۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

شروع دوباره

     زمستان پارسال “بلاگفا” وبلاگی را که  تقریبا یکسال نیم بود در ان می نوشتم مسدود کرد. اکنون می خواهم دوباره شروع کنم. می کوشم ارشیو مطالب وبلاگ قبلی را به ارشیو این وبلاگ تازه منتقل کنم و نوشتن را دوباره از سر بگیرم. دوباره از سرگرفتن برای اینکه پس از مسدود شدن وبلاگ قبلی تنها دو یادداشت کوتاه منتشر کرده ام و اکنون نیز همچون همیشه بهانه های بسیاری برای ننوشتن هست. روزهای تلخی را پشت سر گذاشته ایم، اعدام فرزاد و احکام سنگین زندان و البته اعدام برای چند تن از معلمین دربند و گسترش ستمی که دامنه اش و شدتش هر روز افزونتر می شود می تواند عامل اصلی سرخوردگی برای کسی باشد که احساس می کند تنها یک بازنده است اما عامل اصلی بیش از همه اینها تنبلی است.

     مدتی است که ناخواسته تصاویر و خاطراتی از زندگیم در سرم مرور می شود و وسوسه نوشتن انها لحظه ای رهایم نمی کند. می خواهم با نوشتن این خاطرات از شرشان خلاص شوم . می کوشم تا انجایی که شهماتش را داشته باشم تمام واقعیتها را انگونه که به خاطر می اورم بنویسم، تا جایی که به خودم مربوط می شود قطعا ترسوتر از ان هستم که همه انچه را به خاطرم دارم بنویسم اما قطعا دروغ نخواهم نوشت (هر چند سکوت و نگفتن گاهی از دروغ بدتر است). درباره دیگران و نام بردن از ایشان نیز تنها ملاحظه ای که خواهم داشت رعایت حوزه خصوصی افراد و ملاحظات مربوط به امنیت انان می باشد. امیدوارم که شوری که اکنون برای نوشتن دارم تا پایان (؟) با من باشد.

     پی نوشت: انتقال بایگانی وبلاگ قبلی چند روز است تمام شده است و جز دو یادداشت کوتاه که متن کامل انها را نتوانستم بیابم سایر مطالب به ترتیب تاریخ انتشار در همین وبلاگ بازنشر شده اند. اکنون دیگر بهانه ای برای نوشتن ندارم جز...