۱۳۸۷ اسفند ۲۹, پنجشنبه

نه وروزتان پیروز


 اینجا الان ساعت ۷ است و تا لحظه تحویل سال و شروع سال جدید٬ ۸ ساعتی باقی مانده است.

 این اولین تجربه نوروز و تحویل سال در غربت و دور از خانه است. برای من٬ نوروز یعنی تلاش برای آماده کردن مقدمات آتش شب نوروز و میهمانی بزرگ خانه مادرم و جمع شدن تمام خانواده با هم  و تکرار این میهمانی ها هر روز در خانه یکی دیگر از اعضای خانواده در سیزده روز تعطیلات و لذت بردن از حضور و زیستن در کنار خانواده. نوروز برای من فرصتی است برای دیدن فامیل و دوستان دور و نزدیکی که در هر کجای ایران که باشند برای تعطیلات نوروز به خانه و شهر کوچک خویش بر می گردند.

 نوروز برای من یعنی "شنگ" و "ریواس" و "گیای به هار" و طبیعت زیبا. نوروز برای من یعنی قدم زدن در خیابانهای شلوغ شهر٬ پیاده روهای باریک و "فلکه هه لو" و دکه روزنامه فروشی ریحانی و مطبوعاتی شاهوردی و روزهای بی روزنامه و گپ زدن با دوستان. نوروز یعنی فرصتی برای تکرار هزارباره این ادعا که سرزمین من زیباترین دختران جهان را دارد. نوروز یعنی فرصتی هرچند کوتاه برای فراموش کردن تمام مصیبت هایمان٬ نوروز یعنی فرصتی برای امید بستن٬ امیدوار شدن و امیدوار ماندن.

اینک اما و اینجا٬ نوروز...

     نوروز و فرا رسیدن سال نو را به همه دوستان شادباش می گویم و بیش و پیش از همه به زندانیان سیاسی و عقیدتی و خانواده های ایشان که آمدن سال تازه را با امید آزادی و حضور دوباره عزیزانشان در جمع خانواده جشن می گیرند. و اما نمی دانم این نوروز را به خانواده "امید رضا میر صیافی" تبریک باید گفت یا تسلیت...  

0 نظرات:

ارسال یک نظر