۱۳۸۸ فروردین ۴, سه‌شنبه

توهم توطئه و تحلیل نظری

       آنکه را خواب است می‌توان با ندایی بیدار کرد اما آنکه خود را به خواب زده است با فریاد نیز بیدار نخواهد شد. یادداشت "فرزاد کمانگر و آنانی که باید شرمسار باشند" اشاراتی به دیدگاه آقای عبداللهی درباره فرزاد کمانگر داشت و همین امر واکنش ایشان را موجب شد. در این یادداشت کوتاه به واکنش ایشان اشاره‌ای می‌کنم. 

    
     چکیده تحلیل من درباره موضوع بازداشت فرزاد در آن یادداشت و پیش از آن نیز این بوده است که " بازداشت فرزاد کمانگر همچون هر کس دیگری دلیلی دارد. این دلیل یا از نظر عاملان بازداشت موجه و به باور آنها از لحاظ شکلی قانونی می‌نماید و در پرونده به روشنی مورد استناد قرار می‌گیرد و یا حتی در نگاه ایشان موجه نبوده و به لحاظ شکلی هم  قانونی نمی‌نماید و ردی از آن در پروند نخواهد بود. با توجه به مواضع  وکیل پرونده٬ اظهار نظر اخیر ماموران امنیتی درگیر پرونده و سایر قراین٬ در پرونده فرزاد دلیلی موجه و از لحاظ شکلی قانونی برای زندانی کردن او موجود نیست. لذا اگر بپذیریم که عاملان بازداشت و بازجویی یکساله او - "قبل از دادگاه و اعمال نفوذ وکیل فاسد"- مجنون نبوده‌اند٬ بازداشت او منطقا واکنشی غیر قانونی به فعالیتهای مدنی/حقوق بشری فرزاد بوده است. بازجویان او با اعترافات صریح دو بازداشتی دیگر از همان ابتدا در می‌یابند که فرزاد از برنامه آن دو نفر دیگر اطلاعی نداشته و این همسفری تصادفی بوده است اما این را فرصت مناسبی برای متهم کردن فرزاد و فرستادن پیام برای سایرین می‌دانند."

۱۳۸۷ اسفند ۲۹, پنجشنبه

نه وروزتان پیروز


 اینجا الان ساعت ۷ است و تا لحظه تحویل سال و شروع سال جدید٬ ۸ ساعتی باقی مانده است.

 این اولین تجربه نوروز و تحویل سال در غربت و دور از خانه است. برای من٬ نوروز یعنی تلاش برای آماده کردن مقدمات آتش شب نوروز و میهمانی بزرگ خانه مادرم و جمع شدن تمام خانواده با هم  و تکرار این میهمانی ها هر روز در خانه یکی دیگر از اعضای خانواده در سیزده روز تعطیلات و لذت بردن از حضور و زیستن در کنار خانواده. نوروز برای من فرصتی است برای دیدن فامیل و دوستان دور و نزدیکی که در هر کجای ایران که باشند برای تعطیلات نوروز به خانه و شهر کوچک خویش بر می گردند.

 نوروز برای من یعنی "شنگ" و "ریواس" و "گیای به هار" و طبیعت زیبا. نوروز برای من یعنی قدم زدن در خیابانهای شلوغ شهر٬ پیاده روهای باریک و "فلکه هه لو" و دکه روزنامه فروشی ریحانی و مطبوعاتی شاهوردی و روزهای بی روزنامه و گپ زدن با دوستان. نوروز یعنی فرصتی برای تکرار هزارباره این ادعا که سرزمین من زیباترین دختران جهان را دارد. نوروز یعنی فرصتی هرچند کوتاه برای فراموش کردن تمام مصیبت هایمان٬ نوروز یعنی فرصتی برای امید بستن٬ امیدوار شدن و امیدوار ماندن.

اینک اما و اینجا٬ نوروز...

     نوروز و فرا رسیدن سال نو را به همه دوستان شادباش می گویم و بیش و پیش از همه به زندانیان سیاسی و عقیدتی و خانواده های ایشان که آمدن سال تازه را با امید آزادی و حضور دوباره عزیزانشان در جمع خانواده جشن می گیرند. و اما نمی دانم این نوروز را به خانواده "امید رضا میر صیافی" تبریک باید گفت یا تسلیت...  

۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه

فرزاد کمانگر و آنانی که باید شرمسار باشند

        روایت ستمی که بر فرزاد روا داشته‌اند و سیاستی که موجب می‌شود هر از چندگاهی دشنه‌ای تازه بر جانش زنند و با خدعه‌ای تازه روانش را بیازارند٬ انور حسین‌پناهی و ارسلان اولیایی و "ده‌ها" و بلکه "صدها"ی دیگر و تکرار هزارباره رنجی که بر این مردمان می‌رود٬ نوشتنی می‌طلبد دوصد چندان٬ و دریغ از فراغتی برای نوشتن و دریغ افزونتر برای دوستانی که قلم توانا و وقت عزیز خویش و مخاطبانشان را صرف... بگذریم . حاشیه‌ای بر یک ادعا٬ اما برای من فرصتی دوباره برای پرداختن به موضوع فرزاد است.


   
       آقای شیرزاد عبداللهی کامنتی خصوصی برای من گذاشته بود که ادبیات نامناسبی داشت و من مطمئن نبودم اساسا پاسخ دادن به آن واکنش مناسبی باشد یا نه؟ و البته تصور من این بود که آقای عبداللهی به زعم خویش تذکری درست (و به باور من نادرست) به من داده‌اند و چون کامنت را خصوصی ارسال کرده‌اند مایل به انتشار و پاسخ به آن در فضای عمومی نیستند. در آن مقطع بحثی هم مطرح بود دال بر اینکه با سکوت درباره موضوع فرزاد امکانی برای ماموران جدید پرونده فراهم شود تا پرونده را سریع به نتیجه مطلوب برسانند. البته عدم موافقت رئیس قوه قضائیه با اعاده دادرسی و تداوم فشارها بر فرزاد نشان داد که مشکل٬ فریاد دادخواهی ما نیست.