۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۰, دوشنبه

حمیدرضا جلایی‌پور؛ مدل آرمانی لمپنیسم اصلاح‌طلبانه

در پاسخ به افترانامه حمیدرضا جلایی‌پور

دکتر حمیدرضا جلایی‌پور، دانشیار جامعه شناسی دانشگاه تهران، در واکنش به یادآوری مسئولیت فرمانداری ایشان در مهاباد همزمان با اعدام دسته‌جمعی ۵۹ زندانی سیاسی/عقیدتی اهل این شهر در خرداد سال ۱۳۶۲، یاداشتی پر از افترا و دروغ نوشته است که پیش از هرچیز شاهدی است بر این واقعیت که جلایی‌پور، که درس‌خواندن و بورسیه‌ دولتیش نتیجه و مدیون نظام گزینش اعتقادی و حذف غیرخودی‌هاست، شایسته تکیه دادن بر کرسی استادی دانشگاه نیست. من در این یادداشت به اختصار و تیتروار به ناراستی‌ها و پلشتی‌های جوابیه آقای جلایی‌پور اشاره می‌کنم.  

یادداشت جلایی‌پور را اینجا می‌توانید بخوانید: (https://bit.ly/2vVWcJy)


ابتدا درباره برچسب‌ها و افتراها؛

* من روزنامه‌نگاری مستقلم و هم ‌اکنون هم به عنوان یک روزنامه‌نگار آزاد با شرکتی کاملا خصوصی قرارداد دارم که به صورت پیمانکاری برای بخش کردی صدای امریکا محتوای خبری و رسانه‌ای تولید می‌کند. من نه اکنون و نه پیش از این هیچ نوع قرارداد کاری با صدای امریکا و یا هیچ رسانه دولتی در امریکا یا هیچ دولت دیگری در دنیا نداشته و ندارم و جز در مدتی که به عنوان معلم در ایران شاغل بوده‌ام، از هیچ دولت و حکومتی در دنیا یک ریال/سنت پول دریافت نکرده‌ام و با هیچ حکومت و نهاد حکومتی در هیچ کجای دنیا هم کار نکرده‌ام و نمی‌کنم.
*آقای دکتر جلایی‌پور نوشته‌اند نقدهای من به اصلاح طلبان که امید مردم را گروگان نزاع‌های جناحی خود کرده‌اند با حمایت مالی بن‌سلمان سعودی مرتبط است. از نظر من؛ وابستگی مالی/سیاسی/فکری به بن سلمان سعودی دقیقا به اندازه وابستگی به جمهوری اسلامی و خدمت به آن شرم‌آور و مایه ننگ است. اکنون کدام یکی از ما باید شرمسار باشیم؟
البته برای روزنامه‌نگاران مستقل و منتقدان جمهوری اعدام، این گونه برچسب‌ها تازگی ندارد و نباید هم متعجب بود حمیدرضا جلایی‌پور وقتی به غیرخودی‌ها می‌رسد ادبیات و زبانی دقیقا مشابه کیهان داشته باشد، این‌ها همه از یک خانواده هستند: خانواده عفونی جمهوری اسلامی.
  
*آقای جلایی‌پور در جوابیه‌شان، نسبت‌های سیاسی زیادی به من داده‌اند.هرچند متاسفانه انتظار ندارم آقای جلایی‌پور که درکی از روزنامه‌نگاری مستقل ندارد و از بانیان بیماری مهلک روزنامه‌نگاری اصلاح‌طلبانه/وابسته است بتواند این نکته ساده را درک کند، اما باید تاکید کنم که من فعال سیاسی نیستم که صفت جدایی‌طلبی یا سرنگونی طلبی و یا فعالیت علیه یک جناح سیاسی درباره‌ام مصداق داشته باشد،. آنچه هم جلایی‌پور فعالیت من علیه اصلاح‌طلبان می‌نامد، تلاش من برای پرده برافکندن از چهره دروغین کارگزاران دهه ۶۰ جمهوری اعدام است. طبیعتا کسی چون من که هیچ تعهدی جز به حقیقت ندارد بی‌پرده پوشی و مصلحت‌سنجی، درباره ناراستی‌ها و رذایل این مدعیان هر زمان و هرکجا که ببیند خواهد نوشت.

*علاوه بر این‌ها من هیچ نوع وابستگی، ارتباط و یا همکاری با آمدنیوز ندارم و پیشتر هم نداشته‌ام و تلاش جلایی‌پور برای ارتباط دادن من با آمدنیوز تلاش مذبوحانه‌ای است برای بستن اتهام به کسی که برخلاف جناب جلایی‌پور سابقه‌ای بسیار روشن دارد، با هیچ حکومت سرکوبگری سابقه همکاری نداشته و به هیچ جنایتی متهم نشده است. من بر خلاف آقای دکتر جلایی‌پور نه فرماندار و کارگزار نظام جنایت که قربانی آن هستم. همین نکته برای درک تفاوت من با آقای حمیدرضا جلایی‌پور و سرفرازی من و شرمساری ابدی ایشان کافی است.

*در مورد گزارش تحقیقی من درباره محمدرضا جلایی‌پور که ایشان در جوابیه‌اش به آن هم اشاره کرده است ناچارم تکرار کنم که من به روشنی نشان دادم که آقازاده ایشان در مورد مدرک تحصیلی و مطالعات علمیش چند جا دروغ گفته است و ایشان فکر می‌کند وظیفه پدری لاپوشانی این دروغ‌ها است. در مورد شخص دکتر جلایی‌پور هم سوال من بسیار ساده است. ایشان چگونه توانسته‌اند در فاصله سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ دانشجوی لیسانس باشد در حالی که تا سال ۱۳۶۷ معاونت سیاسی و امنیتی استانداری کردستان بود و نمی‌توانست در کلاس‌های دانشگاه دوره لیسانس (حداقل سه روز در هفته) در دانشگاه حاضر شود؟
 
از آقای جلایی‌پور می‌پرسم درحالی‌که به گفته خودشان در سال ۱۳۷۰ فوق‌لیسانس و سال ۱۳۶۸ لیسانس گرفته است چرا تا پیش ازاین در پروفایلش در سایت دانشگاه تهران لیسانسش سال ۱۳۷۱ و فوق‌لیسانش سال ۱۳۶۸ درج شده بود؟ اشتباه بود؟ چرا پس از اطلاع‌رسانی من درباره آن و تلاش وافر آقای دکتر جلایی‌پور برای اصلاح آن، دانشگاه تهران حاضر به اصلاح آن نشد و تنها سال فارغ‌التحصیلی لیسانش ایشان در سایت پاک شد و سال فارغ‌التحصیل فوق‌لیسانس هنوز همان  ۱۳۶۸ است؟ آقای دکتر‌ جلایی‌پور بفرمایند مساله چیست؟ اصلاح یک اشتباه تایپی این قدر دشوار نیست. مساله چیز دیگری است!

دکتر جلایی‌پور و اعدام‌ ۵۹ نفر در سال ۱۳۶۲؛

* آقای دکتر حمیدرضا جلایی‌پور در جوابیه نوشته است که "من اصلن یک ماه بعد از طریق خانواده زندانی‌ها از اعدام این ۵۹ نفر مطلع شدم." من نشان می دهم که جلایی‌پور به جای قبول مسئولیت به دروغ گفتن ادامه می‌دهد.

پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۶۲، صداوسیمای مرکز مهاباد بیانیه شورای تامین شهرستان مهاباد را پخش کرد که در آن به اعدام ۵۹ زندانی ضدانقلاب اشاره شده بود. صداوسیمای مهاباد پس از قرائت بیانیه با آقای حمیدرضا جلایی‌پور، فرماندار که رئیس شورای تامین شهرستان هم بود مصاحبه کرد. جلایی‌پور در این مصاحبه تاکید کرد که نظام انقلابی بدون هیچ گذشتی و با قاطعیت ضدانقلاب را به سزای اعمال‌شان خواهد رساند و تهدید می‌کرد که اعدام‌های بیشتری در راه خواهد بود. آقای فرماندار، فردای همان روز در نماز جمعه مهاباد تهدیدهای خود را تکرار کرد و تاکید کرد که نظام انقلابی اجازه نخواهد داد ضدانقلاب دمکرات و کومله بیش از این کردستان را ناامن کنند.
این اعدام دسته‌جمعی، انتقامی بود که جمهوری اسلامی از کشته شدن محمد بروجردی فرمانده اصلی سپاه در غرب کشور (موسس قرارگاه حمزه) در روز یکشنبه ۱ خرداد در جاده مهاباد به نقده می‌گرفت.

به این ترتیب، این ادعای جلایی‌پور که او یک ماه پس از اعدام‌ها از طریق خانواده‌ها از آن مطلع شده است دروغ محض است. اما نکته مهم‌تر این‌که جلایی‌پور نه تنها از اعدام‌ها مطلع بوده است و همان روز اعدام، درباره آن در رادیو و نماز جمعه مهاباد صحبت کرده است بلکه چنان‌که یک منبع مطلع به من گفت جلایی‌پور یکی از کسانی است که به احتمال زیاد روز چهارشنبه ۴ خرداد ماه ۶۲ در جلسه شورای تامین استان در ارومیه به صورت اضطراری حاضر بوده و در مورد تصمیم برای این انتقام گیری مورد مشورت قرار گرفته است.

*جلایی‌پور در جوابیه‌اش به من نوشته است که ۵۹ زندانی اعدامی ۱۲ خرداد ۶۲، پیشمرگه‌های مسلح حزب دموکرات بوده‌اند که در درگیری‌ها دستگیر شده و از بیش از یک سال قبلش در زندان تبریز بوده‌اند. این جمله کوتاه ۴ دروغ بزرگ دارد. نخست این‌که تا جایی که من می‌دانم در تمام دوران درگیری پیشمرگه‌ها و نیروهای نظامی حکومت در دهه شصت در کردستان سرجمع، ۵۹ پیشمرگه زنده دستگیر نشدند چه برسد به اینکه تنها ظرف یک‌سال این تعداد پیشمرگه اسیر نیروهای حکومتی شوند. دوم این‌که در آن سال‌ها امکان نداشت یک پیشمرگه اسیر برای یکسال در زندان بماند و پیشمرگه اسیر تقریبا در 100 درصد موارد پس از شکنجه برای تخلیه اطلاعاتی و برای قدرت‌نمایی و ارعاب ظرف چند هفته یا حداکثر چند ماه پس از دستگیری تیرباران می‌شد. سوم این‌که این اعدامی‌ها پیشمرگه نبودند و آخر هم این‌که آن‌ها در درگیری مسلحانه دستگیر نشده بودند.

واقعیت این است که این اعدامی‌ها نه پیشمرگه بودند، نه در درگیری بازداشت شده بودند و نه حتی اکثریت مطلق آنان کادر رسمی احزاب کرد مخالف بودند. تعدادی از این اعدامی‌ها، (حدود ۴۰ نفر) نوجوانان و جوانانی بودند که به هواداری از حزب دمکرات کردستان و وابستگی به اتحادیه جوانان این حزب متهم (اتهامی که هیچ گاه در دادگاه اثبات نشد) بودند و در فاصله دو روز (یکشنبه ۲۹ اسفند ۶۱ تا دوشنبه ۱ نوروز ۶۲) بازداشت شده بودند و اکثریت مطلق بقیه هم شهروندان عادی مهابادی بودند که به هواداری از کومله و یا حزب دمکرات متهم شده بودند و در فاصله زمستان ۶۱ تا اوائل اردیبهشت ۶۲ داخل شهر مهاباد بازداشت شده بودند. 

این زندانیان بنا بر قاعده آن زمان، بلافاصله پس از بازداشت برای بازجویی و نگهداری به ارومیه فرستاده می‌شدند و تمام مدت بازداشت و بازجویی را ارومیه بودند. این جمع زندانی چند روز پیش از اعدام به تبریز اعزام و پس از حضور دسته جمعی در یک جلسه کوتاه دادگاه به اتهام همکاری با احزاب ضدانقلاب حکم اعدام می‌گیرند و روز پنجشنبه
۱۲ خرداد دسته‌جمعی تیرباران می‌شوند.

پس از اعلام بیانیه اعلام اسامی این
۵۹ اعدامی از صداوسیمای مرکز مهاباد، خانواده‌ها برای دریافت پیکر عزیزان‌شان بارها به فرمانداری مهاباد، زندان ارومیه، قرارگاه حمزه، زندان تبریز، دادگاه انقلاب و سپاه تبریز مراجعه می‌کنند، اما تا امروز نه جوابی گرفته‌اند و نه محل دفن پیکر عزیزان‌شان به آن‌ها نشان داده شده است. آقای دکتر حمیدرضا جلایی‌پور می‌تواند در تمام زندگیش یکبار نسبت به غیرخودی‌ها اخلاقی رفتار کند تا اندکی از رنج ۳۵ ساله بازماندگان آن کشتار بکاهد. او می تواند محل دفن پیکر این ۵۹ نفر را به خانواده‌های آن‌ها اطلاع دهد، اگر بخواهد.

*آقای دکتر جلایی‌پور نوشته است شخصا و با کمک پدرش اجازه نداده است که هیچ‌کدام از دانشجویان کُرد مهابادی از سوی گزینش دانشگاه‌ها رد صلاحیت شوند. من شخصا با چند نفر از اهالی مهاباد که در همان سال‌های طلایی دهه شصت علی‌رغم قبولی علمی از سوی هیات مرکزی گزینش رد شدند صحبت کردم تا مطمئن شوم ایشان دروغ می‌گوید چون برای یک لحظه تصور کردم شاید بار عذاب وجدان داشتن مسئولیت در تیرباران ۵۹ نفر که تعدادی از آن‌ها نوجوان و با معیارهای جهانی کودک بودند موجب شده باشد آقای جلایی‌پور کمی انسان شود.

آقای جلایی‌پور حتما آقای رازقی، دبیر دینی و زبان اهل مشهد آن سال‌های مهاباد را به یاد دارند که دبیرستانی‌های مهاباد آخرهفته‌ها و تابستان‌ها در مجتمع فرهنگی برای آمادگی کنکور پیش او می‌رفتند تا با جلب اعتمادش، شانس خودشان را برای رد شدن از فیلتر گزینش بالا ببرند. (جلایی‌پور برای یادگیری زبان انگلیسی و آمادگی برای کنکور، سال ۱۳۶۳ در کلاس‌های فوق‌برنامه رازقی حاضر می‌شد.)

*جلایی‌پور در جوابیه‌اش نوشته است حزب دموکرات کردستان و بعد حزب کومله جنگ مسلحانه را علیه جمهوری اسلامی به قصد تجزیه مناطق کردنشین ایران پایه ریزی کردند. یک استاد جامعه‌شناسی که چند سالی هم کار روزنامه‌نگاری (ولو حزبی) کرده باشد می‌داند که نباید از روی باد هوا اظهار نظر کند. او می‌داند که کومله آن زمان نام رسمیش سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران بود و اصولا اهمیتی به علایق ناسیونالیستی کُردی نمی‌داد و مبارزه‌اش برای برقراری نظام سوسیالیستی در سراسر ایران بود و شعار حزب دمکرات کردستان هم دمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان بود و هیچگاه حتی برای یکبار از زبان رهبران، سخنگویان، اعضا و یا رسانه‌های این احزاب بحث جدایی کردستان از ایران مطرح نشد.

*جلایی‌پوردر میانه جوابیه‌اش می‌نویسد: (در همان دوره صدام با طرح انفال صدها روستای مرزی کُردهای عراق را با خاک یکسان کرد و ترکیه بیش از سی‌هزار مردم کُردش را کشت). آیا این به این معنا نیست که باید سپاسگزار جمهوری اسلامی اعدام باشیم که به جای نسل‌کشی کُردها تنها به اعدام دسته‌جمعی زندانیان کُرد قناعت کرده است؟
البته اظهارنظر آقای استاد اینجا هم کتره‌ای است! انفال کردستان عراق نه در آن زمان، یعنی سال ۱۳۶۲ که ۵ سال بعد سال ۱۳۶۷ رخ داد.

*این را هم اضافه کنم که دکتر جلایی‌پور را از نظر رسته‌ای باید جز "روباهایی" به شمار آورد که وقتی می‌گویند شاهدت کو؟ می‌گوید دمم! ایشان برای اثبات درستی گفته‌هایش در این جوابیه به دو منبع ارجاع می‌دهد: یک کتاب و یک مصاحبه هر دو هم از خودش!


دستور تیراندازی دکتر جلایی‌پور به زنان و کودکان بی‌پناه

*آقای دکتر حمیدرضا جلایی‌پور البته باید برای بیش از این‌ها پاسخگو باشد. برای شروع بد نیست ایشان بگوید چرا وقتی مهدی خزعلی روایت یکی از دوستان او را از روزهای مسئولیتش در معاونت سیاسی و امنیتی استانداری کردستان علنی کرد به جای این‌که از خزعلی بخواهد نام این دوستش را بگوید تا ثابت کند بی‌گناه است، جوابیه‌ای بی‌سروته برای او نوشت؟ جلایی‌پور تا پیش از این برای کُردها نماد اعدام ۵۹ شهروند غیرنظامی کُرد مهابادی بود، از امروز او نمونه "دستور تیراندازی برای کشتار زنان و کودکان بی‌پناه کُرد" هم هست.

مهدی خزعلی در جلسه‌ای که ویدیویی که اینجا می‌گذارم از قول یکی از دوستان جلایی‌پور نقل می‌کند که ایشان در زمان معاونت سیاسی و امنیتی استانداری کردستان، دستور تیراندازی به یک تراکتور حامل چند زن و کودک را داده که در ساعات منع رفت و آمد بعد از ۵ عصر در حال تردد در یک جاده روستایی بوده است .


.

۱۳۹۶ بهمن ۱۸, چهارشنبه

تقلیل نقد به دعوای شخصی؛ پایان گفتگو

برای من تردیدی باقی نمانده است که آگاهی محمدرضا جلایی‌پور از روزنامه‌نگاری تحقیقی در حد همان چیزهایی است که در مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری با عنوان "پژوهش" انجام می‌دهند و برای همین در پاسخ به من رطب و یابس می‌بافند. من با این یادداشت پرونده کردانیسم جلایی‌پور را می‌بندم تا به کارهای دیگرم برسم چرا که گفته‌اند عاقلان را اشاراتی کافی است و برای ایشان هم که بالاخره بهر‌ه‌ای از عقل برده‌اند باید همین چند اشارت کافی باشد.

جلایی‌پور در دو جوابیه به گزارش من دو بار نوشته که تا حالا من را ندیده است. ایشان تواضع به خرج داده و نگفته "فرد مهمی است" و من یک روزنامه‌نگار یک لاقبا و برای همین تاکنون به افتخار زیارت‌شان نائل نشده‌ام. باید به بزرگی خودشان ببخشند! و البته نوشته‌اند که تا قبل از انتشار ویدیوهای مجلس خبرگان حتی  اسم من را هم نشنیده است. البته این دیگر از بزرگیش نیست! و تنها به این دلیل است که دروغگو کم حافظه است. جلایی‌پور قطعا به خاطر دارد که به خاطر انتقادات تند و تیزم از خدمات خارج از کشور ایشان به جمهوری اسلامی، من را در فیس‌بوک بلاک کردند.

من در پاسخ به جوابیه جلایی‌پور، به ۹ نکته‌ای که ایشان در جوابیه‌شان ردیف کرده‌اند، به همان ترتیب پاسخ می‌دهم.

1-      جلایی‌پور نوشته من علیه‌اش پرونده‌سازی کرده‌ام و باید با خودش تماس می‌گرفتم. در روزنامه‌نگاری تحقیقی "علیه کسی پرونده‌سازی نمی‌‌کنند." بهتر است جلایی‌پور از حسام‌الدین آشنا، معاون پیشین وزارت اطلاعات و رئیس فعلی‌شان در مرکز بررسی‌های استراتژیک، در این باره بپرسد تا به او بگوید فرق پرونده سازی که تخصص جمهوری اسلامی است با گزارش تحقیقی که تخصص روزنامه‌نگاری آزاد است در چیست. جلایی‌پور می‌گوید توضیح داده است و من اتهام زده‌ام. توضیحات ایشان تاکنون شفاف نبوده و تنها ادعاهایی را تکرار کرده‌اند که من مستند، دروغ بودن آن‌ها را نشان داده‌ام. متاسفانه امکان تماس با ایشان هم فراهم نشد، اما شواهد کافی برای ارائه گزارش بدون همکاری ایشان هم در دسترس بود و من ملزم نبودم پس از کسب نظر ایشان گزارشم را بنویسم.

2-       من سه مدرک پیدا کردم که نشان می‌داد ایشان مستعد ابتلا به سندروم کردانیسم هستند. نخست دکتر معرفی کردن خودشان در لینکدین بود و دومی هم حضورشان با عنوان دکتر در یک برنامه سخنرانی بود و سوم هم ادعای گذراندن یک دوره پست‌دکترا. به این‌ها اشاره کوتاهی خواهم کرد اما کاش ایشان به جای حمله کردن به من ، نام آن ۱۵ همایش علمی را می‌نوشتند که می‌گویند در آن "مقاله علمی" ارائه داده‌اند. ما متاسفانه هرچه گشتیم، در عصر اینترنت ردی از مقالات و حضورهای علمی ایشان در کنفرانس‌ها نیافتیم. علاوه بر آن می‌دانیم که ایشان تاکنون هیچ‌گاه در دو کنفرانس مشهور سالانه میسا و ایران‌شناسی که مرتبط با رشته تحصیلی ایشان است حتی یک مقاله (حضور البته برای همگان آزاد است!) هم ارائه نداده است.

3-      جلایی‌پور نوشته است که در کل اینترنت و با هزاران لینک، من تنها یک جا نام او را با خطاب دکترا یافته‌ام. او البته لینکدین را فراموش کرده است اما  برای من روزنامه نگار تنها یک خطای یک سیاستمدار برای این‌که به بررسی پرونده‌اش علاقه‌مند شوم کافی است. اضافه کنم که در این سایت (https://goo.gl/wxmHdS) عنوان ایشان همان است که بود!

4-       در مورد لینکدین هم مجبورم بدیهیاتی را توضیح دهم تا نشان دهم جلایی‌پور متاسفانه اصرار دارد دروغ بگوید. در لینکدین، در قسمت تحصیلات، عضو لینکدین باید بنویسد مقطع تحصیلی را  کی شروع کرده و کی تمام کرده یا قرار است تمام کند. به این ترتیب جلایی‌پور می‌توانست در قسمت شروع دکترایش بنویسد ۲۰۰۵ (یعنی سالی که دکترایش را شروع کرد) و قسمت پایان را یا جواب ندهد یا اگر جواب می‌داد سالی را که انتظار داشت تمام کند بنویسد مثلا ۲۰۱۸. مانند آن‌چه برای لیسانس و ارشدش نوشته است. جلایی‌پور در لینکدینش (https://goo.gl/oYmwym) که به قول خودش سال ۲۰۱۵ آن را تکمیل کرده است در اشاره به تحصیل دکترا نوشته است ۲۰۱۵ بدون این‌که به زمان شروع تحصیل اشاره کند. این در حالی است که تحصیلش را ۱۰ سال پیشتر شروع کرده و تزش را هم ننوشته است و اصولا تحصیلش در آن زمان معلق شده است. این یعنی این‌که دارد آگاهانه مخاطب را فریب می‌دهد و القا می‌کند که دکترای سال ۲۰۱۵ است. جلایی‌پور سه سال وقت داشت این دروغش را اصلاح کند اما این کار را نکرد تا در این گزارش به این تقلبش اشاره شد.

5-      کار من اصولا به پرسش گرفتن است و این کار برخلاف آن‌چه جلایی‌پور به طعنه نوشته سعی زیادی هم نمی‌خواهد! من در گزارشم پرسیده‌ام چرا ردی از پژوهش‌های علمی جلایی‌پور وجود ندارد. رتبه اول شدن در کنکور ایران که روشی بیمار برای ورود به دانشگاه است به خودی خود هیچ معنی ندارد و نمره بالا در دانشگاه هم خیلی خوب است اما این به معنای کار و تولید علمی نیست. ناچارم تکرار کنم پذیرش محمد‌رضا جلایی‌پور در آکسفورد با بورس کامل همراه نبوده و بعد از پذیرش توانسته از برخی کمک هزینه‌ها و بورس‌های جانبی آکسفورد استفاده کند و در هاروارد هم اصلا بورس نگرفته است و پذیرشش بدون تبادل مالی بوده است، در حالی‌که همه پژوهشگران در دوره‌های این چنینی دستمزدی ولو ناچیز بابت کار پژوهشی می گیرند، اما هاروارد در این ۲۳ ماه حتی یک سنت/ریال به جلایی‌پور پرداخت نکرده است! من باید بپرسم کارها و تولیدات پژوهشی شما کجاست آقای جلایی‌پور؟

6-       جلایی‌پور نوشته من بخشی از صحبت‌های دکتر کاتوزیان را که با او گفتگو کرده‌ام را در گزارش نقل نکرده‌ام. اگر جلایی‌پور چیزی از روزنامه‌نگاری می‌دانست، می‌فهمید که یک روزنامه‌نگار از نیم ساعت گفتگوی تلفنی با یک نفر ممکن است در یک گزارش تنها از یک دقیقه‌اش استفاده کند یا کلا کنارش بگذارد. دکتر کاتوزیان در آن گفتگو به من گفت «در 40 سال تدریسم، محمدرضا یکی از 5 دانشجوی نخبه‌ای بوده که داشته‌ام.» من هم در همان گزارش نوشتم «گفته می‌شود محمدرضا جلایی‌پور فردی بسیار تیزهوش و مستعد است.» در مورد تعلیق هم جلایی‌پور به نحو آزاردهنده و بی‌معنی به دروغ‌هایش ادامه می‌دهد. تحصیل ایشان به خاطر طول کشیدن غیرمعمول تحصیلش و تاخیر در ارائه تز دکترا، معلق شده است. من نوشته‌ام او دانشجوی تعلیقی دکتراست و این عین چیزی است که دکتر کاتوزیان، استاد راهنمای خودش، در مصاحبه به من گفت. به آن‌چه جلایی‌پور در این باره به من نسبت داده می‌گویند انگ‌زنی در حین دروغ‌گویی برای پرت کردن حواس مخاطب. جلایی‌پور همچنین نوشته است روی پا خودش ایستاده و به هیچ دولتی و حتی خانواده‌اش وابسته نیست. ایشان در جوابیه پیشین خودش گفته بود از جایی خارج از دانشگاه برای حضور در دوره پژوهشی هاروارد، (یعنی دو سال زندگی در بوستون) بورس گرفته است. آقای جلایی‌پور شما چهره عمومی هستید و موظف هستید به افکار عمومی توضیح دهید وقتی کار ندارید و به خانواده هم وابسته نیستید چه کسی خرجتان را می‌دهد؟

7-       جلایی‌پور گفته مقاله علمی و پژوهش دارد و قرار است منتشرش کند و به این ترتیب قبول کرده است که تا حالا چیزی منتشر نکرده است. اما ایشان حتی اینجا که بالاخره حرف درستی می‌زند، حس خوب شنیدن حرف درست را با این دروغ که در یکی از دامین‌های آکسفورد صفحه رسمی ندارد، به کاممان تلخ می‌کند. کاش او با نسل پیشین سیاستمداران تباه جمهوری اسلامی فقط ذره‌ای فرق داشت! این صفحه (https://goo.gl/wgYH1y) که لیست تالیفات! جلایی‌پور در آن آمده است من که نمی‌توانم به اسم ایشان در یکی از دامین‌های رسمی آکسفورد باز کنم!

8-       آقای جلایی‌پور دوست دارد خودش را پژوهشگر پست‌داک (پست‌دکترا) هاروارد بخواند و در لینکدینش هم در قسمت جوایز و افتخارات نوشته است بورس کامل پست‌داک (Full Post-doctorate Scholarship) گرفته است. در مصاحبه با رویترز و هاروارد کریمسن هم، خودش را پژوهشگر پست‌داک معرفی کرده. (https://goo.gl/eALyFs) (https://goo.gl/m9qmuA) خوب این‌ها همه دروغ است. در هاروارد نمی‌شود بدون داشتن دکترا، دوره پست‌داکترا را شروع کرد. می‌شود در دوره پست‌داک پذیرفته شد اما باید مدرک دکترا همان اول کار ارائه شود وگرنه پذیرش در شروع دوره باطل می‌شود. دانشگاه هاروارد هم در ایملیش که من تصویرش را در وبلاگم منتشر کرده‌ام (https://goo.gl/uwgxGx) تاکید کرده عنوان رسمی  پژوهشی ایشان در هاروارد "پژوهشگر میهمان در برنامه پژوهشگران میهان" این دانشگاه بوده است و از بورس هم خبری نیست. دانشگاه هاروارد دروغ می‌گوید آقای جلایی‌پور؟ ایشان البته خودشان در پاسخ قبلی هم قبول کردند که دکتر متحده درست گفته است و او از جایی خارج دانشگاه بورس گرفته است. خوب اگر این ادعا راست هم باشد، بورس دو سال زندگی در بوستون چه ربطی به "بورس کامل پست‌داکترا"ی دارد که وجود خارجی ندارد و جلایی‌پور در لینکدینش، گرفتن آن را جز افتخاراتش عنوان کرده است!

9-       جلایی‌پور گفته به قدرت نزدیک نیست و کار دولتی نمی‌کند و یک ریال حقوق از دولت نگرفته است. ایشان البته شکسته‌نفسی کرده است چون قطعا ایشان که فاقد مدرک دکترا است و سابقه پژوهشی قابل اتکایی هم ندارد (نه آن‌چه قرار است منتشر شود!) نمی‌تواند بدون نزدیک بودن به قدرت، در ایرانی که دکتر و پژوهشگرش بیکار هستند و یا آواره غربت شده‌اند، به محض بازگشتن از امریکا و در حالی که به قول خودش در دادگاه پرونده باز دارد، در مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری و زیر نظر یکی از معاونان پیشین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی به عنوان پژوهشگر مشغول به کار شود! البته باید به آقای جلایی‌پور تبریک گفت که الان چند ماه است هر روز صبح می‌رود مرکز بررسی‌های استراتژیک و عصر برمی‌گردد خانه پدری، اما از دولت حقوق نمی‌گیرد. خدمت داوطلبانه ایشان در نهادی وابسته به ریاست‌جمهوری از نظر من روزنامه‌نگار، کار دولتی است. ایشان می‌تواند هر اسمی دوست دارد رویش بگذارد.

و دو نکته کوچک پایانی:
محمدرضا جلایی‌پور در کانال تلگرامی خودشان را «پژوهشگر جامعه‌شناسی در دانشگاه هاروارد» معرفی می‌کند. اولا خواستم به یادشان بیاورم که دوره پژوهشی هاروارد تمام شد و تا گند این یکی هم درنیامده، اصلاحش کنند! و دوما اضافه کنم ایشان در حالی‌که هیچ وقت در آکسفورد یا هاروارد با دپارتمان جامعه‌شناسی کار نکرده است چگونه پژوهشگر جامعه‌شناسی شده‌اند؟

جلایی‌پور گفته به زودی از تز دکترایش دفاع می کند. این هم متاسفانه دروغی است که گذر زمان دروغ بودنش را آشکار خواهد کرد. چرا؟ در هر دانشگاهی، بعد از تحویل دادن تز دکترا به استاد راهنما، استاد بین ۳ تا ۵ وقت صرف خواندن و دادن فیدبک به تز می‌کند. بعد از اینکه نسخه نهایی تحویل گروه شد، همین مقدار زمان لازم است تا ممتحن‌ها تز را بخوانند و نهایتا دانشجو را دعوت کنند برای دفاع. سوپروایزر دکترای جلایی‌پور، هنوز تز کامل ایشان را نه دیده و نه خوانده است و تاکنون فقط بخش‌هایی از تز برای کسب نظر به او ارائه شده است. به این ترتیب تز جلایی‌پور هنوز آماده نیست و این ادعای به زودی می‌روم دفاع می‌کنم هم به اندازه بقیه ادعاهای جلایی‌پور اعتبار دارد!