي‌تواند ـ حتي اگر بخواهد ـ هيچ تغييري در جهان آموزش و پرورش به وجود بياورد. آزادي بيان براي تدريس و معلمي، براي تحقيق و آموزش همچون آب براي ماهي و همچون هوا براي تنفس، ضروريست. سال‌ها سايه‌ي سنگين گزينش و حراست ما را به عنوان معلم نه حمايت كه تهديد كرده است. گزينش نه دستگاه انتخاب افراد علاقه‌مند، مستقل و مستعد براي معلمي كه سيستم تصفيه‌ي انسان‌هاي متفاوت بوده است. گزينش به ما آموخته است فرمانبردار، منفعل و خاموش باشيم. ما برخلاف نص صريح قانون و شرع در معرض كنجكاوي و تفتيش گزينش‌گران در زندگي خصوصي و اعتقادات شخصي‌مان قرار گرفته‌ايم و به ناچار با روايتي باژگونه و مقدس‌مآبانه از خويشتن، تنها بر بار گناهان خويش افزوده‌ايم. حراست نه ابزاري براي حفظ قداست معلمي و حرمت‌سازي، كه ابزاري براي اعمال مديريت امنيتي بوده است. انتقاد هرچه بوده باشد و از جانب هر كس كه بوده، تخريب و توطئه معنا شده و استقلال رأي به خودسري و وابستگي به غير تعبير گشته است. هيچ دردي در آموزش و پرورش درمان نمي‌شود و هيچ اصلاحاتي به سامان نمي‌رسد مگر آن كه مديريت و سيستم سازماني ما بپذيرد حق انتقاد و آزادي بيان در آموزش و پرورش نه يك خواسته‌ي سياسي، بلكه ضرورتي فرهنگي، اجتماعي، قانوني و فراتر از همه اخلاقي است...» (یادداشت "آموزش و پرورش٬ بحران در ساختار"٬ ماهنامه منطقه‌ای راسان٬ مهرماه ۸۶)



      ۱-  از جمله اهداف کانون : ارتقا شان و جایگاه معلم در جامعه / ایجاد رابطه ی عمیق و پایدار بین معلمان وسایر اقشار جامعه / کمک به ایفای نقش اساسی معلمان در توسعه ی اجتماعی فرهنگی جامعه » (اساسنامه‌ی کانون صنفی معلمان ایران)
۲-  در    ذیل شرایطعضویت ie آمده است : «...  آموزش بین الملل مرکب از سازمانهای معلمین و کارکنان آموزش و تحقیق است که اصول اتحادیه ای آزاد مستقل را رعایت می کند ودر طلب کسب آزادی، حقوق بشر و عدالت اجتماعی در کشورها هستند...  متقاضی باید این شرایط را داسته باشد:  آزادی داخلی درانتخاب رهبری، در تعیین اهداف، سیاستها و فعالیتها و در مدیریت و اجرای همه امور بطور عملی صورت گیرد...  خود مختار بودن و تحت کنترل هیچ حزب سیاسی، دولت و یا گروههای مذهبی و یا ایدئولوژیک قرار نداشتن...» از جمله اهداف آموزش بین الملل عبارتند از : «... پیشبرد صلح، دموکراسی، عدالت اجتماعی و برابری برای همه مردم و همه ملتها و کمک به پیشبرد اجرای بیانیه حقوق بشر از طریق توسعه آموزش و تقویت جمعی معلمان و کارکنان آموزشی٬/... ارتقاء معیارهای بین الملی کار شامل آزادی تشکل ها و حق سازماندهی، حق مذاکرات دسته جمعی و حق اقدامات کارگری از جمله اعتصاب در صورت نیاز،/  ترویج مفهوم آموزش در راستای درک بین المللی و عزم منزه در پاسداری از صلح و آزادی و احترام به عزت و شرف انسانی،/ مبارزه با هر نوع نژاد پرستی و تعصب یا تبعیض درآموزش و جامعه به دلیل جنسیت، وضعیت تآهل، گرایشات جنسی، سن، مذهب، عقاید سیاسی، موقعیت اجتماعی و اقتصادی یا منشاء نژادی و ملی./  توجه خاص داشتن به گسترش نقش رهبری و مداخله زنان در جامعه در حرفه تدریس و در سازمانهای معلمان و کارکنان اموزشی، ( اساسنامه آموزش بین‌الملل) 


نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 19:43 شماره پست: 14

0 نظرات:

ارسال یک نظر