۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه

"قتل‌عام ۶۷" و باز تولید خشونت ایدئولوژیک

      در بیستمین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ ضرورت پرداختن به این موضوع هر روز بیشتر می‌‌شود. اعدام سازماندهی شده نزدیک به ۵۰۰۰ هزار زندانی سیاسی که پیش از این در دادگاه‌های انقلاب احکام زندان دریافت کرده و در حال گذراندن دوران محکومیت خود بودند و تعدادی از آنان نیز دوره محکومیت خود را سپری کرده و در انتظار آزادی بودند٬ یکی از عجیب‌ترین و غیر معمول‌ترین شیوه‌های انتقام‌گیری یک نظام سیاسی از مخالفین خود است. 

  
     قتل مخالفان سیاسی توسط حکومتها در دنیا البته سابقه دارد اما اینکه یک حکومت انقلابی نهادهای مستقر خود را دور بزند و محکومینی را که قبلا مجازات کرده دوباره و این بار به اشد مجازات محکوم کند٬ اتفاقی بی‌سابقه است. این موضوع زمانی اهمیت دوچندان می‌یابد که بدانیم اعدام دسته ‌جمعی این زندانیان زمانی انجام می‌پذیرد که نه اعتراض٬ اعتصاب و شورشی در درون زندان در جریان است و نه به هواخواهی از آنان اعتراض و یا جریانی در بیرون زندان شکل گرفته است. زندانیانی به واقع و به معنی دقیق کلمه بی‌گناه و بی‌‌دفاع٬ زیرا این زندانیان پیش از این به اتهام ارتکاب جرایمی (از دید انقلابیون) محاکمه شده و در حال دیدن مجازات هستند و اکنون اتهام دیگری بر آنان وارد نیست و بی‌گناهند و البته هیچ متهمی را هم نمی‌توان به اتهامی واحد دوبار محاکمه و مجازات کرد. 
   
    شکل این محاکمه جدید نیز خود بی‌سابقه است: پرسیدن یک سوال از قربانی و پاسخ همان یک سوال را مبنای اخذ تصمیم درباره جان او قرار دادن و مخفی کردن دلیل این سوال و جواب از زندانی و حتی گمراه کردن آنان٬ نشان از اراده‌ای ناب برای کشتن به هر قیمتی است.
  

  من در این مقاله می‌کوشم این قتل‌عام بی‌سابقه را در پیوند با ماهیت ایدئولوژیک نظام سیاسی و از رهگذر تبین تداوم فجایع مشابه در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی تحلیل کنم و سپس به مسئولیت اخلاقی خویش در رابطه با این موضوع اشاره‌ای بکنم.






                                                                               ۱ 
       راننده بیل مکانیکی دو روز بود کار خود را شروع کرده بود. او مشغول خاکبرداری زمینی واقع در شرق سنندج بود که قرار بود ساختمان یک کارگاه صنعتی در آن احداث شود. زمینی در حاشیه سمت راست جاده‌ای که سنندج را به همدان متصل می‌کند. گرمای بعد از ظهر تابستان او را کلافه کرده بود. راننده‌های چند ماشین باری حمل خاک تنها کسانی بودند که در این دو روز با او همدم بودند.       


        امروز دوباره خاطره خاکبرداری زمین درمانگاه هجوم اورده بود و اسکلت ها و خوابهای پریشانی که در پی آن مدتی او را آزردند. در جریان خاکبرداری زمین درمانگاه که گفته می‌شد گورستان متروکه‌ای است٬ بیرون افتادن اسکلت مردگان جنجالی به راه انداخته بود و درگیری مردم با نیروهای کمیته و چند روز تعطیلی کار و البته پریشانی فکری و خوابهای آشفته‌ای که تا مدتها رهایش نمی‌کردند.  
  
     بیل را که بالا آورد خشکش زد. "یا حضرت غوث!" تکه های لباس و استخوانهای مردگان... راننده‌ها را که کمی آنطرفتر گپ می زدند با فریاد فراخواند. اسکلتهای بسیاری بیرون افتاده بودند و تکه‌های لباس و موهها و دندانهای هنوز نریخته بعضی از جمجمه‌ها خبر از تازه‌گی آنها می‌داد. اسکلتها روی هم تلنبار شده بودند٬گویی همه باهم دفن شده بودند و لباسهایشان ... اشکارا وحشت کرده بودند. یکی رانندگان برای اطلاع به  شهربانی رفت. ماموران شهربانی آمدند. آنها نمی دانستند چه باید کنند٬ اینجا هیچ شباهتی به یک گورستان متروکه نداشت. با بی‌سیم وضعیت به  مرکز گزارش شد. حدودا بیست دقیقه بعد چند تویوتای نظامی و چند دستگاه پاترول سر رسیدند. از ماموران شهربانی خواسته شد که محل را ترک کنند و راننده بیل مکانیکی و سه راننده ماشین باری بازداشت شدند. فردای آن روز آنها که اکنون می‌دانستند دیروز هیچ اتفاقی نیفتاده است٬ دوباره مشغول کار خود شدند. در واقع هم اتفاقی نیفتاده بود. آن شب مقداری خاکبرداری پیشرفت کرده بود و از توهمات دیروز هیچ خبری نبود.
   

     سالها زمان لازم بود تا "مامه ..." راز نهفته در سینه اش را برای خانواده و دوستانش بازگو کند و از اینکه چرا کابوسهایش دوباره شروع شده بود و تا مدتها از رفتن به گورستان وحشت داشت. اینک پرده البته کنار رفته بود و او می‌دانست اجسادی که او یافته بود متعلق به تعدادی از زندانیان سیاسی زندان سنندج بود که در تابستان ۶۷ در زیر زمین زندان واقع در خیابان ششم بهمن سنندج حلق آویز شده و دسته جمعی دفن شده بودند. 
                                                                   ۲
الف/ ۲۴بهمن ماه ۱۳۵۷
   

      فردای پیروزی انقلاب و حتی پیش از استقرار نظام جمهوری  اسلامی٬ با فرمان رهبر انقلاب٬ آیت الله خلخالی به عنوان حاکم شرع منصوب شد و مسئولیت برخورد انقلابی با مسئولان رژیم گذشته و ضدانقلاب به او سپرده شد. دادگاه‌های انقلاب و نماد برجسته آن ایت الله خلخالی طلیعه قهر انقلابی انقلابیونی بود که "تسویه حساب" با "دشمنان " را که ظاهرا هر روز هم بیشتر می شدند به هر شیوه‌ای جایز می‌دانستند٫ محاکمات استثنایی و البته بسیار شبیه به الگوی تاریخی. بازپرسی٬ باز جویی و اخذ اعترافات چندان ضرورتی نداشت. متهم قطعا مجرم بود و نیازی به اتلاف بیت‌المال برای نگهداری بی‌دلیل او در زندان نبود.
   
     خلخالی در مصاحبه‌ای که پیش از مرگ با او انجام شده می‌گوید: «تازه چند ماه بود که حاکم شرع شده بودم و بنا داشتم تا با منافقين قاطعانه برخورد کنم... داشتيم می‌آمديم داخل کوچه منزل که از شيشه ماشين ديدم دوتا بچه پانزده، شانزده ساله گويا مخفيانه چيزی با هم رد و بدل کردند. دستور دادم بگيرند و بگردندشان ببينم ماجرا چيه. خودم از کيف پسره روزنامه مجاهدين را در آوردم. يادم هست فاميلش شريعتی بود از خانواده های اسمی قم. همانجا پسره را با گلوله زدم و به همراهانم گفتم اينجوری بايد با اين جانوران برخورد کرد… مصاحبه‌گر: شما روزی بنا داشتيد بيست نفر را با هم محاکمه کنيد. جلوی صف آنها رفتيد و گفتيد يکی درميان از سمت راست ، اولی اعدام شود و دومی حبس ابد برود. نفر آخر که حبس ابد گرفته بود ، به اميد اينکه شايد روزی آزاد شود ، گويا خنده‌ای بر لبانش نقش بست و شما تا خنده او را ديديد گفتيد حال که اينطور شد از آخر صف ، يکی در ميان ، اولی اعدام شود و بعدی به حبس ابد برود ... صادق خلخالی : آن خنده شيطانی بود. دقيقا آن صحنه را به ياد دارم…»(۱)
  

       این روند تا زمانی که خلخالی حاکم شرع بود ادامه داشت و انتقادها نیز هیچ تاثیری در روند اقدامات او نداشت. اعدامها با گستردگی و شدت بیشتر در کردستان و ترکمن صحرا دنبال می‌شود و با منطق خاص حاکم شرع بسیاری به قول خود او "از دم تیغ می‌گذرند". خلخالی قربانیان خود را در این مقطع بیشتر از هزار نفر ذکر می‌کند.(۲)


ب/ سرکوبهای پس از۳۰ خرداد ۱۳۶۰


    در سالهای (۱۳۶۰/۱۳۶۱/۱۳۶۲) بنا بر آماری که در سال ۱۳۶۴ منتشر شده است  ۱۲۰۲۸ نفر از مخالفان و اپوزیسیون توسط جمهوری اسلامی کشته شده‌اند.(۳) بسیاری از این جان باختگان زندانیهای سیاسی بوده‌اند که پس از محاکماتی سریع به اعدام محکوم شده و تیرباران شدند. ۱۲۰۰ نفر از این تعداد در فاصله ۳۱ خرداد تا مهرماه سال ۶۰ اعدام شده اند.(۴) روزنامه کیهان تنها در یک روز (۶ مهرماه همان سال) در خبری اسامی ۱۵۰ نفر از اعدام شده‌گان را منتشر می‌کند.


    دکتر محمد ملکی رئیس وقت دانشگاه تهران که در آن مقطع در اوین زندانی بود می‌گوید: "... در زمستان سال 1360 كار اعدام زنداني‌ها٬ شب‌ها و دريك ‏ساعت مشخصي انجام مي‌گرفت... در اين زمان‌ها ناگهان صداي سرود مي‌آمد. بچه‌هايي را كه به ‏صورت دسته جمعي براي اعدام مي بردند، سرود مي‌خواندند. بعد از سرود چند دقيقه‌اي سكوت برقرار مي‌‏شد و ما حدس مي‌زديم كه دارند چشم‌هاي اعدامي‌ها را مي‌بندند و بعد از چند دقيقه ناگهان صداي ‏رگبارگلوله به گوش مي‌رسيد... سپس صداي تير به گوش مي رسيد. اين تير همان تير ‏خلاص بود تا مطمئن شوند كه اعدامي مرده است. در اين زمان بچه‌ها تعداد تيرهاي خلاص را مي‌شمردند. ‏شايد باوركردني نباشد ولي شب هايي مي‌شد كه در دو نوبت 200 تا 300 تير خلاص را زنداني‌ها شمارش ‏مي‌كردند."(۵) 


    آیت الله محمدی گیلانی حاکم شرع وقت درمصاحبه تلویزیونی خود در دوم تیرماه 60 می‌گوید:  "تظاهرات علیه جمهوری اسلامی یعنی تظاهرات علیه رسول الله، یعنی جنگ با خدا، و هر کس که در مخالفت با حکومت در این تظاهرات شرکت کند حتی اگر هیچ کاری هم نکرده باشد، از نظر جمهوری اسلامی حکم یاغی و محارب در مورد او صدق می‌کند و جزایش مرگ است. اگردر خیابان یکی از اینها مجروح شده باشد باید او را تمام‌کش کرد."(۶)


    حاکم شرع٬ صرف تظاهرات بر علیه نظام را محاربه با خدا قلمداد کرده و مجازات آن را اعدام اعلام می‌کند. همین اظهار نظر حاکم شرعی که در آن مقطع قدرت مطلق را در اختیار دارد و زندگی و مرگ زندانیان در دست اوست ابعاد فاجعه‌ای را که رخ داده است نشان می‌دهد.


    بسیاری از کسانی که اعدام می‌شوند همانطور که حاکم شرع می‌گوید تنها جرمشان شرکت در تظاهرات بود. "درهمان زمان يك آقايي به نام شركت راكه نزديك به 90 سال سن داشت به جرم اينكه 100 يا ‏‏200 تومان به مجاهدين خلق كمك كرده بود دستگير كرده بودند. درهمان زندان بچه هاي 14 و 15 سال هم ‏بودند. آقاي شجوني (که به همراه کروبی از طرف مجلس برای بازدید از زندان  آمده بودند) با دیدن اینها به آقاي لاجوردي گفت: آقا اينها چي هستند كه اين ‏جا جمع كرده‌اي،‌ آيا همه اينها تروريست هستند؟ آقاي لاجوردي ‏گفت كه براي ما فرقي نمي‌كند، اينها وابسته به يك جريان هستند ، كسي كه آدم كشته است و كسي كه ‏روزنامه خوانده، يا 100 تومان كمك مالي كرده است، جرمش يكسان است و همه مجرم و خيانتكارند."(۷) 

    در همین دوران چندبار دادستانی انقلاب برای شناسایی هویت جنازه‌های اعدامیان از خانواده‌هایی که از فرزندانشان بی‌خبرند می‌خواهد که به زندان اوین مراجعه کنند.(۸) محاکمات چند دقیقه‌ای و صدور احکام فله‌ای اعدام برای بازداشت شده‌گان موجب شده بود که حتی فرصتی برای احراز هویت قربانیان باقی نماند.


    هرچند آمار اعلام شده درباره قربانیان پس از خرداد ۶۰ بیشتر از آمار اعلام شده در کشتار سراسری تابستان ۶۷ است٬ اما دوره زمانی طولانی‌تر سرکوب (۳ سال) و عدم وجود آمار دقیق برای تفکیک اعدامها از کشته‌شده‌گان در درگیریهای خیابانی از طرفی و از طرف دیگر تلاش اپوزیسیون ایرانی برای متهم کردن همدیگر به "مقدمه چینی این سرکوب" و حتی "داشتن عاملیت در آن" و همچنین عدم تمایل طیفی از اپوزیسیون برای راز گشایی از این دوره٬ باعث غلبه حاشیه‌ بر متن و یکجانبه نگری در مباحث مربوط به سرکوبهای پس از خرداد ۶۰ شده است.


ج/ قتل‌عام زندانیان در تابستان ۶۷


    در ۲۲ بهمن ۶۷ ٬ ۴۰۰ نفر از زندانیان سیاسی که عمدتا از توابین بودند مشمول عفو شده و از زندان آزاد شدند. در همان زمان دادستانی انقلاب اعلام کرد که تنها ۹۰۰ نفر زندانی سیاسی (ضد انقلاب) در زندانهای جمهوری اسلامی باقی مانده‌اند. آیا زندانیهای سیاسی جان به در برده از اعدامهای سالیان آغازین دهه ۶۰ و دیگرانی که در سالهای بعد و تا قبل از ۶۷ بازداشت شده بودند واقعا همان ۱۳۰۰ نفر بودند؟


    زندانی‌‌های سیاسی تا پیش از ۵ مرداد همان سال البته بسیار بیشتر از این تعداد بود. از ۵ مرداد یا آنگونه که آیت الله منتظری می‌گوید از ۶ مرداد با فرمان رهبر انقلاب اعدام زندانیان سیاسی آغاز می‌شود. "کسانی را که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند محارب و محکوم به اعدام می‌باشند" (۹) و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت حسینعلی نیری قاضی شرع تهران٬ مرتضی اشراقی دادستان تهران و مصطفی پورمحمدی نماینده وزارت اطلاعات و برای زندانهای سایر استانها نیز قاضی شرع٬ دادستان انقلاب و نماینده وزارت اطلاعات در آن استان است.


    در پاسخ به استعلام رئیس شورای عالی قضایی " آیت الله موسوی اردبیلی" دال بر اینکه ایا این حکم شامل زندانیانی نیز می‌شود که قبلا دادگاهی شده و احکام زندان دریافت کرده‌اند و اینکه در شهرستان‌ها به چه شیوه‌ای عمل کنند٬ رهبری تاکید می‌کند که "در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است. سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده‌ها در هر صورت که حکم سریعتر اجرا گردد همان مورد نظر است"(۱۰) 


    اعدام زندانیان مجاهد در ۲۵ مردادماه متوقف می‌شود و این توقف ناشی از فشاری است که آیت الله منتظری وارد می‌کند. در بیشتر موارد به خصوص در روزهای اولیه محاکمات سوال ساده‌ای پرسیده می شود و تکلیف نفاق یا ایمان متهم روشن می‌شود: "وابستگی تشکیلاتی؟" آنهایی که پاسخ دادند "مجاهدین" عمدتا و بدون هیچ پرسش دیگری حکم اعدام دریافت کردند.(۱۱) نکته تلخ‌تر اینکه از ۷۵ زندانی مجاهد زندان گوهردشت که مدت محکومیت زندانشان را گذرانده بودند و باید آزاد می‌شدند ۷۳ نفر اعدام شدند.(۱۲)


    در مورد سایر زندانیان سیاسی و به طور مشخص زندانیان مارکسیست و چپ٬ محاکمات هیات سه نفره از ۵ شهریور شروع می‌شود. سوال کلیدی از  اعتقاد آنان بود: "مارکسیست هستی یا مسلمان؟" اگر زندانی خود را مارکسیست معرفی می‌کرد عمدتا دادگاهی او پایان یافته بود و حکم مرگ اعدامش صادر می‌شد و اگر خود را مسلمان می‌خواند درباره نماز خواندن یا نخواندش نیز سوالاتی می‌شد.(۱۳)


    مهدی اصلانی از زندانیان چپ بازمانده از آن کشتار می گوید: "بسیاری از کسانی که پای چوبه دار رفتند، حکم‌شان تمام شده بود و در انتظار آزادی بودند. به این‌ها حتی این فرصت انتخاب داده نشد. یعنی با این‌ها تعیین تکلیف نشد که اگر می‌خواهید زنده بمانید باید مسلمان بودن را قبول کنید... می‌توانم سه دسته اساسی و عمده از زندانیان را برای شما بشمارم:کسانی که مرگ را آگاهانه انتخاب کردند، کسانی که اساساً انتخابی انجام ندادند، و کسانی که به نوعی زندگی را انتخاب کردند."(۱۴)


     وابستگان تشکیلاتی دو حزب عمده کرد "دمکرات" و "کومله" نیز در زندانهای سنندج٬ کرمانشاه و ارومیه با همین وضعیت مواجه شدند. هر چند عمده نیروهای تشکیلاتی این دو حزب به فاصله کمی پس از بازداشت احکام اعدام دریافت می‌کردند و زندانیان سیاسی وابسته به آنها در زندان چندان زیاد نبودند٬ اما همان تعداد اندک نیز همچون بقیه زندانیان سیاسی مقابل هیت سه نفره قرار گرفتند و عموما حکم اعدام دریافت کردند. 


    عفو بین‌الملل در گزارشی که به وضعیت حقوق بشر در ایران در سالهای ۶۶تا ۶۸ می‌پردازد از اعدام نزدیک به ۲۵۰۰ نفر از زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ خبر می‌دهد. این اولین اطلاع رسانی عمومی درباره این فاجعه است. البته این سازمان در آخرین بیانیه خود در این باره تعداد زندانیان اعدام شده در این جریان را ۴۵۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر ذکر می‌کند.(۱۵) اما نکته‌ای که در عفو بین‌الملل به خطا گزارش شده است و موجب می‌شود تصویر درستی از شدت و عمق فاجعه‌ای که رخ داده است٬ حاصل نشود دوره زمانی این کشتار است٬ این جنایت حدود ۵۵ روز طول می‌کشد اما عفو بین‌الملل از انجام این کشتار در مدت ۶ماه (اوت ۱۹۸۸ تا فوریه ۱۹۸۹) سخن می‌گوید.
   

     سازمان مجاهدین اسامی ۳۲۰۰نفر از زندانیان وابسته به خود را که در تابستان ۶۷ اعدام شده اند منتشر کرده است. آیت الله منتظری در بخش "اعدامهای بی‌رویه" کتاب خاطرات خود تعداد اعدام شده‌گان را نزدیک به ۳۸۰۰ نفر اعلام می کند.(۱۶) در سایت عصر نو اسامی ۴۴۷۸ نفر از زندانیان اعدام شده در تابستان ۶۷ فهرست شده است.(۱۷) گروه‌های چپ نیز تعداد قربانیان وابسته به خود را نزدیک به ۵۰۰ نفر اعلام کرده اند.
   

     جدا از بیانیه سازمان عفو بین الملل در سال ۶۸ ٬ اولین باری که اپوزیسیون خارج از کشور می‌کوشد به این موضوع بپردازد برگزاری سمیناری در سال ۷۶ در استکلهم سوئد است. مقامات حکومت خود اما جسته و گریخته به موضوع اشاراتی می‌کنند: رفسنجانی در سخنرانی روز ۱۶ آذر٬ موسوی اردبیلی در ۲۰ آذر٬ ولایتی وزیر خارجه در ۱۷ بهمن٬ محتشمی در گفتگو با روزنامه المستقبل در ۱۶ اسفند و مجید انصاری در ۲۸ اردیبهشت سال ۶۸ به اعدام تعدادی اندک زندانی سیاسی که در زندان دارای تشکیلات بوده و اقداماتی را انجام داده‌اند اشاره می‌کنند. البته در ۵ فروردین سال ۶۸ بی‌بی‌سی نامه اعتراضی ایت الله منتظری به رهبری را که در ۹ مرداد ۶۷ نوشته بود منتشر می‌کند. نامه‌ای که در آن به حکم رهبری و آغاز روند اعدامها اعتراض شده بود.

                                                                     
۳
     به استثای مناطق کردنشین در ایران٬ شدت سرکوب و موج اعدامها در سالهای ۶۴تا ۶۷ کاهش یافته بود. در آغاز تابستان سال ۶۷ حکومت توانسته است دردسر و مصیبت ادامه یک جنگ بی‌حاصل را از سر خود باز کند٬ آخرین تلاش مجاهدین را به عنوان تنها خطر بالقوه در میان اپوزیسیون آن زمان٬ با قدرت سرکوب کند و در شرایط به نسبت پایداری به سر برد. در چنین شرایطی چه عامل یا عواملی موجب اخذ تصمیم کشتار سراسری زندانیان سیاسی در آن مقطع و با آن عجله می‌شود؟ تاکید چندباره رهبری نظام برای اقدام قاطع و سریع چه معنایی دارد؟ وجود چند هزار زندانی سیاسی فاقد هرگونه امکان و توان تشکیلاتی (وقایع سالهای بعد نشان می‌دهد که توان تشکیلاتی اپوزیسیون در داخل کشور عملا مضمحل شده است) چه خطری را متوجه حاکمیت می‌کند که حذف آنها ضرورت می‌یابد؟ یا از منظری دیگر٬ کشتار و حذف فیزیکی همزمان چند هزار انسان که بنا بر قوانین انقلابی همان نظام حق حیات دارند و هیچکدام در دادگاه‌های انقلابی به اعدام محکوم نشده‌اند٬ چه منفعتی را متوجه نظام سیاسی می‌کند؟ 
   
     روایت زندانیان نجات یافته از آن کشتار٬ نکاتی که آیت‌ الله منتظری از آن جریان روایت می‌کند٬ متن فرمان و کلمات و عبارات به کار رفته در آن و مکاتبات بعدی که در حول آن موضوع صورت می‌گیرد به روشنی نشان می‌دهد که آمران و عاملان٬ عامدانه و آگاهانه تلاش داشته‌اند تا افراد بیشتری را قربانی کنند و حدالامکان کسی را باقی نگذارند.(۱۸)
  

     هیات در مواردی که زندانی دلیل طرح سوالهایشان را می‌پرسد٬ برای گمراه کردن زندانی از برنامه‌ای برای تفکیک بندها و یا استحقاق آنان برای عفو سخن می‌گویند. هیات کار خود را در مورد مجاهدین تنها به این دلیل متوقف می‌کند که فشارهای آیت الله منتظری کارگر واقع شده بود و گرنه عطش کشتن هنوز سیراب نشده بود.
   

   در مورد زندانیانی که به سوی مرگ هدایت می‌شوند در اکثریت موارد تنها به یک سوال بسنده می‌شود. اما در مقابل زندانیانی که از دام سوال اول جسته‌اند٬ چندین سوال دیگر مطرح می شود تا با دیدن مقاومتی از زندانی یا گرفتن بهانه‌ای از او٬ سببی برای اعدام کردنش فراهم آورند. از اخذ تصمیم بر مبنای اجماع که ممکن است به دشواری در میان سه نفر حاصل شود خودداری شده و رای اکثریت را برای اخذ تصمیم درباره جان زندانیان ملاک قرار می‌دهند. بنا بر گفته احمدی حاکم شرع خوزستان همین امر باعث می‌شود نماینده اطلاعات اعمال قدرت کرده و با جلب نظر بدون پشتوانه یک عضو دیگر هیات در اکثر موارد زندانی را به اعدام محکوم کنند. 
   
     خشم و نفرت انقلابی یکباره سر بر آورده و به انتقام‌گیری از مخالفینی می‌پردازد که در زندان فاقد توانی برای عمل سیاسی بوده‌ و به معنی دقیق کلمه بی‌گناه و تلخ‌تر از آن کاملا بی‌دفاع بودند. بی‌گناه بودند٬ چون تمام این زندانیان برای اتهامات یا جرایمی که به باور جمهوری اسلامی پیش از این مرتکب شده بودند در دادگاه های انقلابی احکام زندان دریافت کرده بودند٬ تعدادی از انها دوران محکومیت خود را سپری کرده بودند و منتظر ازادی بودند و عده ای نیز در استانه ازادی قرار داشتند و البته نمی‌توان کسی را به اتهام ارتکاب یک جرم دوبار محاکمه کرد. چرا این خشونت انقلابی در قالب هیات سه نفره یکباره از بالای سر نهادهای مستقر خود به محاکمه دوباره محکومینی پرداخت که پیش از این مجازات شده بودند؟
   

     در تحلیل عطش و میل هیستریک کشتن نظریات و تئوریهای معتبری در روانشناسی جنایی ارائه شده است که نه در حوصله این نوشته است و نه اساسا نگارنده دانشی درخور برای استناد به آن دارد. در این مجال به دو  استدلال سیاسی ارائه شده برای پاسخ به چرایی وقوع این فاجعه اشاره می‌کنم:
    
   الف/ انقلابها٬ عموما خشونت انقلابی را بازتولید می‌کنند و به چرخه ناقص و دور باطل خشونت میدان می‌دهند. لذا تلاش برای حذف مخالفین٬ دگراندیشان و اپوزیسیون در آنها امری عادی تلقی شده و متاثر از نظریه انقلاب مداوم در گفتمان چپ و یا تثبیت حکومت ترور و وحشت در گفتمان راست٬ سرکوب "دیگران" و مخالفین نظام سیاسی مستقر ضامن بقای حکومت و البته جلوه پرنسیب انقلابی ان است. قائلین به این استدلال به موارد مشابه در شوروی٬ چین٬ کامبوج٬ شیلی٬ ارژانتین و ... اشاره می‌کنند. اما این پرسش که به چه دلیل این قربانیان خاص که پیش از این و در فضای ویژه و جنگی حاکم بر مملکت با احکام بعضا سبک زندان مواجه شده بودند یکباره در فردای پایان جنگ دوباره محاکمه (؟) شده و روانه قربانگاه می‌شوند به جای خود باقی است .
   

     در موارد مشابه مخالفین بازداشت شده در همان محاکمات اولیه با حکم اعدام مواجه شده و حذف فیزیکی می‌گردند. اما در این مورد خاص  مخالفین بازداشت شده در زمان بازداشت و در دادگاه های انقلابی فعال در همان مقطع مجازات زندان دریافت کرده و کسی نمی‌توانست پیش‌بینی کند که همچون سال ۶۰ و البته بدتر از آن ماشین کشتار به راه می‌افتد.
  
     اما در پاسخ به سوال بالا شاید بتوان گفت که ساختار خاص نظام جمهوری اسلامی که نمی‌توان آن را به معنی دقیق کلمه در قالب هیچ یک از نظامهای سیاسی اسمی موجود هم تعریف کرد٬ موجب می‌شود تا در رفتارهای سیاسی جمهوری اسلامی ترکیبی غیرمعمول از رفتارهای خاص نظامهای سیاسی اقتدارگرا٬ پاتریمونیالیسم سنتی٬ توتالیتر٬ تئوکراتیک و دمکراسی نمایشی را ببینیم. ساختاری سیاسی که گاه منافذ زیادی در آن برای کنش سیاسی معمول دیده می‌شود و گاه هرگونه کنش سیاسی در آن با مجازات‌های سنگین و غیر متناسب مواجه می‌شود. در این مورد خاص شاید بتوان گفت نهادینه شدن فرهنگ خشونت در یک نظام ایدئولوژیک که دیگری را بر نمی‌تابد، موجب می‌شود تا در گذرگاه های حساس وجه خشن و سرکوبگر نظام چهره بنماید.
  

    در این معنی تصمیم و اراده کشتار مخالفین زندانی سیاسی برآمده از وجه ایدئولوژیک نظام سیاسی و با توجیه کاملا ایدئولوژیک ممکن می‌شود. لذا اگر چه به باور مجریان این تصمیم و مدیران عالی نظام چنین حرکتی پاک کردن صورت مسئله به بهترین وجه ممکن است و منافع سیاسی قابل پیش‌بینی هم برای آن برآورد می‌کردند٬ اما به باور من این تصمیم برآمده از باور ایدئولوژیک "رهبری" است که می‌خواهد با اتخاذ تصمیمی کاملا عقیدتی٬ غیرحقوقی و غیر معمول هم ایمان مذهبی پیروانش را بسنجد و هم جایگاه قدسی خود را مستحکم‌تر کند. 
   
     لذا تلاش برخی پیروان "رهبر" برای القای این تصور که رهبر زیر فشار برخی جریانات آن فرمان را صادر کرد٬ تلاش بی‌نتیجه‌ای است برای بخشیدن چهره‌ای مردم‌پسند به شخصیتی که اساسا در پی چنین چهره‌ای نبود و بسیار بیشتر از آن مایل بود چهره‌ای قدسی و ماورایی از خود به نمایش بگذارد. اصرار این وجه به نمایش عریان خویش در تمام دوران استقرار ادامه دارد اما انچه برای آن گذرگاههای تاریخی تعریف می‌کند یادآوری قدرتمندانه این وجه قدسی و ملکوتی در مقاطعی خاص به کسانی است که این قابلیت را نادیده می گیرند و در تکاپوی تغییر می‌افتند٬ تغییری که پیش از هر چیز آن جایگاه را از منزلت و قدسیت می اندازد. ارتقا درجه و حمایت بی‌کم و کاست از تمام کسانی که کوشیدند این وجه رهبری را به بهترین شیوه ممکن بنمایانند دلیلی هرچند کوچک بر این مدعاست.(۱۹) 

   
ب/ پس از پذیرش آتش بس و پایان جنگ٬ دشمن و خطر مشترکی که توانسته بود نیروهای سیاسی درون حاکمیت و مردم عادی را صرف نظر از اختلافاتشان با هم متحد نگه دارد مرتفع شده بود و وجود هزاران زندانی  سیاسی با تجربه کار تشکیلاتی٬ خطری بالقوه بود که نادیده گرفتن آن دشوار بود. "یرواند ابراهامیان" پژوهشگر تاریخ معاصر ایران از جمله معتقد است که "رهبری نظام به منظور تحکیم مبانی وحدت درون دستگاه حاکم به غسل خون و پاکسازی درونی نیاز داشت."(۲۰) بلاتکلیف نگه داشتن زندانیانی که دوران محکومیت‌شان به سر آمده بود٬ تحمیل هزینه امنیتی بالا به سیستمی بود که از تبدیل مسئله زندانیان سیاسی به مسئله‌ای برای جامعه نگران بود.
  

     برای جامعه‌ای که تجربه جنگی ویرانگر را از سر گذرانده بود به تدریج این امکان فراهم می‌شد که درباره مسائل دیگری نیز بیندیشد. لذا موضوع زندانیان سیاسی می‌توانست با تلاش خانواده آنان به مسئله‌ای برای جامعه تبدیل شود. بنابراین باید کار مخالفین را در داخل کشور یکسره کرد و دلیلی ندارد با آزاد کردن چند هزار  زندانی سیاسی که سر موضع هم بودند و پس از ازادی می‌توانستند خطری بالقوه برای نظام سیاسی به شمار بیایند٬ برای خود مشکل درست کرد.
   

    کهولت سن رهبر نظام سیاسی و احتمال مرگ او و شرایط غیر قابل پیش بینی پس از او نیز یک‌سره کردن تکلیف این زندانیان را در مدت زمانی کوتاه ضروری ساخته بود. این کار تنها به فرمانی نیاز داشت که با لحنی قاطع و بسیار نابردبار صادر شد و ابهاماتی نیز که در عمل پیش می‌آمد با کسب تکلیف و به اسانی رفع می‌شد.
     
                                                                ۴
    اینک در بیستمین سالگرد این کشتار خونین با این حافظه زخم خورده و آوار سنگین فاجعه بر روحمان چه باید بکنیم؟ آیا جز بیان حقیقت٬ راز گشایی از جنایت٬ تکریم قربانیان٬ پاسداشت حرمت خانواده‌های آنان و در نتیجه همه اینها تلاش برای "تبدیل آن جنایت به یک نهاد ثابت در حافظه جمعی مان"(۲۱) به منظور  فراموش نکردن که مانع از تکرار فاجعه می‌شود٬ انتخاب دیگری هم داریم؟

   
الف/ در دوران اصلاحات و گشایش نسبی فضای سیاسی کشور٬ این موضوع مهم همچنان سربسته باقی ماند و سخنی از آن به میان نیامد. به نظر می‌ر‌سد حضور بسیاری از اصلاح‌طلبان فعلی در ساختار قدرت دردهه ۶۰ موجب عدم تمایل آنان برای کشف حقیقت و راز گشایی از وقایعی می‌شود که حتی با معیارهای جمهوری اسلامی ایران جرم و جنایت تلقی می‌شود.
     

      در آن دوره دکتر ملکی با برخی از چهره‌های برجسته اصلاحات مکاتبه می‌کند و آنها را به رازگشایی از دوران سرکوب و بیان حقایق دعوت می‌کند پاسخ همه آنها البته سکوت است.(۲۲)
    

     رادیو دویچه وله از سعید حجاریان برای گفتگو در این باره دعوت می‌کند٬ حجاریان علی‌رغم اینکه خود در گفتگو با عمادالدین باقی در کتاب "برای تاریخ" بر مسئولیت خود در وزارت اطلاعات در آن دوران صحه می‌گذارد٬ در پاسخ به دویچه وله ادعا می کند که او در آن دوران معاون سیاسی استانداری خوزستان بوده و اطلاع چندانی از این مسائل ندارد و هرچند پرداختن به این مباحث را ضروری می‌داند اما اکنون را زمان مناسبی برای طرح آن نمی‌داند.(۲۳)
    

     رضا علیجانی به خاطر اشاره‌ای کوچک به موضوع در گفتگویی با روزنامه آریا به دادگاه احضار شده و روزنامه آریا هم تعطیل می‌شود. آرش سیگارچی سردبیر یک روزنامه محلی در گیلان نیز به دلیل پرداختن به این موضوع در وبلاگش بازداشت شده و چند سال در زندان می‌ماند.
     
       آنچه جای تامل دارد این است که تعدادی از اصلاح طلبان نیز که مجبور به ترک کشور ‌شده٬ در خارج از کشور نیز از پرداختن به موضوع خودداری می‌کنند و به سیاست سکوت و فراموشی در این باره تدوام می‌دهند. این گروه زمانی نیز که در برابر پرسشی درباره با این رویداد قرار می‌گیرند٬ تاکید می‌کنند که تا سالهای اخیر هیچ اطلاعی از آن موضوع نداشته‌اند و به محکوم کردن کلی موضوع بسنده می‌کنند.(۲۴)
   

     البته این ادعا نمی‌‌تواند پذیرفتنی باشد زیرا همانطور که پیشتر آمد در آغاز سال ۶۸ نامه ایت الله منتظری در محکوم کردن این کشتار و در پایان همان سال گزارش عفو بین‌الملل که به کشتار ۲۵۰۰ نفر زندانی سیاسی اشاره داشت٬ منتشر شد.

   
ب/ اینک نیز باید از تمام کسانی که به نحوی از آن "کشتار بزرگ" اطلاعاتی دارند همین مطالبه را داشته باشیم. بیان حقیقت و پذیرش مسئولیت٬ تمام آن چیزی است که می‌توان از آن به عنوان حق عمومی مردم بر گردن عاملین٬ آمرین و افراد مطلع از این فاجعه٬ نام برد. حق قربانیان و خانواده‌های آنان را از آمران و عاملان این "جنایت"، بازماندگان و خانواده جان‌باختگان خود مطالبه خواهند کرد. 
  
      این مطالبه از آن رو بیشتر دامن مدعیان اصلاح‌طلبی را می‌گیرد که ایشان ادعای رفتار دمکراتیک و مسئولیت پذیری و حقوق ملت سر داده‌اند و همین امر مسئولیت اخلاقی و قانونی ایشان را در بیان حقیقت و قبول مسئولیتشان در آن واقعه بیشتر می‌کند. چگونه می‌توان به شعارهایی دل بست که گوینده آن تکلیف خود را با گذشته خویش روشن نکرده است؟ اگر شعارهای امروز با عملکرد دیروز نخواند مدعی باید روشن کند که آیا شهامت اخلاقی نقد خویش را دارد یا نه؟ به شعار امروزش باور دارد یا به عملکرد دیروزش؟ و از چه منظری به تحلیل و نقد چرایی این تضاد می‌نشیند؟
   

     تنها آدمهایی با شهامت اخلاقی می‌توانند تغییر ایجاد کنند و پروژه‌های اصلاحی را پیش ببرند و انکه گذشته‌اش را در غبار می‌خواهد فاقد این شهامت است و ادعاهایش بی‌اعتبار. شکست اصلاحات نیز پیش از هر چیز ناشی از شکست اخلاقی و شخصیتی مدعیانی بود که اولین و بنیادی ترین شرط رفتار مدنی و دمکراتیک را که قبول مسئولیت اعمالشان در عرصه عمومی است نه درک کرده بودند و نه باور داشتند.   
   
    تاکید بر این موضوع از آن‌رو ضروری است که علی رغم فضای مناسبی که در دوران اصلاحات برای بحث در این باره فراهم شده بود٬ عدم کالبد شناسی این واقعه و مسکوت گذاشتن آن تنها به بازتولید خشونت در نظام همچنان تب دار ایران دامن زد. از نشانه‌های خطرناک بروز دوره‌ای دیگر از فوران قهر انقلابی افزایش حجم و شدت خشونت دولتی در برخورد با دیگران (سیاسی و غیر سیاسی)٬ گسترش موج اعدامها و قتل‌های بدون متولی (گزارش مرگ زندانیان و بازداشت شده‌گان تحت عنوان خودکشی) صدور احکام اعدام برای فعالین سیاسی کرد (که در چند سال اخیر بی‌سابقه بوده است)٬ احکام سنگین زندان برای فعالیتهای مسالمت آمیز و رواج دوباره شکنجه به عنوان روشی معمول و  مقبول برای اخذ اعتراف از بازداشت شده‌گان است. این نشانه‌های نگران کننده خبر از بروز دوره‌ای دیگر از خشم انقلابی لجام گسیخته را می‌دهد. باید سکوت را بشکنیم.  
            





۱-http://news.gooya.com/politics/archives/002728.php
-http://www.ettelaat.net/05-04/extra_05_04/a_m_a_k.asp
۲-htt://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2003/11/031127_a_khalkhali.shtmlp
۳-http://www.kare-online.org/didgah/didgah-1/saf37-a.htm
۴- همان منبع
۵-http://www.rahbordonline.com/zeit/?p=632
۶-http://www.kare-online.org/didgah/didgah-1/saf37-a.htm
۷-http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=121
۸- همان منبع
۹-http://www.irajmesdaghi.com/pfiles/hokm_khomeini.pdf
۱۰- همان منبع
۱۱-http://pezhvakeiran.com/page1.php?id=3969
۱۲- همان منبع
۱۳-http://radiozamaaneh.com/humanrights/2008/08/post_272.html
۱۴- همان منبع
http://news.gooya.com/politics/archives/2008/08/075637.php-۱۵
۱۶-http://www.amontazeri.com/farsi/frame3.asp
۱۷-http://www.amontazeri.com/farsi/frame3.asp
۱۸- اسناد مربوط به این موضوع  و مطالب بیشتر در این باره را می توانید در سایت ایرج مصداقی ببینید. لینک سایت مصداقی:  http://www.irajmesdaghi.com

۱۹-http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=126
۲۰-http://www.radiofarda.com/Article/2008/08/28/f7_iran_deathsanction.html
۲۱-http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp
۲۲-http://www.rahbordonline.com/zeit/?p=632
۲۳-http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2750456,00.html
-«من از زمان دولت جدید، یعنی بعد از فوت امام و تشکیل دولت آقای هاشمی، دوباره به ریاست جمهوری برگشتم... آن‌جا توضیح می‌دهم. من در یک مقطعی در زمان تأسیس وزارت اطلاعات از ریاست جمهوری به آن‌جا رفتم و در مراحل تأسیسش بودم؛ و بعد هم دوباره به ریاست جمهوری برگشتم... در سال ۶۳ رفتم و در سال ۶۸ دوباره برگشتم.» «صفحه‌ی ۲۱ کتاب برای تاریخ، عماد‌الدین باقی، ۷۹»

۲۴- از آن جمله می‌توان به ابراهیم نبوی طنزپرداز اشاره کرد که ضمن اظهار بی‌اطلاعی از موضوع٬ به علیجانی معترض می‌شود که: "سعید حجاریان باید درباره چه چیز اطلاع رسانی کند." ایشان نیز البته فراموش کرده‌اند که در آن دوران سعید حجاریان معاون امنیتی وزارت اطلاعات بوده است.
مصاحبه با رادیو فرانسه در این لینک:http://www.rfi.fr/actufa/articles/104/article_3345.asp
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 23:22 شماره پست: 42


نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 20:40 شماره پست: 40

0 نظرات:

ارسال یک نظر