۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

مادر


        با مادر فرزاد چند بار گفتگو کرده ام و هر بار حیران و شرمسار ارامش، مهربانی و امید جاری در کلامش شده ام. فرزندت، پسر بزرگت زیر حکم اعدام باشد و تو هیچ کاری نتوانی برای او انجام دهی و اما همچنان با امید و مهربانی دوستانش (ان هم دوست بزدلی چون من) را خطاب کنی و تازه به انان دلداری هم بدهی؟ من مادر نیستم اما در مقام پدر تنها تصور اینکه پسرم در چنین وضعیتی گرفتار آید به مرز جنونم می کشاند. چه می کشد این مادر؟ در پس این دریای ارامش و امید چه طوفانی از رنج و درد موج می زند؟ و او چگونه می تواند تاب بیاورد این بی عدالتی را؟ 
  
 اکنون اما مدتهاست که شرم اجازه ام نمی دهد با ایشان تماس بگیرم. شرم از تمام ان چیزهایی که مادر فرزاد باید بگوید و اما نمی گوید: "در روزهایی که می توانستی و باید فریاد اعتراض سر می دادی سکوت کردی و همین سکوت شرم آور بیشمارانی چون تو، کار فرزاد را دشوارتر و آزار او را در پناه دیوار سکوت اسانتر کرد." باید از مادرم بخواهم با او سخن بگوید اگر چه نمی دانم مادر داغدیده من چه برای گفتن به مادری دارد که در عظمت روح و بزرگی وجودش همان بس که چونان فرزادی از دامانش به پا خاسته است.

گفتگو با مادر فرزاد کمانگر:

0 نظرات:

ارسال یک نظر