۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

توهم گفتگو



     شیرزاد عبداللهی در یادداشت "کانون صنفی معلمان در بحران" تحلیل خود را درباره  کانون صنفی معلمان ارائه داده و  ضمن تشریح وضعیت فعلی به عوامل موثر در ایجاد این وضعیت نیز اشاره می‌کند. او ضمن انتقاد از عملکرد هیات مدیره کانون٬ جهت گیریها و عملکرد کانون را سیاسی و غیر صنفی برآورد کرده و در نهایت به نکوهش کسانی می‌پردازد که "از راه دور و در کمال امنیت و بی ترس از مجازات ، با تعریف های آنچنانی از معلم و وظایف کانون های صنفی و تزریق نظرات سیاسی و قومی خود و تحمیل بار اضافی بر دوش کانونی که برای دفاع از حقوق معلمان فارغ از سیاست تشکیل شده بود کانون را به راه سیاست و نهایتا انهدام کشاندند."  
   
      یادداشت آقای عبداللهی مطلب تازه‌ای ندارد و ایشان پیش از این نیز در وبلاگ خویش به تفصیل به این موارد پرداخته بودند. من پیش از این به سهم خود به تناقضات نظری و خطاهای روشی موجود در یادداشتهای ایشان اشاره کرده‌ام٬ خطاهایی که نادیده گرفتن آنها در مقدمات به نتایج دلخواهی ختم می‌شود که نویسنده و مخاطب را دچار اشتباه می‌کند. ایشان همانطور که خودشان هم اذعان کرده‌اند گاهی از سر عجله و ذوق و بدون دقت کافی می‌نویسند و بدون ویرایش مطالب نوشته شده را منتشر می‌کنند. من برای آخرین بار چند نکته را یادآوری می‌کنم.

    
     به نظر می‌رسد شیرزاد عبداللهی تفاوت چندانی بین "گفتگو" با گپ‌های دوستانه قائل نیست. در گپ‌های دوستانه معمولا تعاریف مفروض دانسته می‌شود و تصور به جای تحلیل و شایعه به جای خبر ارائه می‌شود. در گپ دوستانه گفته‌ها و دانسته‌هایی رد وبدل می‌شود اما تعاملی برقرار نمی‌شود بدین معنا که رد وبدل یا کاملا یکطرفه و یا کاملا همسو هستند٬ هرکس حرف خود را می‌زند و دیگری تنها "شنونده‌ای" در انتظار نوبت سخن گفتن است. در چنین فضایی تمام طرفین در هنگام سخن گفتن از موضع دانای کل "داشته‌های" خود را همچون کالایی بی‌بدیل و بی نقص عرضه می‌کنند٬ "گفتگویی" برای کشف یا به عبارت درست‌تر "نزدیک شدن" به حقیقت شکل نمی‌گیرد چرا که کاشف به عمل آمده و تنها فرصتی برای عرضه می‌جسته است.

     "گفتگو" اما آداب خاص خود را دارد. داشتن تعاریف روشن "مانع" و "جامع" از مفاهیمی که موضوع گفتگو هستند شرط لازم و نه کافی هر گفتگویی است٬ البته لزوما ضرورتی ندارد طرفین تعاریف یکسانی از مفاهیم مورد بحث یا مرتبط با بحث داشته باشند. ارائه تعاریف دقیق از مفاهیم پایه خطاهای روشی را کاهش می‌دهد و به چارچوب‌های نظری بحث سامان می‌دهد. چنین تعاریفی بیش از هر چیزی آشکار می‌کنند موضوع "گفتگو" تا چه حد "معتبر" و فراتر از جنبه نظری تا چه اندازه واقعیت‌های "عینی/بیرونی" مرتبط با گفتگو را تبیین می‌کنند. در "گفتگو"٬ طرفین تحلیل و برآوردهای خود را با تکیه بر اطلاعات و داده‌های خام "واقعا موجود" و نه "صرفا محتمل" ارائه داده و آن را در معرض قضاوت و ارزیابی مخاطب می‌گذارند. "گفتگو" با ارائه فرضیاتی ابطال‌پذیر درباره حقیقت مورد جستجو آغاز می‌شود و با تعدیل و تعاملاتی متاثر از دیدگاه‌های طرفین تداوم می‌یابد. 
    
     اتحادیه‌های معلمان و کارکردها و کارویژه‌های آن٬ فعالیت صنفی به معنای عام و پیوند آن با امر سیاسی و تجارب اخیر مرتبط با فعالین صنفی معلم و کانونهای صنفی معلمان در ایران موضوع بحث و اختلاف نظر من با آقای شیرزاد عبداللهی در یادداشت اخیر ایشان و یادداشتهای پیشین طرفین است. من پیش از این به سهم خود و در حد بضاعت خویش کوشیده‌ام با استناد به منابع و مراجع موجود تعاریف روشنی از مفاهیم مذکور ارائه دهم و با استناد به آن تعاریف به تحلیل و تبین تجربه عملی کانونهای صنفی معلمان در ایران و مسائل و مناقشات مرتبط با ان بپردازم. به گمان من تکرار آن بحثها وقتی که  شیرزاد عبداللهی جانب نظر و اداب گفتگو را اگاهانه فروگذاشته و با کلی گویی و مغالطه می‌کوشد شنیده‌ها و تصوراتش را همچون حقیقت مطلق عرضه کند٬ کاری عبث بوده و مصداق آب در هاون کوفتن است.
     
    جان کلام آنکه من پیش از این اینجا ٬اینجا و اینجا نوشتم که مراد من از اتحادیه صنفی٬ فعالیت صنفی و  امر سیاسی چیست و برآمده از چه تعاریفی است. بر پایه آن تعاریف و تحلیلهای مبتنی بر آن٬ من همچنان بر این باورم که کارنامه کلی تشکلهای صنفی معلمان ایران و مسئولان آن در مجموع مثبت بوده و جدا از اشتباهات تاکتیکی و مرحله‌ای٬ در مسیر رو به رشدی قرار دارد.
    
     شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان و به تبع آن کانونها عضو آن مانند هر جریان و تشکیلات صنفی و سیاسی مستقل دیگری در ایران در شرایط فعلی امکان فعالیت تشکیلاتی ندارد و کاهش کنونی قدرت مانور آنها بیش از هر چیز ناشی از شرایط سیاسی روز ایران است. ادعای اینکه فعالیتها و جهت‌گیریهای تشکلهای صنفی معلمان (و به طور خاص کانون صنفی معلمان ایران و انجمن صنفی معلمان کردستان) در یکی دوسال اخیر سیاسی و غیر صنفی بوده ادعایی غلط و از سر نااگاهی است.
    
    کار سیاسی یعنی فعالیت معطوف به قدرت سیاسی (کسب یا مشارکت در قدرت سیاسی) و روشن است که تشکلهای صنفی معلمان در ایران در این مسیر گام برنداشته‌اند(تحرک انتخاباتی برای مجلس هشتم بر خلاف اساسنامه کانون ایران تنها مورد استثنا در این قاعده است) در واقع آنچه شیرزاد عبداللهی از آن تعبیر به "کار سیاسی" می‌کند حرکت تشکلهای صنفی معلمان از یک تشکل "دولت پسند تقلیل گرا" به سمت یک اتحادیه مستقل صنفی است. مطالبه آزادی بیان در آموزش و پرورش٬ دغدغه‌های حقوق بشری و تلاش برای ساختن آموزش و پرورشی غیر ایدئولوژیک و انسان محور در کنار تلاش برای افزایش درآمد و بهبود معیشت و منزلت معلمان از جمله وظایف و کارویژهای ذاتی یک اتحادیه معلمی است. من تمام این موارد را پیشتر هم با تفصیل بیان کرده‌ام.
    
     شیرزاد عبداللهی در یادداشت اخیر خود به قصه سرایی هم روی آورده است و با نیت کاوی و پندار بافی دلایل پیوستن من به انجمن صنفی معلمان را تشریح کرده و علاوه بر ان مرا به تحریک و تهیج تشکلهای معلمان متهم کرده است ایشان همچنین با صراحت مرا به تزریق کردن نظریات سیاسی و قومی به کانونها متهم می‌کنند. عبداللهی خوب می‌دانند که من به شکلی قانونی به این "جای گرم و امن" (به قول ایشان) آمده ام و تا ابد هم اینجا نمی مانم و در بدترین حالت٬ دست کم برای دیدار خانواده‌ام به ایران باز می‌گردم. حال مانده‌ام علی رغم تذکر چندباره٬ ایشان چه اصراری دارند برای من پرونده امنیتی درست کنند؟ ایشان یا نمی داند "تزریق نظریات قومی به کانونهای صنفی و یا تحریک کانونهای صنفی بی ترس از مجازات و مواردی بسیاری از این دست" به چه معنی است و همینطور کتره‌ای آنها را می‌نویسد یا می‌داند و ...
    
     تحلیل عبداللهی از کانونهای صنفی معلمان و فعالان صنفی متاثر از تجربه شخصی ناموفق او در این حوزه و برآمده از نگاه همه یا هیچ(مطلق‌گرا) او به فعالان صنفی است. ایشان در کامنتدانی یکی از یاداشتهایش در وبلاگ قبلیش در پاسخ به خواننده‌ای٬ فعالان صنفی و مسئولان تشکلهای صنفی معلمان را که عملا زندگی٬ امنیت و آزادیشان را صرف بهبود موقعیت حرفه‌ای همکاران خود و اصلاح نظام آموزش و پرورش کرده‌اند چنین توصیف می‌کند: "اگر میانگین شعور ، دانش ، اخلاق و ادب فعالان صنفی حاضر در صحنه را برابر معدل شعور ، دانش ، اخلاق و ادب 1/1 میلیون فرض کنیم وضع نیروی انسانی آموزش وپرورش خیلی اسف بار است. به دلایلی که باید بررسی شود عمدتا افراد حاشیه ای، غیر حرفه ای، بسیار ناراضی، پرخاشگر و سیاست زده قشر فرهنگی جذب تشکل های موجود می شوند." او در پاسخ به خواننده دیگری مجددا فعالان صنفی را "افراد حاشیه‌ای٬ بیسواد و فاقد تعادل روحی و روانی" معرفی میکند و در نهایت کانون صنفی معلمان ایران را گروهک می‌خواند. به باور من چنین قضاوت و اظهار نظری هیچ پاسخی را برنمی‌تابد  چرا که جواب...

0 نظرات:

ارسال یک نظر