۱۳۸۷ مهر ۸, دوشنبه

در انتظار پائیز


                                                                ۱
                  "یک چند به کودکی به استاد شدیم    یک‌چند ز استادی خود شاد شدیم
                     پایان سخن شنو ما را چه رسید        از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم" 

از سال ۱۳۵۷ عادت کرده بودم که هر پائیز اول مهر به کلاس بروم. این کلاس رفتن‌ها از بازیگوشی در کودکستان شروع شد و اگر چه با اسمهای مختلف و با نقشهای متفاوت اما همچنان بازیگوشانه در مقاطع دیگر ادامه یافت. ۳۰ سال بی‌وقفه و بدون تغییر پائیز را به شیوه‌ای خاص ادراک کردن٬ زمان کوتاهی برای تثبیت یک عادت نیست. من به این عادت خو گرفته بودم و همین خو گرفتن آن را به مثابه جزیی از وجود من درآورده بود . جزیی که هیچگاه به لحظه فقدان آن نمی‌اندیشی چون گمان می‌بری این نه عادتی موقتی و عرضی٬ که دائمی و ذاتی توست. اینک من مانده‌ام و فقدان جزیی از وجودم که دیگر همراه من نیست. 

۱۳۸۷ شهریور ۲۵, دوشنبه

آزمون سراسری و توهم حل مساله

    اشاره: اعلام نتایج آزمون سراسری و در پی آن اعتراضات گسترده داوطلبان به نتایج و سپس اعلام رسمی سیاست بومی‌گزینی دانشجو در پی ابلاغ مصوبه‌ای توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در مرداد ماه سال جاری٬ این سوال را به ذهن می‌‌آورد که این مصوبه چرا ابلاغ شده است و چرا در اجرایی کردن آن تا این حد تعجیل کرده‌اند؟ زیرا هرچند از اجرای ۵۹ درصدی و در جایی دیگر ۶۵ درصدی این سیاست سخن گفته‌اند٬ در عمل گزینش بومی یا همان استانی در مورد درصد بیشتری از داوطلبان اعمال شده است. به نظر می‌رسد تناقض در آمار ارائه شده در این باره ناشی از تلاشی ناشیانه و ناموفق برای پنهان کردن دلایل و انگیزه‌های اتخاذ این سیاست است.


      من در این یادداشت می‌کوشم ضمن اشاره‌ای کوتاه به سیاست حمایتی از گروه‌های کمتر برخوردار (سیاست تبعیض مثبت) به عنوان سیاستی که منجر به سهمیه بندی مناطق در آزمون سراسری در سالهای پس از بازگشایی دانشگاه شد٬ به سیر تحول این سیاست در سالهای برگزاری آزمون سراسری پرداخته و با نشان دادن ناکارایی آن در سالهای دهه ۷۰ و ۸۰ شمسی دلایل سیاسی تداوم ان را برجسته کنم. در ادامه نیز  به مصوبه اخیر بومی‌گزینی پرداخته و به دلایل صدور آن و اجرای غیر کارشناسی و عجولانه آن خواهم پرداخت.