۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه

"قتل‌عام ۶۷" و باز تولید خشونت ایدئولوژیک

      در بیستمین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ ضرورت پرداختن به این موضوع هر روز بیشتر می‌‌شود. اعدام سازماندهی شده نزدیک به ۵۰۰۰ هزار زندانی سیاسی که پیش از این در دادگاه‌های انقلاب احکام زندان دریافت کرده و در حال گذراندن دوران محکومیت خود بودند و تعدادی از آنان نیز دوره محکومیت خود را سپری کرده و در انتظار آزادی بودند٬ یکی از عجیب‌ترین و غیر معمول‌ترین شیوه‌های انتقام‌گیری یک نظام سیاسی از مخالفین خود است. 

  
     قتل مخالفان سیاسی توسط حکومتها در دنیا البته سابقه دارد اما اینکه یک حکومت انقلابی نهادهای مستقر خود را دور بزند و محکومینی را که قبلا مجازات کرده دوباره و این بار به اشد مجازات محکوم کند٬ اتفاقی بی‌سابقه است. این موضوع زمانی اهمیت دوچندان می‌یابد که بدانیم اعدام دسته ‌جمعی این زندانیان زمانی انجام می‌پذیرد که نه اعتراض٬ اعتصاب و شورشی در درون زندان در جریان است و نه به هواخواهی از آنان اعتراض و یا جریانی در بیرون زندان شکل گرفته است. زندانیانی به واقع و به معنی دقیق کلمه بی‌گناه و بی‌‌دفاع٬ زیرا این زندانیان پیش از این به اتهام ارتکاب جرایمی (از دید انقلابیون) محاکمه شده و در حال دیدن مجازات هستند و اکنون اتهام دیگری بر آنان وارد نیست و بی‌گناهند و البته هیچ متهمی را هم نمی‌توان به اتهامی واحد دوبار محاکمه و مجازات کرد. 
   
    شکل این محاکمه جدید نیز خود بی‌سابقه است: پرسیدن یک سوال از قربانی و پاسخ همان یک سوال را مبنای اخذ تصمیم درباره جان او قرار دادن و مخفی کردن دلیل این سوال و جواب از زندانی و حتی گمراه کردن آنان٬ نشان از اراده‌ای ناب برای کشتن به هر قیمتی است.
  

  من در این مقاله می‌کوشم این قتل‌عام بی‌سابقه را در پیوند با ماهیت ایدئولوژیک نظام سیاسی و از رهگذر تبین تداوم فجایع مشابه در تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی تحلیل کنم و سپس به مسئولیت اخلاقی خویش در رابطه با این موضوع اشاره‌ای بکنم.

۱۳۸۷ مرداد ۳۰, چهارشنبه

درخواست عفو برای فرزاد کمانگر

      در شرایطی دشوار و با اخبار تلخی که هر ساعت به ما می‌رسد٬ می‌توان و باید برای امیدوار زیستن به هر بهانه کوچکی دلخوش بود که صرف‌نظر از تمام مصیبتهایی که برای نازل شدن بر سر ما با هم به رقابت پرداخته‌اند زندگی ادامه دارد و البته با امید٬ چرا که بدون امید ادامه زندگی به سرکردن با مرگ تدریجی بیشتر می‌ماند تا زندگی.


     ارسلان اولیایی٬ انور حسین‌پناهی و حبیب الله لطیفی به اعدام محکوم شده‌اند اما خوشبختانه هنوز احکام آنان قطعی نشده است (مرحله دیوان عالی) و باید امیدوار باشیم که تداوم اعتراضات مدنی به این احکام موجب بیدار شدن وجدان خفته‌ای شود که زندگی خویش را به غلط در مرگ دیگری می‌جوید. هنوز امید بسیاری هست که پرونده این دوستان در مراحل بالاتر دادرسی به  قضات باوجدان و مستقلی در قوه قضائیه محول شود که دست‌کم خواهان رعایت آئین دادرسی درباره این متهمان شوند که این خود گام بسیار بزرگی در رفع خطراعدام از سر این عزیزان است.

۱۳۸۷ مرداد ۲۴, پنجشنبه

چگونه بنویسیم٬ چگونه نخوانیم. رساله ای در آداب نوشتن و نخواندن/ بخش نخست

     درس اول: اصولا سری را که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند٬ آدم های زیرک چیزی نمی‌نویسند و البته چیزی نمی‌خوانند تا برای انتخاب بخشهای زائد آن به رساله راهنما نیاز داشته باشند. لذا حدالامکان خود را با اتکا به دانش ذاتی و خدادادیتان از خواندن و از آن بدتر نوشتن بی‌نیاز کنید.

از اظهار فضل و ادعای آگاهی و دانش درباره همه امور غافل نباشید و برای سلب بهانه از بدخواهان واژه‌های قلمبه و دشواری را که می‌شنوید به خاطر بسپارید و نگران معانی و مفهوم آن نباشید. اگر از شما معنی این واژه‌ها را طلب کردند٬ به هرمونتیک و تاویل متن و خوانش آزاد و جریان سیال ذهن و غیره (استعداد خود را با این غیره نشان دهید) ارجاع دهید و اگر با پررویی معانی اینها را پرسیدند بادی در غبغب مبارک انداخته و با نگاهی عاقل اندر سفیه و با نمه‌ای از لبخند متمایل به پوزخند به آنان نگاهی بیندازید.

عجالتا همین برای ساکت کردن مخاطب فضولتان کافی است. مطمئن باشید که ایشان به دو دلیل مشخص سکوت خواهند کرد و دیگر چیزی از شما نمی‌پرسند: یا شما را نادان می‌پندارند و خود را بی‌نیاز از مصاحبت با شما دانسته (که اصلا اهمیتی ندارد) و یا شما را بسیار دانا پنداشته و از شرم نادانی خود٬ از مصاحبت با شما می‌پرهیزند.

۱۳۸۷ مرداد ۱۷, پنجشنبه

بدون شرح...

صحیفه نور جلد ۸ ص ۲۵۱

 «... ما نمي خواهيم در خارج از كشور وجاهت پيدا كنيم، ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و اما اشتباهي كه ما كرديم اين بود كه به طور انقلابي عمل نكرديم و مهلت داديم به اين قشرهاي فاسد، و دولت انقلابي و... هيچ يك از اينها عمل انقلابي نكردند و انقلابي نبودند. اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابي عمل كرده بوديم، قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم و روساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و روساي آنها را به سزاي خودشان رسانده بوديم و چوبه هاي دار را در ميدان هاي بزرگ برپا كرده بوديم و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم، اين زحمت ها پيش نمي آمد. 




 من از پيشگاه خداي متعال و از پيشگاه ملت عزيز عذر مي خواهم، خطاي خودمان را عذر مي خواهم. ما مردم انقلابي نبوديم، دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست، پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم، اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم. تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم، يك حزب و آن "حزب الله" حزب مستضعفين، و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم و من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جاي خودشان ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل مي كنيم...»

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 5:15 شماره پست: 28

۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

و گاهواره‌ها از شرم به گورها پناه آوردند...


 زمانی که سرعت فاجعه بر تاب تحمل ما پیشی می‌گیرد...

     حکم اعدام "انور حسین پناهی" معلم کرد و "ارسلان اولیایی" تائید شد. و دوباره هم حدیث تکراری و شرم آور شکنجه٬ دادگاهی غیر علنی٬ دادرسی غیرمنصفانه و اتهاماتی تکراری و رذالت روز فزون سیستمی که معلوم نیست حدود امنیت ملی آن چیست که این چنین به آسانی با هر مخالفتی به خطر می‌افتد؟ سیستمی که امنیتش تنها با کشتن منتقدان و مخالفانش تامین می‌شود. حسین پناهی پیشتر و در جریان بازجویی آنچنان وحشیانه شکنجه شده بود که مدتی را در بیمارستان به سر برد. 

     در پائیز سال ۸۶ بازداشت شدند٬ در ۲۲/۴/۸۷ حکم بدوی و امروز یعنی فقط پس از ۲۳ روز حکم قطعی اعدام خود را از دادگاه انقلاب سنندج دریافت داشتند. خدایا از این همه بیداد به کجا پناه بریم؟ ماشین کشتار کی از حرکت باز خواهد ماند و عطش کشتن ایشان کی سیراب خواهد شد؟

 همه با سکوتمان در این جنایات شریکیم و این تنها سهم ماست که تفاوت می‌کند...

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 4:45 شماره پست: 26

۱۳۸۷ مرداد ۱۴, دوشنبه

این ابتدای ویرانی است...

      به آنانی که فعالین حقوق بشر را به سواستفاده سیاسی از زندانیان سیاسی متهم می‌کنند و سخن گفتن و کمپین راه انداختن برای نجات جان آنها را بازی سیاسی می‌خوانند٬ اعدام "یعقوب مهرنهاد" جوان ۲۸ ساله بلوچ را تبریک می‌گویم. دادگاه يعقوب مهر نهاد بدون حضور هيات منصفه، وکيل و خانواده او برگزار شد. مهر نهاد به گسترس خط مشی گروه‌های مسلح از طريق فعاليت در انجمن جوانان صدای عدالت متهم شده بود. در سکوت خبری و در فراموشی وجدانهای همیشه بیدار ما! کشتن انسانها برای انان که "مرگ کسب و کارشان است" راحتتر است. با گفتن بهانه‌های مبتذلی چون «ما نمی‌دانستیم»٬ «کاری از ما ساخته نیست» و «حتما کاری کرده است چرا کسی با من کاری ندارد» فقط خود را فریب می‌دهیم و سر وجدانمان کلاه می‌گذاریم. همه ما در این جنایت شریکیم و این تنها سهم ماست که تفاوت می‌کند... 

     فردا نوبت ماست و آنگاه دیگر کسی نخواهد بود که صرف نظر از گناه ناکرده‌مان از حقوق انسانیمان و از بدیهی‌ترین حق ما٬ «حق حیات»مان دفاع کند. آری نوبت ما نیز می‌رسد٬ شک نکنید که این گرگ گرسنه هار است.

    یعقوب مهرنهاد علاوه بر سرپرستی روزنامه مردم سالاری در استان سیستان و بلوچستان دبیر انجمن "جوانان صدای عدالت" بود٬ انجمنی که سال ۸۱ با مجوز رسمی و دولتی از سوی سازمان ملی جوانان شروع به کار کرد. او وبلاگ نویسی هم می‌کرد. نگاهی کوتاه به گزیده‌ای از دیدگاه و نوشته‌های او نشان می‌دهد که متهم کردن او به محاربه (آنهم در دادگاهی غیرعلنی و بدون رعایت موازین قانونی) از آن دست اتهامات بی‌اساسی است که می‌تواند دامن هر کسی را که بخواهد در این مملکت آزادانه بیندیشد و حقوق بنیادیش را مطالبه کند  به آسانی می‌گیرد. 

«... در مدت چند سال فعالیت در سازمانهای غیرحکومتی وتشکلهای مردمی آموخته وتجربه نموده ام که هرشخصی نیاز به درد دل وسخن گفتن دارد و چه خوب است تا آدم حرفها وگفته هایش را با یک دنیا آدم وهمنوع خود بزند . یک دنیا آدمی که فارغ از هرگونه مرده باد وزنده باد و بدور از هرگونه تعصب زبان وقومیت ومذهب وسرزمین می توانی با آنها سخن بگوئی اما هرگز اصالت خود را از یاد نبری واما هرگز فکر نکنی که به تو می گویند شهروند درجه دو ویا شاید هم شهروند درجه سه.»

«... بهترین راه مبارزه با نا امنی در بلوچستان وایجاد امنیت؛ اختصاص بودجه در نظر گرفته شده برای امنیت به آموزش وپرورش و ارتقاء کیفیت آموزشی دانش آموزان استان میباشد.ایشان با اشاره به اینکه تا زمانیکه برای از بین بردن فقر وبیسوادی وکم سوادی در استان تلاش نشود هیچ امنیت پایداری در استان تحقق نخواهد یافت ؛خطاب به نمایندگان استان گفت: تنها راه ایجاد امنیت در استان اجرای عدالت واقعی ورفع فقر وتبعیض واز بین بردن بیکاری وبی سوادی می باشد.»

«... هر چند وقت شاهد اعدامهای مکرر در استان هستیم که اتهامات اکثر اعدام شدگان سرقت وراهزنی وآدم ربائی اعلام گردیده است که این خود از آثار شوم وزیان بار فقر وناداری وعقب ماندگی اجتماعی وفرهنگی می باشد.اعدامهای پیاپی اخیر که دل هر دردمندی را به درد می آورد نشات گرفته از چیست؟ آنها هم فرزندان این جامعه بوده اند وبه هر اتهامی که محکوم گردیده اند در همین اجتماع بزرگ شده اند ورشد یافته اند وآیا محاکمی که این حکم اعدامها را صادر می کنند علاوه بر اثبات اتهامات ومجرمیت تا کنون علل وعوامل جرمها را مورد بررسی کارشناسانه قرار داده اند؟ وبه ریشه های آنها وروشهای جلوگیری از آن تفکر وتدبیر نموده اند ؟ با نامگذاری استان سیستان وبلوچستان به عنوان استان ویژه نمی توان محیط امن تری پدید آورد زیرا باید با فقر نبرد کرد که بستر پرورش خشونت طلبی وسرقت وراهزنیست.واحساس میشود ما امروز در استان به شدت به دگرگونی افکار ورهبری مسئولانه ومدبرانه نیازمندیم.تا به طور کارشناسی وبا بررسی های دقیق به مسایل استان نگریسته شود ومردم هم باید بدانند که تا زمانی که ما چشمانمان را باز نکنیم وبر فقر وبی سوادی وقانون گریزی خود غلبه نکنیم روزگارمان بهتر از این نخواهد شد .بدون شک تصورات نادرست وافراطی یک عده از فرهنگ مردم ما ؛نقشی موثر در وخیم تر ساختن اوضاع داشته ؛چنانکه امروز هم هنوز عزمی جدی بر مفاهمه در برخی افراد نمی توان دید؛در حالی که برای فهم وشناخت هر قوم وملتی ؛ نخستین کار همدلی است ونمی توان به بهانه های شناخت یا تحقیق؛انگشت بر حساسیت های یک قوم ومذهب گذاشت وعیب های آن را بر شمرد وچشم از فضایلشان پوشید.» 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 22:48 شماره پست: 25