۱۳۸۷ دی ۸, یکشنبه

شبانه ها


   اگر روزانه ها اسم مناسبی است برای نوشتن درباره اتفاقاتی که در طی روز با ان مواجه می‌شویم٬ حتما باید اتفاقاتی را که در طول شب آدمهای شب کار با ان مواجه می‌شوند شبانه‌ها نامید! این یادداشت به یک مورد از ان شبانه‌ها می پردازد.

     ۱- دختری نوجوان که به نظر سیزده چهارده ساله می‌آید حدود ساعت ۱۰شب پریشان و گریان وارد فروشگاه می‌شود. هوا بسیار سرد است و برف می‌بارد اما تنها لباس دخترک شلوارک و پیراهن نازکی است٬ او آشکارا می‌لرزد. دخترک بی توجه به چند مشتری که مقابل صندوق به صف شده‌اند جلو می‌اید و در حالی که شیون می‌کند و  وحشت‌زده به نظر می‌رسد درخواست تلفن می‌کند. گوشی موبایل را به او می‌دهم. در حال شمار‌ه‌گیری با دیدن ماشینی که وارد پارگینگ فروشگاه می‌شود شیونش بیشتر شده و درحالی که التماس می‌کند منکر حضورش در فروشگاه شویم به انتهای فروشگاه رفته و پشت یکی از قفسه‌ها چمباته می‌زند. می‌پرسم از ترس چه کسی مخفی شده است؟ بریده و با ترس و لرز می‌گوید: مادرم...

0 نظرات:

ارسال یک نظر