۱۳۸۷ تیر ۹, یکشنبه

سروده های یک دوست

      در دوران تحصیل در دانشگاه دوستی داشتم که طبع شعر داشت. سروده های او به نظر من (که نه تخصصی در حوزه ادبیات دارم و نه ادعایی) زیبا بود. ارتباطم با این دوست قبل از اتمام دانشگاه به خاطر بروز سوتفاهمی قطع شد و از آن زمان (سال۷۷) از او بی خبرم. تعدادی از آن سروده ها را هنوز دارم و به تدریج آنها را در این وبلاگ منتشر می کنم. شاید خبری از این دوست قدیمی هم به ما برسد. نام این دوست "معصومه مولایی" بود.


شنیده ام نی می زنی
بعد از این مرا بنواز
که مادر تمام نی های زمینم
----------------------------------------------


ای مهربان
          از راه و بیراه نمی ترسم
چون می دانم
                     آخر تمام راه ها را به خودت گره زده ای
----------------------------------------------------------------------

نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 2:2 شماره پست: 3

0 نظرات:

ارسال یک نظر